Friday, April 7, 2017

کاندیدای یک جنایتکار شناخته شده برای نمایش انتخاباتی. زینت میرهاشمی.

کاندیدای یک جنایتکار شناخته شده برای نمایش انتخاباتی زینت میرهاشمی بحران نمایش انتخاباتی با ورود ابراهیم رئیسی، از معروف ترین جنایتکاران، وارد دور جدیدی خواهد شد. همزمان با تشتت و صف گوناگون کاندیداها، سرانجام روز پنجشنبه ۱۷ فروردین، کاندیداتوری ابراهیم رئیسی از طرف نماینده وی اعلام شد. با مروری بر جایگاه بازیگران انتخاباتی به این سوال می رسیم که این بار شیوه مهندسی ولی فقیه برای انتخابات ریاست جمهوری چگونه خواهد بود؟ ولی فقیه برای قطبی نکردن انتخابات و هراس از تکرار رویدادهای سال ۱۳۸۸، مانع ورود احمدی نژاد به رقایت انتخاباتی شد. اما تنور انتخابات باید گرم شود و رئیسی می تواند یکی از بازیگران مطرح در این خیمه شب بازی شود. با توجه به دستمایه ناکارآمد دولت روحانی و بی خاصیتی کلید او در حل بحران اقتصادی، کاندیدای طرف مقابل با شعار عمل به اقتصاد مقاومتی وارد میدان شده است. اما همان طور که کلید روحانی نتوانست برای بحران اقتصادی و بیکاری چاره ساز باشد، هر کس دیگری هم به جای او بر کرسی ریاست نشیند نمی تواند بر بحران غلبه کند. اما مساله ورود رئیسی که یکی از اعضای هیات مرگ بوده، جنبش دادخواهی مردم ایران را وارد مرحله جدیدی خواهد کرد. ابراهیم رئیسی همراه با دیگر اعضای هیات مرگ متشکل از حسن علی نیری، مصطفی پورمحمدی و مرتضی اشراقی اجرا کننده فتوای خمینی برای قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 بودند. انتشار فایل صوتی جلسه اعضای هیات مرگ با منتظری در ۲۴ مرداد ۱۳۶۷، سند معتبری برای کشاندن ابراهیم رئیسی به دادگاههای بین المللی جهت پاسخگویی به جنایت انجام شده در زندانهای ایران است. بر این منظر ویژگی این دور نمایش انتخاباتی در صورت ادامه حضور رئیسی در کاندیداتوری، مطرح شدن کشتار دهه ۶۰ تا ۶۷ و گسترده تر شدن جنبش دادخواهی خواهد بود. خواست جنبش دادخواهی مبنی بر شناخت حقیقت آن چه که بر فرزندان ایران زمین در زندانها رفت، چرایی اعدام، قتلهای دسته جمعی، گورهای دسته جمعی و محل دفن و نام و تعداد آنها یک خواست ملی و مردمی است که نمی توان در برابر کمپین «رئیسی بیا رئیسی بیا» بی تفاوت بود. جنبش برای فراموش نشدن و عدم تکرار جنایت هولناک در زندانها، نمایش انتخاباتی را از دریچه جدید به چالش می کشد.

Wednesday, April 5, 2017

واکنش ضد انسانی رژیم در برابر جنایت بشار اسد در ادلب. زینت میرهاشمی.

فراسوی خبر پنجشنبه ... ۱۷ فروردین واکنش ضد انسانی رژیم در برابر جنایت بشار اسد در ادلب زینت میرهاشمی بار دیگر مثلث اسد، خامنه ای و روسیه در بی عملی نهادهای بین المللی در مورد ادامه جنگ و جنایت در سوریه، کشتار و قتل عامی دردناک را به مردم بی دفاع و به خصوص کودکان سوریه تحمیل کردند. حمله شیمیایی نیروهای ارتش بشار اسد در روز سه شنبه ۱۶ فروردین به شهر خان شیحون، در حومه جنوبی ادلب، موجی از انزجار و نفرت در جهان برانگیخت و حامیان دیکتاتور سوریه را رسوا کرد. چشمان باز کودکانی که در اثر گاز شیمیایی خفه شده اند، بار دیگر این سوال را در برابر همگان می گذارد که چرا بحران سوریه ادامه دارد؟ چه کسانی هیزم بیار این جنگ هستند و چه کسانی از این جنگ سود و یا ضرر می برند؟ بسیاری از دولتهای غربی منجمله، انگلستان، فرانسه، آمریکا و مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، انگشت خود را به سوی بشار اسد نشانه گرفته و این عمل را محکوم کردند. به درخواست دولت فرانسه جلسه اضطراری شورای امنیت ملل متحد تشکیل شد. در این میان موضع گیری رژیم ایران و روسیه، دو حامی اصلی دیکتاتوری بشار اسد، مشوق این دیکتاتور سفاک برای ادامه شرارت و جنایت است. رژیم ایران که از بازیگران جنگ در سوریه از نظر مالی، تسلیحاتی و نیرویی است، برای حفظ بشار اسد سرمایه گذاری کرده و بنابرین حمله شیمیایی در ادلب را هم از همین دریچه توجیه می کند. بهرام قاسمی سخنگوی وزارت امور خارجه رژیم در واکنش به این حمله شیمیایی بدون مشخص کردن عامل این جنایت، «کاربرد سلاح شیمیایی» را محکوم کرد. وی بلافاصه طرفهای مقابل را به داشتن « معیارهای چندگانه، تبلیغات جهت دار و مبتنی بر قضاوتهای زود هنگام و استفاده ابزاری برای اتهام زنی و تثبیت مواضع و خواسته‌های سیاسی برخی از بازیگران را مانع برخورد ریشه‌ای با این گونه» جنایتها دانست. وی روز چهارشنبه ۱۶ فروردین با گفتن این که «یکی از اهداف این رویداد، اختلال در روند سیاسی و برهم زدن آتش بس ایجاد و تحکیم شده در روند آستانه (پایتخت قزاقستان) است.» تلاش کرد تا بار سنگین محکومیت جهانی از دوش بشار اسد برداشته شود و در ضمن خود را مدافع راه حل سیاسی و آتش بس نشان دهد. در حالی رژیم ولایت فقیه با وسایل گوناگون در راه حل سیاسی اخلال می کند و همزمان از این که بشار اسد را مسئول این فاجعه معرفی کند، خودداری می کند.

رد صلاحیت روحانی... به راستی؟. منصور امان.

رد صلاحیت روحانی... به راستی؟ منصور امان کارناوال تبلیغاتی حاکمان جمهوری اسلامی برای نمایش انتخاباتی آنگونه که باید، به جلو نمی رود و گویی به دور خویش در گردش است؛ این را می توان از ردپایی که طرح دوباره احتمال رد صلاحیت حُجت الاسلام روحانی از سوی شورای نگهبان به جا گذاشته، دریافت. روز یکشنبه وقتی سُخنگوی اُرگان رسمی مُهندسی انتخابات، آقای عباسعلی کدخُدایی، یکبار دیگر موضوع صلاحیت آقای روحانی را از آستین درآورد تا روی میز رسانه ها بگذارد، در حقیقت شاهدی از دُشواریهای "نظام" در دمیدن روح رقابتی به کالبُد بی جانی عرضه می کرد که بر آن "انتخابات" نام گذاشته است. گذشته از محذوریتهای ذاتی و معمول یک رژیم استبدادی در برگزاری انتخاباتی زنده و رقابتی، "نظام" در دور کنونی انتخابات حتی از امکان روی صحنه بردن یک نمایش بُنجُل برابر با استانداردهای خویش نیز محروم است. از یکسو، اجبارات پروژه "عقب نشینی قهرمانانه" و مُناسبات "پسا برجام"، جایگاه کارگُزاران آن را در فرآیند کُنونی بدون آلترناتیو ساخته است. آقای روحانی تنها انتخاب "نظام" برای حل وفصل چالشها با طرفهای خارجی و همزمان محدود نگه داشتن پیامدهای اجتماعی آن است. بنابراین، پُرسش اصلی در دستگاه قُدرت جمهوری اسلامی نه "چه کسی"، بلکه "چگونه" است. باند حاکم در تلاش است باد زیر بالهای آقای روحانی آنچنان نیرومند نباشد که وی را به فراز سر آن بالا ببرد. در مُقابل، جناح میانه حُکومت می کوشد از این فُرصت استثنایی دُرُست برای همین هدف استفاده کند. از سوی دیگر، پروسه تلاشی و انحطاط باند حاکم که پس از خیزشهای ۸۸ و شکست یکدست سازی قُدرت آغاز گردید، اینک مجموعه ای به هم ریخته و مُتفرق به جا گذاشته که نیروی آن حتی برای صحنه گرم کردن و به بازی گرفته شدن در نقش رقیب جدی نیز کفایت نمی کند. فقر انتخاباتی "نظام" هنگامی بیشتر به چشم می آید که به غیبت جنس جور و همیشگی اش، یعنی "اصلاح طلبان" حُکومتی از بساط آن دقت شود. آنها که همواره توده هیزُم خُشک و مُطمینی برای گرم کردن تنور انتخابات به حساب می آمدند، پس از رفتن به تحت اُلحمایگی جناح میانه حُکومت و تبدیل به زایده سیاسی آن، چندان رقیق و نمدار گردیده اند که برای چنین کاربُردی، بی مصرف انگاشته می شوند. آنچه که برای "نشاط" بخشیدن به تعزیه انتخابات "خودی"ها باقی مانده، یا عشوه آمدن آقای روحانی برای نامزدی است یا کرشمه آقای کدخُدایی برای طلاق دادن او!

Tuesday, April 4, 2017

مردم در اعتراض، خامنه ‌ای در کابوس فتنه، خاتمی در توهم آشتی . مهدی سامع

مردم در اعتراض، خامنه ‌ای در کابوس فتنه، خ مهدی سامع در سال گذشته تضادهای مهم جامعه ایران در ابعاد کلان تشدید شد و روابط بین نیروهای تعیین کننده در این تضادها چیزی کمتر از ستیز نبود. تضاد اکثریت مردم با استبداد دینی و ولایت فقیه و تضاد باندهای درونی هِرم قدرت و ثروت، نه یک مساله کلی و عمومی و بر روال معمول، که یک موضوع مشخص و به طور روزانه قابل دیدن بود. میوه اقتصاد مقاومتی برای سهامداران قدرت شیرین و برای توده های به فلاکت کشیده شده بسیار تلخ بود. قابل پیش بینی بود که آثار عقب نشینی «قهرمانانه» ولی فقیه نمی تواند مَرهَمی بر زخمهای عمیق اقتصاد ایران، که در اساس برای امنیت ولایت طراحی شده، باشد. خاصیت پیام بی معنی، طلبکارانه و با کِبر و ریای ولی فقیه در روز دوشنبه 30 اسفند به مناسبت تحویل سال جدید پیرامون بحران اقتصادی نمک پاشیدن بر زخمهای چرک کرده اقتصاد بود و تردیدی نباید کرد که بر اساس اقتصاد مقاومتی خامنه ای، زندگی مردم در سال 1396 فلاکتبار تر خواهد شد. این واقعیت تلخ یک امر پنهانی و ناشناخته برای فرودستان نیست. سفره خالی و غارت شده تهیدستان اکنون در جلوی چشم همگان است. برای بی چیزان که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند، حتی رمق سیلی زدن بر صورت خود برای حفظ آبرو نمانده و به همین خاطر است که در سالی که در روز دوشنبه 30 اسفند 1395 پایان یافت، شاهد حدود دوهزار حرکت اعتراضی از جانب نیروهای کار بودیم. اگر مدیای تحت امر خامنه ای (صوتی، تصویری، چاپی و اینترنتی) به تمامی حرکتهای اعتراضی کارگران، مزدبگیران، معلمان، پرستاران، دانشجویان و جوانان در جستجوی کار پوشش خبری می دادند، معلوم می شد که تعداد اعتراضات بسی بیش از آن است که برخی از رسانه ها بدان اشاره کرده اند. اما همین میزان آگاهی از کمیت و کیفیت حرکتهای اعتراضی، که در 12 شماره ماهنامه نبردخلق در سال 1395 منتشر شد، نشان می دهد که پایینیها نمی خواهند زیر بار ظلم و ستم سرفرود آورده و تسلیم شوند. فرودستان در حرکتهای اعتراضی خود، سیمای ننگین رژیم ولایت فقیه را در کوی و بَرزَن نقاشی کرده و می کنند. مساله حاد دیگر در سال گذشته، تشدید بی سابقه تضاد در درون هِرَم قدرت بود. مسایل اجرایی برجام، صعود ترامپ در آمریکا، نمایش انتخاباتی پیش رو، مداخله گری بی دنده و ترمز سپاه پاسداران در تمامی عرصه های حیات کشور و ... موضوعات مهم مورد مناقشه بین باندهای درون ولایت خامنه ای بود. خامنه ای در روز دوشنبه 16 اسفند، در دیدار با گروهی از دست اندركاران راهیان نور گفت: «احساس ضعف شما موجب تشویق دشمن به حمله به شماست، سعی كنید اظهار ضعف نكنید، نمی گم دروغی بگیم قوی هستیم، می گم قوت خودمان رو آشكار كنیم...ما امروز دچار چالش اقتصادی هستیم...اشتباه برخی در چالش بزرگ اقتصادی كه كشور اكنون دچار آن است، این بود كه در زمینه اقتصادی اظهار ضعف شد و دشمن دید كه اینجا می ‌توان فشار آورد و فشار را زیاد كردند.» از همین چند جمله می توان فهمید که ولی فقیه در چه تَنگه ای گیر افتاده است. نباید تردید کرد که او می داند در عصر اطلاعات و ارتباطات، مخفی کردن نقاط ضعف و قوت حکومتها غیرممکن است. برای همین او با دروغ گویی از جمله معترضه «نمی گم دروغی بگیم قوی هستیم» استفاده می کند. اما اگر او بخواهد حقیقت بیان کند و «قوت» خود را به رُخ کِشَد، تنها می تواند به قدرت سرکوبی، چوبه های دار، ساخت موشک، دخالت آشوبگرانه در سایر کشورها، ترویج خرافات و مهمتر از همه قدرت و قوت اختلاس و چپاول بپردازد. خامنه ای همچنین در این سخنان و به طور کلی در تمامی سخنرانیهای خود در سال 1395 به چالشهای درون حکومت می پردازد. او در این مورد به شدت از باز شدن هر شکاف جلوگیری می کند، زیرا خوب می داند و به چشم خود دید و با گوش خود شنید که مردم از شکاف ایجاد شده در حکومت در سال 1388 چگونه خیابانها را فتح کردند و فریاد «مرگ بر اصل ولایت فقیه، مرگ بر خامنه ای و زنده باد آزادی» سر دادند. 8 سال است که این کابوس او را رها نمی کند و هر صدایی از درون قدرت و پیرامون آن، حتی صداهای ذلیلانه برخی از اصلاح طلبان حکومتی، که از آن بوی باز شدن شکاف تراوش کند را بر نمی تابد. وقتی محمد خاتمی در یك سخنرانی در تهران به مناسبت سالگرد انقلاب بهمن 1357، با طرح تهدید ترامپ گفت: «معتقدم الان بهترین موقعیتی است كه می توان فضای آشتی ملی را در كشور حكم فرما كرد» و حسن روحانی در سخنرانی ساده لوحانه اش در روز 22 بهمن گفت: «ما همه در پیروی از رهبر معظم انقلاب، در پی اجماع و آشتی و انسجام ملی هستیم»، خامنه ای به شدت در مقابل درخواست شراکت خاتمی و پرتاب توپ در زمین خامنه ای از جانب روحانی واکنش نشان داد. خامنه ای در روز چهارشنبه 27 بهمن، از اسم مستعار «مردم و ملت» برای «ولایت» استفاده کرد و گقت: «مگر مردم با هم قهر هستند که بخواهند آشتی کنند؟ قهری وجود ندارد، بله، بله مردم ما با آن کسانی که به روز عاشورا اهانت کردن، با آنها قهرند، آنهایی که آمدند وسط خیابان روز عاشورا با قساوت، با لودگی با بی حیایی، جوان بسیجی رو تو خیابان لخت کردن و کتک زدن، بله ملت با اینها قهرند، با اینها آشتی هم نمی کنیم، آن کسانی که با اصل انقلاب بدند، اصل نظام میگن هدف ماست، انتخابات رو میگن بهانه ماست، بله، البته آنها عده معدودی اند.» او البته فراموش نکرد که پای «دشمن» را با بیان «این عناصر همان کسانی هستند که خودشان به دشمن، گرای تحریمها را داد‌اند» را به میان آورد تا شدت خشم خود را بهتر بروز دهد. پس از این تیغ کشی بدون محابا، حمله دسته جمعی عَمَله و اَکره ولی فقیه به درخواست عاجزانه خاتمی شروع شد. روز جمعه ۲۹ بهمن، كاظم صدیقی، امام جمعه موقت تهران گفت: «عده ای كه در فتنه حضور داشتند و هنوز هم می خواهند اعلام موجودیت كنند، باز هم زبان شان دراز شده و از آشتی ملی می گویند». در همین روز احمد علم الهدی، امام جمعه مشهد گفت: «عمله فتنه ۸۸ می گوید آشتی ملی، آشتی ملی یعنی چی؟ مگر ملت باهم قهرند؟». روز جمعه 13 اسفند، احمد خاتمی در نماز جمعه تهران گفت: «كیست كه از آشتی بدش بیاد تمام وجودمون پر می كشه برای آشتی، اما آشتی ملی یك بار داره، بارش اینه كه دعوای ملی تو این كشور هست. این دروغه دعوای ملی تو این كشور نیست....در فتنه سال 88 ....هشت ماه كه بعضی از فرمانده ها گفتند این هشت ماه از هشت سال جنگ برای ما سخت تر گذشت، این ملت از این جماعت دل پر خون داره تا توبه نكردند با اینها آشتی نخواهد كرد.». و بالاخره مجلس خبرگان تحت امر خامنه ای در روز چهارشنبه ۱۸ اسفند 1395 در بیانیه پایانی دومین اجلاس سالانه خود اعلام کرد: «مردم با فتنه گران وكسانی كه به بهانه انتخابات درصدد براندازی نظام و انقلاب اسلامی برآمده به نمادهای عاشورای حسینی اهانت كرده و دشمن را به تشدید تحریمها امیدوار كرده و مرتكب ظلم بزرگی به نظام و مردم شدند، آشتی نخواهد كرد.». معنی این لشگر کشیهای کم سابقه فقط می تواند ترس خامنه ای از شکاف منجر به خیزش باشد. خامنه ای قادر است در مقابل شرق و غرب جهان «نرمش قهرمانانه» نشان دهد و دل هر بیگانه ای را به دست آورد. اما او بیش از همه به این امر آگاهی دارد که «تهدید» در «خانه» کمین کرده و برای همین در مقابل هر راهکاری که شکاف درون ولایت اش را غیر قابل کنترل کند، به شدت مقابله خواهد کرد. رفتار خامنه ای به ویژه پس از برجام در مورد تضادهای درون قدرت مبتنی بر همین راهکار است و اگر دچار یک خطای راهبردی در ارزیابی از شرایط نشود، باید در نمایش انتخابات آینده از همین راهکار استفاده کند.

Monday, April 3, 2017

روحانی و حراج در کاخ کرملین. لیلا جدیدی.

فراسوی خبر... دوشنبه ۱۴ فروردین روحانی و حراج در کاخ کرملین لیلا جدیدی چنانچه این احتمال نه چندان بعید وجود داشته باشد که روابط واشنگتن و مسکو رو به بهبودی برود، چه کسی جز رییس جمهور رژیم جمهوری اسلامی باید سراسیمه راهی مسکو شود تا سبیل همدست خود در روابط تنگاتنگ و خونین سوریه را چرب کند؟ روحانی در سفر خود به روسیه، ۱۴ سند همکاری یا بهتر گفته شود باج دهی را در کاخ کرملین تقدیم ولادیمیر پوتین کرد. اگرچه در انتهای سفر روحانی بیانیه مشترکی منتشر شده که بدان رنگ روغن "ارتقا سطح روابط در زمینه های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی" زده شده، اما ترکیب همراهان روحانی در سفر به مسکو نشان دیگری دارد. همسفران وی، وزرای صنعت، معدن و تجارت، نفت، امور خارجه، ارتباطات و فناوری اطلاعات و رییس کل بانک مرکزی بودند که بیشتر بیانگر تهیه ملزومات ارایه قراردادهای سودجویانه یکطرفه اقتصادی است که منافع آن نصیب روسیه می شود. جهت نمونه، از جمله توافقهای انجام شده، احداث دو واحد نیروگاه اتمی جدید در بوشهر و یک نیروگاه حرارتی در بندر عباس است. با در نظر گرفتن تجربه چاه میلیاردی نیروگاه بوشهر و فقر و بیکاری خانمان سوزی که مردم ایران گریبانگیر آن هستند، احداث نیروگاه اتمی جدید جز "ارتقا سطح" ثروتی که از خزانه ملی به جیب گشاد پوتین سرازیر می شود، معنایی ندارد. جمهوری اسلامی به روسیه ای دخیل بسته است که از فرصتها و فرودستانی چون آن همواره سوواستفاده کرده و امروز هم همزمان با اخاذی از رژیم، در حال گسترش همکاری با دو رقیب منطقه ای آن، عربستان سعودی و ترکیه، است. اما آیا رژیم ضد مردمی جمهوری اسلامی گزینه دیگری هم دارد؟

Sunday, April 2, 2017

راهکار ترامپ برای بُحران سوریه چیست؟. منصور امان.

فراسوی خبر... یکشنبه ۱۳ فروردین راهکار ترامپ برای بُحران سوریه چیست؟ منصور امان دولت آمریکا می گوید برکناری بشار اسد دیگر در سیاست سوریه ای آن تقدُم ندارد. آیا این به معنای یک تغییر استراتژی است؟ شواهد به این سووال پاسُخ منفی می دهد. یک بازنگری کوتاه در رویکرد ایالات مُتحده آمریکا در دوران ریاست جمهوری آقای اوباما نشان می دهد که برکناری رژیم اسدها در هیچ دوره ای سیاست این کشور در برخورد به بُحران سوریه را هدایت نمی کرده است. این جهتگیری را چه در دوره شروع اعتراضهای مُسالمت آمیز مردُم سوریه و چه پس از درگرفتن جنگ داخلی و ستیزه های نیابتی بین المللی در پی آن می توان به سادگی مُشاهده کرد. این واقعیت که دولت پیشین آمریکا در برابر فاکتور درونی تغییرات از پایین در کشورهای "پیرامونی" صف کشیده را فقط مردُم مُعترض سوریه نمی بایست تجربه می کردند. قبل از آنها، میلیونها ایرانی که در سال ۱۳۸۸ در جُنبشی دموکراتیک به پا خاسته بودند، شاهد آن گردیدند که چگونه کاخ سفید رویکرد منفی خود در برابر خیزشها را با خواست حل و فصل اختلافهایش با حاکمان ایران مُعامله کرد. آشکار ترین پاسُخ به این سووال که نُقطه ثقل سیاست آمریکا کُجا نیست را آقای اوباما زمانی ارایه کرد که رژیم اسدها "خط قرمز" ترسیم شده توسُط او را بدون هیچگونه پیامدی نادیده گرفت و حملات جنایتکارانه خویش علیه شهروندان سوری را به تهاجُم شیمیایی نیز گُسترش داد. بر این اساس، سیاستی که دولت آقای ترامپ اعلام کرده، وِیژگی تازه ای ندارد و کمتر از این، نشانه های یک استراتژی در آن دیده می شود. بیشتر چنین می نماید که دولت جدید آمریکا مایل است نداشتن یک راهکار درازمدت در باره بُحران سوریه را با نفی سیاست دولت پیشین مُتوازن کند. کُلی گویی پیرامون "تعیین سرنوشت بشار اسد به دست مردُم سوریه" مانند آنچه که به تازگی آقای تیلرسون، وزیر خارجه آمریکا، مطرح ساخته، نمی تواند جای یک نقشه راه روشن در باره حل بُحران سوریه را بگیرد. رژیم اسدها و پُشتیبانهای خارجی آن و در راس آنها حاکمان ایران، مانع اصلی بر سر راه هر تحول مُسالمت آمیز در مُناسبات سیاسی این کشور هستند. بدون کنار زدن این موانع، سُخنی هم از آینده سیاسی ملت سوریه نمی تواند در میان باشد. موکول ساختن "سرنوشت بشار اسد" به غلبه بر داعش، افکندن مُشکل از این شانه به آن شانه به حساب می آید و بیراهه ای است که فقط چند گام جلوتر، به نُقطه کُنونی ختم می شود.

Saturday, April 1, 2017

سینا دهقان قربانی حفظ امنیت دزدان دانه درشت. زینت میرهاشمی.

فراسوی خبر ....شنبه ۱۲ فروردین سینا دهقان قربانی حفظ امنیت دزدان دانه درشت زینت میرهاشمی حکم سر به دار شدن سینا دهقان، زندانی ۲۱ ساله، موجی از تنفر نسبت به رژیم ولایت فقیه را در ایران و جهان برانگیخته است. سینا دهقان به جرم نوشتن مطالب انتقادی بر روی شبکه های اجتماعی در مهرماه 1394 توسط سپاه پاسداران دستگیر و قرار است به جرم توهین به پیامبر اعدام شود. چرایی اعدام به بهانه چنین جُرمی (سب النبی) و یا اعدام بهائیان در حکومت فاسد جمهوری اسلامی و در دایره تَنگ ایدئولوژیک آن چیزی جز وجود تهدید امنیتی نمی تواند باشد. به جز این، توجیه چرایی اینگونه اعدامها برای بسیاری از تاریک اندیشان جای سوال است. بر این منظر این نوع اعدامها دقیقا به دلیل تهدید ناامنی برای رژیم و بی اثر بودن ابزار مذهب برای حکومت کردن و تسلط بر جامعه است. اعدام سینا دهقان نه برای توهین به پیامبر، بلکه به خاطر چالش با ساختار نظام فاسدی است که به نام خدا، و با حربه بهشت و جهنم، هر کسی که امنیت نظام را بر هم زند را از سر راهش برخواهد داشت. مقایسه وضعیت سینا دهقان، سربازی که جرمش فقط نوشتن و آنهم در شبکه های اجتماعی است با دزدیهای باند احمدی نژاد، نورچشمی ولی فقیه، عمق فاجعه نکبتبار رژیم ولایت فقیه را نشان می دهد. یکی به اعدام محکوم می شود و دیگری دزدی و چپاول می کند و برای قدرت خیز برداشته است. در هنگامه نمایش انتخابات ریاست جمهوری و در جدال به سطح آمده باندهای درون حکومت، دزدیهای پایوران رژیم بیشتر روشن می شود. به عنوان مثال با فعال شدن باند احمدی نژاد، بقایی و مشاعی، دزدیهای دوران ریاست آنها بار دیگر به مطبوعات کشیده شده است. ماجرای دزدیده شدن «۶۰۰ میلیارد تومان پولی که در قالب فروش نفت به نیروی انتظامی واگذار شده» و به وزارت نفت برگردانده نشده، بار دیگر مطرح شده است. رئیس کمیسیون برنامه و بودجه به اجازه فروش نفت به نیروی انتظامی از طرف احمدی نژاد انگشت گذاشت و تاکید کرد که این پول به خزانه دولت باز نگشته است. (منبع روزنامه شرق ۱۷اسفند ۹۵) وب سایت مجلس با توجه به فعال شدن احمدی نژاد از کمکهای بیدریغ او به حدود ۳۰ کشور بدون حساب و کتاب خبر داده است. در این وب سایت آمده است: پرداخت ۳۳۰ میلیون دلار به پاکستان، اختصاص یک میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار وام به سریلانکا، پرداخت ۳۵۰ میلیون دلار به نیکاراگوئه.... و بر اساس گفته سفیر رژیم در ونزوئلا، ساختن ده هزار خانه در ونزئولا.....و پیدا شدن چکی به ارزش تقریبی 7۷۰میلیون دلار در چمدان رئیس سابق کل بانک مرکزی و ...نمونه هایی از این اقدامات است. در این شرایط است که می توان اهمیت نوشته های سینا دهقان و حکم اعدام او و سرکوب و آزار زندانیان سیاسی و عقیدتی را فهمید. برای حکومت مساله توهین به پیامبر بهانه ای برای دفاع از امنیت کلان دزدان است.