Saturday, September 9, 2017
گُزارش نماینده ویژه، یک سیلی سخت بر گونه "میانه روها".منصور امان.
فراسوی خبر... یکشنبه ۱۹ شهریور
گُزارش نماینده ویژه، یک سیلی سخت بر گونه "میانه روها"
منصور امان
اگرچه ورق خوردن پرونده حُقوق بشری رژیم جمهوری اسلامی در سازمان ملل تحول تازه ای به شمار نمی رود و به یک رُسوایی شرم آور سالانه برای حاکمان تهران بدل گردیده، با این حال تاثیر و پیامدهای قرار گرفتن زیر این نور زننده در ابعاد بین المللی به ویژه برای دولت "میانه روها" سخت و خسارت بار خواهد بود. آنها در تلاش هستند تا طرفهای خارجی خود را به برقراری مُناسبات تجاری و اقتصادی قانع سازند و همه تُخم مُرغهای موفقیت در رقابت با حریفان داخلی شان را در این سبد گذاشته اند.
نخُستین جمعبندی خانُم عاصمه جهانگیر، گُزارشگر ویژه سازمان ملل، پیرامون وضعیت حُقوق بشر در ایران به زودی برای طرح و بررسی به مجمع عُمومی سازمان ملل ارایه می شود؛ چشم انداز تیره ای که نمی تواند حاکمان ایران را نگران و آشُفته نسازد.
وزارت خارجه دولت "اعتدال" روز یکشنبه (12 شهریور) با تکرار تفسیر و ردیه گوییهای معمول حُکومت در چنین مُناسبتهایی، به قرار گرفتن سیاهه سیاست و رفتار خود با شهروندان ایرانی در برابر چشم دولتها و افکار عُمومی جهانی واکُنش نشان داد. دستگاه مزبور به سازمان ملل اندرز داد، به جای ایران، وضعیت حُقوق بشر در یمن، بحرین و میانمار را بررسی کند.
اما پرتاب جُملات تکراری آب کشیده و لطیفه های قالبی به اطراف، تنها واکُنشی نیست که "نظام" در چنته دارد. اینکه پرتگاه استعداد آن از این هم عمیق تر است را توسُل به شگردهای امنیتی علیه گُزارشگر ویژه سازمان ملل و پرونده سازی برای او به نمایش گذاشت. کمی پیش تر از این، حاکمان کشور به سبک روشهایی که علیه فعالان داخلی به کار می بندند، خانُم جهانگیر را به تحریک و دریافت پول از یک کشور خارجی مُتهم کرده بودند؛ اتهامی که بی درنگ با عکس العمل تُند وی روبرو شد و فرار مُفتریان را در پی داشت.
خانُم جهانگیر در گُزارش خود که در اسفند ماه سال گذشته مُنتشر شد، با استناد به شواهد در دست، از تداوُم وخامت وضعیت حُقوق بشر در ایران خبر داد. به گُزارش او در حوزه های زندگی فردی و فعالیت اجتماعی، زنان و اقلیتها، پایمالی حُقوق شهروندان ایرانی در دستور کار حُکومت قرار دارد و به مُوازات آن شکنجه، اعدامهای گُسترده و دستگیریهای خودسرانه رویه ای جاری است. گُزارشگر ویژه تغییر در شرایط مزبور را مُستلزم "تغییرات عمیق قانونی و ساختاری" دانسته است.
کارنامه ارایه شده از سوی خانُم جهانگیر، یک سیلی سخت بر گونه "میانه روهای" حُکومت ایران و دلالان خارجی آنها است و مانعی بر سر هموار سازی مسیر کسب و کار خواهد بود. چرا که با چنین داغ چندش آوری بر پیشانی، بُردن حُجت الاسلام روحانی به بازار و مُعاشرت علنی اقتصادی با وی بسا دشوار شده و توجیه آن برای افکار عُمومی خودی به چالش بدل می گردد.
هیچیک از وعده های "میانه روها" در باره "گُشایش فضا" و "رفع فضای امنیتی" جامه عمل نپوشیده. جامعه ایران همچنان در گرداب استبداد خشن دینی دست و پا می زند و در هیچکُدام از پهنه های حُقوق فردی و اجتماعی نشانه ای از بهبود به چشم نمی خورد.
انعکاس جهانی این وضعیت اگر چه نمی تواند به آن خاتمه دهد، اما قادر است منافعی که حُکومت از آن می برد را به گونه آزار دهنده ای کاهش دهد. خسارت عُمده را اما فقط خود پایمال شدگان می توانند بر حاکمان وارد آوردند.
کشتار مردم میانمار و فرصت طلبی رژیم ولایت فقیه.زینت میرهاشمی.
کشتار مردم میانمار و فرصت طلبی رژیم ولایت فقیه
زینت میرهاشمی
سرکوب اقلیت مسلمان در کشور میانمار (برمه)، همراه با کشتار و بیرون راندن آنها، جنایت علیه بشریت و نقض حقوق انسانها است. در شرایط ناعادلانه جهانی همزمان با جنگهای صلیبی و نیابتی، این گونه نسل کشی اقلیتهای دینی، نه اولین و بدون شک نه آخرین خواهد بود. در هر گوشه ای از این جهان، کشتن انسانها به دلیل عقیده، نژاد، ملیت و مذهب، عملی ننگین و محکوم است.
بدون هیچ گونه تردید، کشتن اقلیت مسلمان در کشور میانمار، به سود بنیادگرایان مذهبی از هر نوع آن، به ویژه به سود بنیادگرایان اسلامی حاکم بر ایران است که در سودای ایجاد اتحاد جماهیر کشورهای اسلامی از این گونه فرصتها استفاده می کنند.
پایوران رژیم از جمله جنایتکاران شناسنامه دار و مشهور رژِیم ولایت فقیه، عوامفریبانه برای مسلمانان میانمار اشک می ریزند و همزمان کولبران زحمتکش ایران و یا مردم سوریه و یمن را به قتل می رسانند. ایادی خامنه ای با استفاده ابزاری از قربانیان جنگ کور مذهبی در میانمار، برای ماهی گرفتن از آب آلوده دست و پا می زنند.
محمد جواد لاریجانی، دبیر ستاد ضد حقوق بشر رژیم، این اقدام را «جنایت علیه بشریت» دانست و فرمان فرستادن نیرو به آنجا را داد. وی یکی از کسانی است که در نقض حقوق مردم ایران و اعمال جنایتهای روا شده بر مردم ایران سهیم و شریک است. باید دید وی که از «فرستادن نیرو» به میانمار حرف می زند، چه قصدی دارد؟
عباس عراقچی سخنگوی وزارت امور خارجه رژیم طی مصاحبه ای در تیر ۹۶، از رابطه خوب و احترام متقابل بین رژیم و حکومت میانمار حرف زد و گفت: «از یکدیگر در مجامع بین المللی دفاع می کردیم و اشتراک مواضع خوبی داشته ایم.»
پایوران رژیم از ریز و درشت در رابطه با موضوع کشتار مسلمانان در میانمار که عملی غیر انسانی است، به یاد حقوق بشر افتاده اند. در این میان موضع ابراهیم رئیس ، جلاد مشهور و از اعضای کمیته مرگ وقیحانه است. او برای قربانیان دلسوزی می کند.
در حالی که مردم ایران بیش از سه دهه از تبعیض دینی رنج می برند و تعداد زیادی از ایرانیان به خاطر عقاید دینی در زندانهای جمهوری اسلامی اسیر هستند، دلسوزی پایوران رژیم بیش از حد و اندازه عوامفریبانه و فرصت طلبانه است.
Thursday, September 7, 2017
از همایش اعتراضی برای آزادی رضا شهابی تا خُرُوش مردم بانه. زینت میرهاشمی.
از همایش اعتراضی برای آزادی رضا شهابی تا خُرُوش مردم بانه
زینت میرهاشمی
رویدادهای ۳ روز اخیر، از همایش اعتراضی کارگران سندیکای شرکت واحد در برابر مجلس ارتجاع در روز سه شنبه ۱۳ شهریور، راهپیمایی گسترده اعتراضی مردم شهر بانه در استان کردستان در روزهای دوشنبه 13 و سه شنبه ۱۴ شهریور، برگزاری مراسم خاکسپاری مجید هدایت کارگر کارخانه آجر پزی دهدشت (قربانی حادثه کار، ناامنی کار) با حضور گسترده مردم در روز دوشنبه ۱۳ در روستای پشت چندار بخش سرفاریاب ، تجمع اعتراضی بازنشستگان گیلان روز سه شنبه ۱۴ شهریور در برابر استانداری، تجمع اعتراضی غارت شدگان کلاسپین در روز چهارشنبه ۱۵ شهریور، تجمع اعتراضی کارگران اخراجی گچساران در برابر فرمانداری روز چهارشنبه ۱۵شهریور و .... نشان دهنده زبانه های آتش خشم مردم از استبداد و ظلم رژیم ولایت فقیه است.
همایش رانندگان و کارگران شرکت واحد در روز سه شنبه ۱۴ شهریور در برابر مجلس ارتجاع همراه با حمایت دانشجویان و معلمان با شعارهای «زندانی سیاسی آزاد باید گردد، شهابی آزاد نشود این وضع ادامه دارد، دانشجو، کارگر اتحاد و کارگر زندانی آزاد باید گردد»، واکنش عدالتخواهانه و انعکاس صدای سرکوب شدگان و زندانیان مقاوم اعتصابی است. صدای بی صدایانی که زیر چکمه های مزدوران استبداد ولایت فقیه، به تسلیم نه می گویند.
رویداد مهم دیگر، شورش عدالتخواهانه مردم شهر بانه در استان کردستان علیه تداوم قتل کولبران و به ویژه قتل دو کولبر در روز دوشنبه 12 شهریور توسط ماموران انتظامی رژیم است. حرکت گسترده مردمی در بانه پایوران رژیم و حافظان بیت خامنه ای را چنان ترسانده که ماموران را به منطقه گسیل و تظاهرات مسالمت آمیر مردم را با گاز اشک آور پاسخ دادند. بیگلری مجلس نشین منطقه بانه، با تهدید مردم، تجمع مردمی را «به ضرر مردم بانه» اعلام و آن را بی نتیجه دانست.
قتل کولبران توسط گلوله های ماموران رژیم تبدیل به امری رایج شده است. بر اساس آمار اتحادیه آزاد کارگران، «از ابتدای سال ۹۶ تا کنون ۴۰ کولبر کشته شده اند که ۳۰ نفر آنها با شلیک مستقیم نیروی انتظامی و مرزی صورت گرفته است.» بر اساس گزارش، ۶۴ درصد به قتل رسیدگان در سال ۹۶، بین ۲۰ تا ۳۰ سال سن داشته اند.
در پایان باید از مقاومت پرشکوه زندانیان سیاسی مقاوم و شجاع علیه ظلم و ستم رژیم یاد کرد که برگ زرینی از مبارزه مردم ایران است. زندانیان اعتصابی گوهر دشت کرج وارد چهلمین روز اعتصاب غذای خود شده اند. همچنین رضا شهابی، حمزه درویش، مهدی خزعلی همچنان در اعتصاب غذا به سر می برند.
Wednesday, September 6, 2017
عفوبینالملل خواستار توقف تخریب یک گورجمعی دراهواز شد-
عفوبینالملل خواستار توقف تخریب یک گورجمعی دراهواز شد
سازمان عفو بین الملل روز دوشنبه با شروع کمپینی خواستار توقف فوری روند تخریب یک گور جمعی در شهر اهواز در جنوب ایران شده است. این سازمان قبلا در ماه مه گزارش داده بود که بقایای پیکر حداقل ۴۴ نفر که به طور فراقانونی در سال ۱۳۶۷ اعدام شدهاند در این محل قرار دارد.
بی بی سی: سازمان عفو بین الملل روز دوشنبه با شروع کمپینی خواستار توقف فوری روند تخریب یک گور جمعی در شهر اهواز در جنوب ایران شده است.
این سازمان قبلا در ماه مه گزارش داده بود که بقایای پیکر حداقل ۴۴ نفر که به طور فراقانونی در سال ۱۳۶۷ اعدام شدهاند در این محل قرار دارد.
این سازمان ابراز نگرانی کرده است که عملیات ساخت و ساز جاری در این محل باعث از میان رفتن شواهد مهم پزشکی قانونی و از دست رفتن فرصت رسیدن به عدالت برای قربانیان آن کشتارها در سراسر ایران می شود.
به گزارش عفو بین الملل روند ساخت و ساز اوایل سال جاری شمسی در این محل شروع شد و تصاویر ویدئویی نشان می دهد که محل به تدریج زیر تله ای از مواد ساختمانی دفن میشود.
این گروه کمپینی را برای جلوگیری از تخریب این گور شروع کرده است.
فیلیپ لوتر مدیر بخش خاورمیانه و شمال آفریقای سازمان عفو بین الملل در این گزارش با اشاره به تخریب این قبرستان میگوید: «شواهد موجود در این گورهای دسته جمعی میتواند با بولدوزر زدن این محوطه از بین برود. همچنین خانوادههای قربانیان از حقوق خود برای کشف حقیقت، رسیدگی عادلانه، جبران خسارت از جمله حق خاکسپاری عزیزان خود محروم میشوند.»
او افزود: «به جای بی حرمتی به این گور با ریختن زباله و بازمانده های عمرانی و زجر دادن بیشتر خانواده هایی که به خاطر تلاش خود برای حفاظت از یاد و خاطره عزیزانشان با سرکوب روبرو بوده اند، مقام ها باید با عمل به وظیفه خود کلیه گورهای جمعی ایران را حفظ کنند تا تحقیقات درباره اعدام های فراقانونی ۱۹۸۸ و سایر کشتارهای جمعی انجام شود.»
این سازمان چهار ماه پیش در گزارشی نوشته بود که مقام ها تخریب این محوطه را اعلام نکردند و خانواده های اعدامی ها از یک کارگر ساختمانی شنیدند که قرار است سطح سیمانی گور تخریب و روی آن ساختمان ساخته شود.
براساس این گزارش گور جمعی اهواز در یک قطعه زمین خشک در سه کیلومتری شرق گورستان بهشت آباد قرار دارد.
به گزارش عفو بین الملل در اهواز مقام ها در سال ۶۷ روی این گور بتن خالی کردند ظاهرا به این دلیل که نمی خواستند خانواده های کشته ها محل را حفر و اجساد آنها را خارج کنند.
بهار امسال یک کارگر ساختمانی به یکی از بستگان یکی از کشته ها که به محل رفته بود گفت که عملیات پهن کردن جاده کنار این گورستان در جریان است و در مرحله بعد لایه بتنی گور جمعی کاملا تخریب خواهد شد تا یک “فضای سبز” یا یک مرکز تجاری جای آن را بگیرد.
این سازمان اشاره می کند که این تنها گور جمعی کشتارهای ۱۳۶۷ نیست که با خطر تخریب روبروست و اشاره می کند که ظاهرا تلاش هایی برای دستکاری یک محوطه دیگر از این نوع در مشهد، جایی که تصور می شود ۱۷۰ زندانی سیاسی در آن مدفون هستند، در جریان است.
تابستان امسال بیست و نهمین سالگرد اعدام های تابستان ۱۳۶۷ در ایران است. در آن سال چندین هزار زندانی سیاسی به طور مخفیانه اعدام شدند و اجساد آنها شبانه در گورهای جمعی قرار داده شد.
این گروه اشاره می کند که آن اعدام ها به فاصله کوتاهی پس از تهاجم مسلحانه اعضای سازمان مجاهدین خلق در ابتدای تابستان ۱۳۶۷ از عراق به ایران انجام شد.
خانواده های اعدامی ها به طور شفاهی از کشته شدن آنها مطلع شدند اما اجساد هرگز تحویل خانواده ها نشد و حتی بیشتر نقاط دفن علنی نشد.
Monday, September 4, 2017
راستی آزمایی آژانس؛ آنرا که حساب....منصور امان.
فراسوی خبر... سه شنبه ۱۴ شهریور
راستی آزمایی آژانس؛ آنرا که حساب...
منصور امان
سختگیری آمریکا در مورد اجرای برجام و فشار آن برای راستی آزمایی موشکافانه از تعهُدات رژیم جمهوری اسلامی، دستگاه حاکم را به شدت در تنگنا قرار داده است. گردانندگان رژیم ولایت فقیه برای رهانیدن خود از منگنه کاخ سفید هیچ تاکتیک بهتری از پناه بردن به عبارت پردازی حُقوقی و تفسیر ارادی از سند توافُق ندارند و این در حالی است که ماهیت و جنس موضوع روی میز سیاسی است، همانگونه که توافُق وین نیز هم در مبنا و هم در نتیجه یک فعل سیاسی است.
تاکید آقای آمانو مبنی بر اختیار آژانس بین المللی انرژی اتُمی در بازرسی و بازدید از همه "اماکن مُرتبط با فعالیتهای مشکوک اتُمی" و از جُمله "سایتهای نظامی"، دستگاه سیاسی جمهوری اسلامی را دُچار آشُفتگی کرده است. دبیرکُل آژانس این نُکته مُهم را پس از درخواست و فراخوان مُستقیم ایالات مُتحده از نهاد مزبور برای زیر پایش گرفتن مراکز حساس و نظامی مُرتبط اعلام داشت.
اشاره روشن آقای آمانو به این مساله، دستکم به پُرسش کلیدی در باره اصل مُحق بودن آژانس برای انجام چنین بازرسیهایی بدون سووتفاهُم پاسُخ گفته و مسیر انکار آن که رژیم مُلاها تا پیش از این در حال رفت و آمد در آن بود را مسدود کرده است.
از این رو، واکُنش ناهمگون و چند پاره رهبران و پایوران "نظام" به رفع ابهام ساختگی و خود پرورده از موضوع بازرسیها، نمی تواند چندان نیز غیرمُنتظره باشد. "نظام" بیرون افتاده از این ریل، هنوز موفق به ترسیم مسیر روشنی برای حرکت نشده و توانایی تنظیم خود با شرایط جدید را ندارد.
کارگُزاران هسته ای "نظام" در دولت تلاش می کنند با فرو بردن سر در شن و وانمود به اینکه اتفاقی نیفتاده، به هر شکل مُمکن خود را بر زین امارت مُجریه حفظ کنند. آنها می دانند که باند ناسپاس ولی فقیه از این مساله برای زیر ضرب بردن و کوچک نگه داشتن آنها استفاده خواهد کرد.
سُخنان آقای کمالوندی، سُخنگوی سازمان انرژی اتُمی مُلاها را می توان نمادی از این رویکرد به حساب آورد. او روز یکشنبه (۱۲ شهریور) طرح چنین سُخنانی از سوی آقای آمانو را تکذیب کرد و آن را یکجا "خبر جعلی" نامید و در جای دیگر ناشی از "ترجُمه بد" دانست. باند "اعتدال" تاکتیک راه رفتن با چشمان بسته روی میدان مین را از همریشان "اُصولگرایش" نُسخه برداری کرده است، آنگاه که آنها "بی دنده و تُرمُز" به سوی شکستی همه جانبه و خسارت بار می تاختند.
جالب اینجاست که این بار محافل وابسته به باند آقای خامنه ای سُنت شکنی کرده و بیراهه دیگری را آزمایش می کنند. آنها راه چاره را جاگذاری دلبخواه فاکت ارایه شده از سوی دبیرکُل آژانس در چارچوب پروتُکُل الحاقی و خارج از سند "برجام" می جویند. به پندار اینان، ترفند مزبور با انتقال مرکز تنش به پروتُکُل الحاقی، "نظام" را اتهام نقض "برجام" و خطر بر هم خوردن توافُق برکنار می دارد.
این واقعیت که راه حلهایی از این دست تا چه اندازه کارا هستند را تجربه گذشته نشان داده و سیر رویدادهای در پیش یکبار دیگر همان پاسُخ را تکرار خواهد کرد. اما از همین نُقطه نیز می تواند دید که کشیده شدن خط تاکید زیر نقش آژانس در راستی آزمایی فقط یک ابراز نظر مُجرد نیست، بلکه گامهای مُشخص و عملی را به دُنبال می کشد.
Saturday, September 2, 2017
برایش لالایی بخوانید و کاکل مویش را ببوئید .هوشنگ اسدیان (پگاه).
برایش لالایی بخوانید و کاکل مویش را ببوئید - هوشنگ اسدیان (پگاه)
" برایش لالایی بخوانید و کاکل مویش را ببوئید "
هوشنگ اسدیان (پگاه)
خاطرۀ نگاشته شده بر مبنای واقعیت است و لحظاتی ستُرگ و فراموش نا شدنی از رزم دلاورانۀ مجاهد خلق حمید رضا معصومی ، در شهرکوچک اُشترینان که از توابع بروجرد می باشد؛ از زبان شاهد عینی نقل شده، و در یاد و سینۀ مردمِ رنج کشیدۀ آن دیار برای همیشه ثبت شده است.
هوا گرم و کلافه کنندۀ بود. در یکی از روزهای تابستان سال 1367 از ده بالا به طرف محلۀ پایین تری از شهر کوچک اُشترینان در حرکت بودم و با رویاهای از شکل افتادۀ خودم سر گرم بودم. از چنگ بیکاری و نامرادی های روزگار، پُر از دلهره بودم. کسی نبود گهوارۀ تنهایی ام را بجنباند تا شاید از این همه انبوه رنج که احاطه ام کرده است؛ به خوابی عمیق رفته، شاید در خواب؛ رویایی دل نشین، من را در آغوش گیرد. در این جدالِ نا مرادی ها و رویاهای مراد بودم که:
ناگهان آوایی هراسناک با گفتنِ نامم؛ صدایم کرد. به طرف صدا از سمت چپم برگشتم وخوف تمام وجودم را در بر گرفت. مردی با اندامی لاغر و تکیده وانبوهی از موها و ریشهای بلند و پریشان ولی مصمم و جسور و استوارگفت: ع ؛کمکم کن. ابتدا گیج و مبهوت بودم و نفسم با ترس در هم آمیخته شده بود. شکلش در خیالم نمی گنجید. این انسان ژنده پوش و هراسناک با مو های پریشان و ژولیده کیست که من را می شناسد و در خواست کمک می کند؟
اِنگاری ژان وال ژان است که از زندان باستیل گریخته باشد و راه گُم کرده است. ولی من را چگونه می شناسد؟ دوباره با اسم صدایم کرد ودرخواست کمک نمود و گفت: که من را از اینجا ببرو دور کن.
اِنگاری پلنگی که از قفس گریخته باشد و در کوچه ای بن بست گرفتار شده به دیوار و به آسمان چنگ می انداخت.
هنوز خودم را پیدا نکرده بودم و به کُلی گیج و مبهوت بودم، ترس سراسر وجودم را فرا گرفته بود و
مستاصل شده بودم و این انسان ژنده پوش با گیسوی پریشان، هم چنان شیر می غرید و من را صدا می کرد. ناگهان گفت ع من حمید رضا معصومی هستم و از زندان واز دست پاسداران دژخیم فرار کرده ام، کمک کن از اینجا بروم راه را گُم کرده ام.
تمام دنیا بر سرم آوار گشت؛ دست و پایم به لرزه افتاد و دلم مالش رفت وپاهایم قدرت حرکت نداشت؛ تازه صورت سفید و چون ماهش را دیدم و با معرفی خودش آن را به خاطر آوردم. گرمای نفس گیر تابستان واین ترس و صحنۀ تراژیک روزگارم را زیر و زبَر کرده بود و چون کلافی ، سر در گُمم کرده بود. کاملا شوکه شده بودم و داشتم کم کم بی حال می شدم، در همین چند لحظۀ کوتاه همه چیز در برابر دیده گانم گذر کرد.به هیچ وجه یارای حرکت نداشتم و قلبم شرحه شرحه می شد، که ناگهان دو پاسدار سر رسیدند یکی از بالای پُشت بام و دیگری ازسر کوچه که حمید در بن بست آن گرفتار آمده بود.پاسداردر بالای بام به زانو نشسته بود و فریاد ایست میداد و آن پاسدار دیگری، با اسلحه در دست به طرف حمید در حرکت بود تا ایشان را دستگیر کند.
حمید که در انتهای کوچۀ بن بست گرفتار آمده بود و چون شیر می غرید؛ یک راه بیشتر نداشت یا به استقبال مرگ برود و یا تسلیم شود.
اما مگر کسی که سالیان سال در زندانهای مخوف رژیم خمینی جلاد؛ شکنجه شده بود و مقاومتی به سان کوه کرده بود؛ می توانست تسلیم شود......
حمید؛ لحظاتی آن چهرۀ آشفته و هراسانش آرام گشت و انگاری نیروی فوق طبیعی پیدا نمود. زیبایی و مصمم بودن چهره اش را با یک نگاه دیدم، دندان خشم بر جگر خسته اش نهاد و از زمین یک قلوه سنگی که پُر دستانش بود را برداشت و ناگهان با گفتن مرگ بر خمینی آنچنان حمله ای برق آسا به پاسدار دژخیم نمود که گویا پلنگی در یک چشم بر هم زدن شکارش را مغلوب کند، آنچنان با آن قلوه سنگ بر فرق کلۀ پوکِ پاسدار کوبید؛ که در جا پاسدار غرق در خون نقش بر زمین شد و حمید که چون شیر می غرید و در صدد برداشتن سلاح پاسدار بود؛ به یک باره آن پاسدار دیگری که از بالای بام نتوانسته بود شلیک کند خود را به حمید رسانده و از پشت با زدن ضربه ای محکم با قنداقِ تفنگ به سر حمید، او را به زمین انداخت و در همین حال بود که من دیگر بی هوش شده بودم و هنگامی چشم باز نمو دم که ، حمید آنجا نبود و فقط در دو قسمت از کوچه پُر از خون بود.
داستان را که بعدا پیگیری کردم ، از این قرار بود که حمید در زندان و تحت شنکنجه های چندین ساله مقاومتی حیرت انگیز در زندان خرم آباد از خود نشان داده بود و نیروهای امنیتی از ایشان محل اختفای اسلحه می خواستند و حمید هم بعد از مدتهای طولانی این طرح به سرش راه یافته بود که با این ترفند مثلا داشتن اسلحه و نشان دادن آن بتواند نقشۀ فرار خود را عملی کند.
پاسداران را به محل زندگی خود در شهر کوچک اُشترینان می آورد وبه خانۀ خود می کشاند. یک پاسدار به بالای بامِ خانه می رود یکی در ماشین می ایستد و دیگری همراه حمید می شود. از آن جایی که خانۀ حمید یک درب ورودی و یک در کوچک خروجی از پشت داشته در یک فرصت مغتنم از درب پشتی فرار کرده و درب را می بندند. از آنجایی که حمید عجله دارد و فرصت کم با توجه به اینکه سالیان طولانی هم در زندان بوده، راههای کوچه را خوب در ذهن نداشته است و هم زمان با بدنی ضعیف و شکنجه شده توان فرار کردن هم کم داشته است، همه دست به دست هم می دهند وآن را گرفتار کوچۀ بن بست می کند تا اینکه یکی از پاسداران خود را به او می رساند و حمید هم با نبردی دلاورانه ، نفسش با نفس تمام سربداران در هم آمیخته می شود؛ آویزان بین مرگ و زندگی با اندامی زیبا و لاغر، سوار بر مرکب عشق شایستگی مجاهدت و مجاهد بودنش را به صحنه می آورد و مرگ با افتخار را به زندگی ننگین ترجیح می دهد و دیگر بار به مصاف سرنوشت می رود. حمید دلاور که کارمند شهرداری همان اُشترینان بود از شهرت و نامی نیک و حامی خلق بر خوردار بود.
حمید رضا معصومی، منقلی از آتش عشق به خلق بر سرش ریخته بود؛ سرخِ سرخ. درون خون گرمش دریایی از احساس و عاطفه موج می زد، و باغی بود پُر از درختان و مرغانی خیالی، در حرفایش به سروها و صنوبر ها درس بلندی و غرور می داد و برای روزهای بی خورشید و شبهای بی ماه غمگساری می کرد؛ حمید در تابستان همان شهریور سال 1367 توسط فرمان خمینی جلاد به همراه بیش از 30 هزار گُل سرخ ، سر بدار شد.
ماردانِ داغدار و زجر کشیدۀ شهر و آبادی و پدران کار و زحمت و درد، برای حمید لالایی خواندند و
رفتار دلنشین و رزم دلاورانه اش را به زیبایی حیرت انگیزی غزلسرایی کردند. گهواره اش را بجنبانید، برایش لالایی بخوانید و کاکل مویش را ببوئید.
هوشنگ اسدیان (پگاه)
9شهریور 1396
سیاست بی نقاب و "مُدافع حرم" بی سر. منصور امان.
سیاست بی نقاب و "مُدافع حرم" بی سر
منصور امان
در همان هنگام که بده و بستان اخیر رژیم جمهوری اسلامی با داعش به یک رُسوایی بین المللی تبدیل گردیده و موجب شکل گرفتن بُحران در مُناسبات آن با عراق شده، جسد یک قُربانی ماجراجویی خارجی حُکومت برای پوشش و توجیه این همسویی دست به دست بین آقای خامنه ای و همدستان نظامی و امنیتی اش در گردش است.
در سور تبلیغاتی چندش آور حاکمان جمهوری اسلامی گرد جسد بسیجی کشته شده در سوریه، آقای مُحسن حُججی همچنان باید به کسانی که او را به این گرداب خونین افکندند خدمت کند، حتی اگر در پی مرگی فجیع، جان در بدن و سر بر تن نداشته باشد. آقای خامنه ای و شُرکا محل مصرف دیگری برای وی یافته اند که این بار نه در بیابانهای "التنف" در مرز سوریه و عراق بلکه روی میز تشریح سیاست و ایدیولوژی در اُم القُرا نقد می شود.
بی درنگ پس از انتشار خبر کشته شدن بیش از چهل تن از نیروهای گُسیل شده برای دفاع از بشار اسد در منطقه مرزی "التنف" که به گونه شوکه آوری ادعاهای رسمی پیرامون مُداخله "حرم دوستانه" در سوریه را زیر سووال می برد، حاکمان جمهوری اسلامی با سازمان دادن پاتک تبلیغاتی در پی ترمیم خسارت برآمدند. در هیاهوی به پا شده گرد "خیمه حُسین" و "سر بُریده" می بایست چهره بی نقاب سیاست "دفاع از حرم" به حاشیه می رفت و لابه لای مویه های نمدار تراژیک و نعره های دلخراش حماسی گُم می شد.
کمی بعدتر که فاش گردید آقای خامنه ای و شُرکا در یک مُعامله با قاتلان بسیجی نجف آبادی وسایل انتقال آنها به مُجاورت مرزهای عراق را فراهم آورده اند، برای گردانندگان معرکه چاره ای جُز افزایش عیار تبلیغاتی ماجرا برای همسطح سازی آن با رُسوایی باقی نماند؛ هدفی که توسُط غنی سازی تعزیه مجازی با یک جسد واقعی با امکان برگزاری تیاتر خیابانی و مراسم چهلُم و سال و گور گُنبد طراز تامین شد.
اینکه در تابوتی که گردانده می شود بقایای جسد چه کسی جا داده شده را فقط "آقا" و تُفنگچیهایش می دانند. در انتها اما مُحتوی آن نقش زیادی بازی نمی کند؛ در سناریوی دستگاه حاکم رُل تعیین کننده را تصویری دارد که او از این معرکه می سازد تا بر دکه سیاست خارجی بُحران آفرین و مرگ زای خویش بیاویزد.
Subscribe to:
Posts (Atom)