Tuesday, May 15, 2018

موشک و مُماشات؛ سیاست غرب درسوریه...... منصور امان.

موشک و مُماشات؛ سیاست غرب درسوریه
سر مقاله نبرد خلق اول اردیبهشت؛ منصور امان
حمله هوایی و موشکی غرب به سوریه بی تردید دارای پیام سیاسی مُعینی نیز هست، اما پهنه تاثیر آن بیشتر در زمین نیازهای ژئوپولیتیک آمریکا و رقابت با روسیه و بازیگران خُرد تر را در برمی گیرد تا جنگ سوریه به گونه مُشخص.

تقسیم در آنکارا
زمان کوتاهی پیش از مُداخله نظامی غرب، سه سرمایه گذار و مُتولی این جنگ در نشستی در آنکارا گردهم آمده بودند که فقط یک دستور کار داشت و آن تقسیم غنایم بود. آنان برای ورود به مرحله تقسیم از این خاستگاه حرکت می کردند که با پیروزی در این یا آن جبهه نظامی، جنگ را به گونه فراگیر به سود خود رقم زده اند. روسیه و پیاده نظام آن (نیروهای بشار اسد و جمهوری اسلامی) بخشهای زیادی از خاک سوریه را زیر پایش خود درآورده اند که "دوما" ("غوطه" شرقی ) در نزدیکی دمشق تازه ترین آن است. از سوی دیگر، ترکیه نیز با تصرف "عفرین" و مناطق مُهمی از کُردستان سوریه در شُمال این کشور، یک صندلی دور میز تقسیم سهام برای خود رزرو کرده است.
نشست آنکارا می بایست این فُتوحات را به ماده نقد تبدیل کرده و پاداش دهد. آنان پیرامون مناطق نُفوذ خود، درآمدهای بازسازی سوریه و چگونگی توزیع کُمکهای بین المللی و سرانجام ساختار سیاسی غنیمت جنگی خود به گفتگو پرداخته و تصمیم گرفتند.
علامت سیاسی مُلاقات مزبور به سمت دیگر بازیگران در صحنه سوریه و به ویژه غرب به خوبی مفهوم بود: آنها نقشی در آینده این کشور ایفا نمی کنند و از این پس فقط با واسطه ترویکای آنکارا می توانند در روند تحولات مُداخله داشته باشند.
ارتکاب تبهکاری شیمیایی در دوما مُعادله چیده شده را تغییر داد و غرب را به صورت بی واسطه وارد میدان بازی کرد. با توجُه به پیشینه رویکرد آمریکا و اُروپا نسبت به چنین حملاتی، روسیه و مُتحدانش باید انتظار واکُنش غرب را می داشتند. آنها همچنین باید می توانستند تاثیر سیاسی چنین واکُنشی بر میز آنکارا را تخمین بزنند. در عمل اما هیچیک از این دو ارزیابی صورت نگرفت و بُمبهای شیمایی در نابهنگام ترین زمان مُمکن بر سر ساکنان غیرنظامی و شورشیان رها گردید.
علت بروز این اشتباه را باید در منطق و تاکتیک جنگی که روسیه، جمهوری اسلامی و دولت سوریه پیش می برند، جُستُجو کرد. آنها برای پیشروی در میدان جنگ، ارتکاب جنایت جنگی و دست زدن به وحشیگری را نه تنها مُجاز، بلکه ابزاری ضروری می دانند. روی این ریل و با پدید آمدن هولناک ترین فجایع انسانی، ماشین جنگی آنها به حرکت در می آید. استفاده از سلاح "کثیف" شیمایی در دوما و پیش از آن در "خان شیخون" در سال گذشته، اُلگویی را نشان می دهد که براساس آن منطقه مورد هُجوم ابتدا به مُحاصره غذایی، دارویی و تدارُکاتی در می آید، سپس هواپیماهای جنگی طی روزها و هفته های پی در پی، فرشی از بُمب های تخریبی، آتش زا و خوشه ای بر آن پهن می کنند در حالی که آتش مُستمر توپخانه و خُمپاره اندازها منطقه را درهم می کوبد. در انتها برای شکستن آخرین مُقاومتها و تخریب روانی، سلاح شیمایی به میدان آورده می شود.

کُپی برابر اصل
با این همه مُشکل بتوان پنداشت که واکُنش آمریکا به رویداد دوما، این کشور و مُتحدان اُروپایی اش را به گونه واقعی شریک بازی می کند. به همان اندازه که بی مُجازات ماندن آقای بشار اسد از ارتکاب چنین جنایاتی پذیرفتنی نیست، به همان میران نیز موثر بودن واکُنش آمریکا مورد تردید می باشد. علامت سووال مزبور نه فقط در برابر اقدام نظامی واشنگتن، بلکه همچنین در مُقابل سیاستی که آن را پیش می برد قرار گرفته است.
گذشته از تاکتیک جنگی یکسان آقای اسد و پدر خوانده هایش، فاجعه خان شیخون و حمله شیمایی اخیر در دوما را یک حلقه دیگر نیز به یکدیگر پیوند می دهد و آن شباهت واکُنش آمریکا بدان است. به بیان بهتر، واکُنش نظامی آمریکا به جنایت دوما را می توان کُپی رویکرد آن در برابر کاربُرد سلاح شیمایی در خان شیخون دانست.
از نظر عملیاتی، حمله ای که آمریکا در برابر جنایت جنگی در شهرک خان شیخون سازمان داد، به هیچ عُنوان به سازوکار اجرایی و سخت افزاری که چنین حملاتی را مُمکن می سازد، ضربه نزد. فروردین ماه سال گذشته آمریکا اعلام کرد که یک پایگاه هوایی دولت سوریه در اُستان "حُمص" به نام "العشیرات" را با ۵۹ موشک مورد حمله قرار داده است. واشنگتن افزود که ۲۰ هواپیمای جنگی سوریه را در جریان این حمله مُنهدم کرده. دولت آقای ترامپ هدف از اقدام مزبور را "حمایت از زنان و کودکان" عُنوان کرد.
دُرُست یکسال بعد و در همان ماه، سطح و ارزش حرکت آمریکا در دوما خود را به نمایش گذاشت. حمله شیمیایی به این شهر نشان داد که نه تنها توان ساختاری و عملیاتی جنگ سالاران در سوریه برای ارتکاب چنین جنایاتی از بین نرفته، بلکه اقدام نظامی قبلی آمریکا به طور غیر مُستقیم نیز نتوانسته هیچ تاثیر پیشگیرانه ای بر جا بگذارد. با این حال کاخ سفید امروز نیز مُدعی است که "با ضربه زدن به امکانات و تواناییهای سوریه مانع استفاده از سلاحهای شیمایی در آینده" شده است.
از نظر سیاسی نیز می توان گفت حمله العشریات دستاوردی برای آمریکا نداشته. موشکهای ارسالی آمریکا از مدیترانه، پیامی فرا منطقه ای را نیز با خود حمل می کردند و آن تمایُل ایالات مُتحده برای ایفای نقش در سوریه و حضور دوباره در خاورمیانه بود. یکسال بعد اما نشانی از حُضور آمریکا در کفه توازُن موجود در این کشور به چشم نمی خورد. این روسیه، جمهوری اسلامی و تُرکیه هستند که سوریه را چونان غنیمت جنگی در چنگ دارند و برای تعیین سرنوشت و آینده آن نشست می گذارند. نقش آفرینی آمریکا به شلیک موسمی موشکهایی محدود شده است که نه موجب تغییری در میدان می شوند و نه تاثیری بر مُعادله قدرت دارند.

خیالات روسی، ابهامات آمریکایی
در همان حال که آمریکا و اُروپا سرگرم اقدامات نمادین و گرفتن ژست مُداخله هستند، فشار حاکمان روسیه و جمهوری اسلامی برای تغییر ماموریت خود در روسیه افزایش می یابد که روشن ترین نشانه آن را می توان در برگزاری نشستهای پی در پی پیرامون نظم پس از جنگ در سوریه مُشاهده کرد. مُلاقات آنکارا یکی دیگر از این نشستها بود که بی تردید آخرین آن نخواهد بود.
واقعیت این است که با هر روزی که از عُمر تجاوز نظامی روسیه و جمهوری اسلامی به سوریه می گذرد، هزینه سیاسی، مالی و انسانی آن برای این دو کمرشکن تر می شود. از سوی دیگر، یک عقب نشینی برای هر دو طرف شکستی استراتژیک در بُعد منطقه ای برای جمهوری اسلامی و در بُعد جهانی برای روسیه محسوب می شود. از نگاه آنان عینی ترین راه برای بیرون آمدن از این باتلاق، تبدیل هرچه سریعتر دستاوردهای شکننده نظامی به موفقیت سیاسی و ایجاد نوعی ثبات بر پایه آن است.
همانگونه که می توان پنداشت، این نقشه راه بیشتر آنکه با نوک قلم واقعیات ترسیم شده باشد، محصول نیازها و آرزوهای ذهنی به تنگنا گرفتار آمدگان است. جنگ سوریه دیرگاهست که دیگر یک کشمکش نظامی داخلی نیست و به چالشی ژئوپولیتیک فرا رُسته و به فاکتورهای گوناگونی هم در سطح منطقه ای و هم در پهنه بین المللی مشروط گردیده است. این امر ارایه پاسُخ یکجانبه و مُجرد نظامی یا سیاسی به آن را نامُمکن کرده است.
از سوی دیگر ترویکای آنکارا در داشتن چنین برداشتی تنها نیست و آمریکای آقای ترامپ نیز به گونه ای دیگر بدان مُبتلا است. دولت آمریکا نیز به مساله کلی و پیچیده سوریه به گونه مُنفرد و بسیط برخورد می کند.
روشن ترین نمود این جهتگیری در رویکرد کاخ سفید به حملات شیمیایی بازتاب یافته که به گونه یک اقدام مُنفرد و خارج از کادر یک جنگ فراگیر به دست گرفته می شود. سیاست موشکی کاخ سفید به این سووال پاسُخ نمی دهد که کاربرد سلاح شیمایی برای تثبیت چه هدفی صورت می گیرد و آمریکا چه گُزینه ای در برابر آن دارد. همزمان "مجازاتهای" شلیک شده آقای ترامپ علیه تاسیسات آقای بشار اسد صفیر کشان از کنار این واقعیت رد می شود که در ترکیب میدان جنگ سوریه تبهکار دمشق نه فقط تنها بازیگر نیست، بلکه بازیگر اصلی هم نیست. انهدام چند پایگاه در اطراف دمشق روشن کننده این ابهام نیست که تدبیر آمریکا برای برخورد با شُرکای آقای اسد و نقش آفرینان تعیین کننده جنگ چیست. روشن فقط آن است که در شرایطی که واشنگتن آشکارا هنوز استراتژی روشنی ندارد، موشکهای نقش جایگزین آن را بازی می کنند.

تجارت به هر قیمت
برای هیچکس پنهان نمانده که حل چالش سوریه در درجه نخُست مشروط به قطع پُشتیبانی روسیه و جمهوری اسلامی از آقای بشار اسد و پایان دادن به تجاوُز و مُداخله نظامی آنان است. بدون حمایت همه جانبه این دو از اسدها برای نگه داشتن سیستم موجود و میلیاردها دُلاری که سالانه خرج این هدف می کنند، جنگ خونین سوریه نه هفت سال به دراز می کشید و نه هرگز چنین ابعاد هولناکی می یافت. بنابراین حرکت در مسیر کنار زدن این مانع، یک مساله کلیدی در هر راه حل موثر برای مساله سوریه به حساب می آید.
جالب اینجاست که متحد تازه آمریکا در حمله موشکی، حتی از آن هم کمتر مُطمین است که چه سیاستی را باید در مورد سوریه در پیش گیرد. این امر تنها پیشرفت آمریکا در خلال دو حمله موشکی، یعنی جلب توافُق اُروپا به همراهی با خود و تشکیل یک ائتلاف "ضد اسد" را نیز زیر سووال می برد.
در رویکرد به مساله سوریه، اروپا نسبت به آمریکا حتی به تناقُضات بیشتری دُچار است. این مساله روشن تر از هر جا، خود را در رویکرد به مُتحدان آقای اسد نشان می دهد. اتحادیه اروپا به طور سُنتی به رژیم مُلاها با هر ترکیب و هر میزان کراهت، به چشم یک مشتری پولدار و آسان گیر می نگرد که منافع داشتن آن در برابر پیشخوان، در هرصورت بر نداشتن اش می چربد. از همین رو سیاست اروپا در برابر رژیم مُلاها حداکثر انعطاف در برابر شرارتهایش و تقلیل برخورد با آن به سطح گوشزد به کودک بازیگوش است.
مُتحد آقای ترامپ نه تنها از اعمال تحریم اقتصادی علیه رژیم جمهوری اسلامی به خاطر تجاوُز و مُداخله گری منطقه ای طفره می رود، بلکه برای نرنجاندن طرفهای خوش مُعامله اش تاکُنون حتی از تحریم گُروه بدنام حزب الله لُبنان نیز سرباززده است. فُرمول تاجران اُروپایی برای این رویکرد سووال برانگیز در برابر یک باند تبهکار و تروریستی، تقسیم خیالی آن به دو بخش سیاسی و نظامی است. بر این اساس بخش نظامی مشمول تحریم شود، در حالی که بخش سیاسی از آن مصون می ماند. ناگُفته پیداست که چنین ساختار دو گانه ای روی زمین سفت واقعیت وجود خارجی ندارد و یک اختراع اُروپایی برای گذاشتن کُلاه شرعی بر سر سیاست مُماشات است.

برآمد
مُداخله نظامی آمریکا، فرانسه و انگلیس در سوریه، میز چیده شده روسیه، جمهوری اسلامی و تُرکیه را برهم زده، اما خود بدان چیزی نیافزوده است. ابتکار غرب ولی به خوبی نشان داد که در انتهای تونل فاجعه سوریه، نوری دیده نمی شود و پروسه مُخربی که از هفت سال پیش این کشور در ساحل مدیترانه را به ویرانی کشانده و زندگی مردُمانش را تباه کرده، سر باز ایستادن ندارد.

منبع: نبردخلق شماره ۳۹۷، شنبه ۳۱ اول اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۲۱ آوریل ۲۰۱

"تصور کن، زندگی در ایالات متحده آمریکای سوسیالیست" .... لیلا جدیدی.

 
"تصور کن، زندگی در ایالات متحده آمریکای سوسیالیست"
لیلا جدیدی
 
کتاب "تصور کن، زندگی در ایالات متحده آمریکای سوسیالیست" (۱) مجموعه ای از نظرات و دیدگاههای برخی از بهترین و شناخته شده ترین متفکران و فعالان چپ آمریکا، زن و مرد و کسانی است که به سوسیالیسم به مثابه قطب نمایی برای تغییر و تحولات رادیکال می نگرند.
اما چرا این کتاب نه تنها برای خوانندگان آمریکایی بلکه برای ما و در واقع برای مردم دیگر کشورهای جهان از اهمیت خاصی برخوردار است؟
تصور زندگی در سیستم سوسیالیسم یک اتوپیا نیست، بلکه تصوری است که امکان به واقعیت پیوستن آن وجود دارد و باید وجود داشته باشد، در غیر اینصورت با فجایعی که در جهان امروز روبرو هستیم، از گرسنگی و بیماری تا تخریب محیط زیست، جنگ و خونریزی و سلاحهای هسته ای، آینده ای روشن در پیش رو نخواهد بود.
روزا لوکزامبورگ زمانی گفت "جهان دو گزینه بیشتر ندارد، بربریت یا سوسیالیسم" و چه گوارا چشم انداز سوسیالیسم را اینگونه تعریف کرده است: "ما جهانی را تصور می کنیم که در آن عشق و همبستگی وجود دارد."
 
چگونه این کتاب متولد شد؟
"فرانسس گلدن"(۲) این زن سوسیالیست سرشناس، به رفقای خود که به طور مشترک ویراستاری این کتاب را به عهده داشته اند می گوید: "من هشتاد و هشت سال دارم. آرزو دارم پیش از آنکه به پیشینیانم بپیوندم، دو کار انجام شود؛ نخست آنکه زندانی سیاسی "مومیا ابوجمال" آزاد شود و دیگری آنکه ویراستاری کتابی در باره "آمریکا چه وضعی می داشت اگر روزی سوسیالیست شود" را به عهده گیرم."
و اینگونه سرانجام یک آرزوی او به واقعیت پیوست و کتابی به نام " تصور کن، زندگی در ایالت متحده آمریکای سوسیالیست" که شامل تعدادی مقاله با عنوانهای گوناگون در این زمینه می باشد، منتشر شد. پیش از انتشار اما در کنفرانس سالانه "سازمان کارگران سوسیالیست" که همه ساله با شرکت بیش از دو هزار فعال سوسیالیست در ایالت شیکاگو برگذار می شود، اعلام گردید که این کتاب با مجموعه ای از مقالات پیرامون موضوعات گوناگون در حال تهیه است و از علاقمندان دریافت آن تقاضای پیش پرداخت شد. کمتر از یکسال بعد کتاب منتشر و برای رفقایی که آن را پیش خرید کرده بودند، ارسال گردید. پس از مطالعه مشتاقانه آن ضروری دیدم که این کتاب را به دوستان، رفقا و علاقمندان فارسی زبان معرفی کنم.
مطالعه این مجموعه مقالات از آن رو دارای اهمیت است که ما شاهد بیداد و ستمکاری در جهان هستیم و همزمان می بینیم که اعتراضات نسبت به آن نیز کم نیستند. در سراسر جهان مردم عاصی و جان به لب رسیده به پا می خیزند و با وجود سرکوب، زندان، اعدام و شکنجه از پا نمی افتند و این در حالیست که چشم انداز آینده در برابر آنان نامشخص و نامعلوم است. جامعه و به ویژه زحمتکشان و مزدبگیران تصویر روشنی از آینده ندارند و افق برآورده شدن آرزوهایشان ناپیدا و ناشناخته است. مجموعه مقالات درج شده در این کتاب تصویری روشن و قابل تعمق از آینده و سوسیالیسم در برابر می گذارد.
 
"کریس هجس" (Chris Hedges)، نویسنده کتاب " مرگ طبقه لیبرال" در باره این کتاب می گوید، "این مقالات شمای قابل تصوری در برابر جامعه قرار می دهد" و "در بیداری وجدان انقلابی و امید به جهانی بهتر گامی با ارزش برداشته است".
"پال بهله" (Paul Buhle)، نویسنده کتاب "مارکسیسم در ایالات متحده"، در باره آن نوشته است: "تاثیری بسیار در گونه ای که ما به کشورمان می نگریم خواهد داشت" و "گلن فورد" (Glen Ford)، سردبیر و گزارشگر انتشارات "دستور کار سیاهان" نیز در باره اش می نویسد: "مرگ سرمایه داری بدون شک دیر یا زود فرا خواهد رسید. سناریو تحولات به سمت سوسیالیسم، تنها سیستمی که می تواند انسانیت را از تناقضات انباشت شده گذشته اش نجات دهد، هم آنقدر هراسناک جلوه داده شده و هم آنگونه تعمیم داده شده که برای کسانی که درگیر مبارزه هستند، بی معنی و بی استفاده گردیده." وی این مجموعه را اثرگذار در تغییر این وضعیت به سمت شناخت توصیف می کند.
 
مقالات گردآوری شده در کتاب بر سه مبحث تمرکز دارد و در سه بخش ارایه شده است:
بخش اول در "محکومیت سرمایه داری"
بخش دوم، تلاش برای انگیزه و امید بخشیدن و تصور اینکه چه می شد اگر کاپیتالیسم از آمریکا رخت بر می کند و توصیف شرایط اجتماعی پسا سرمایه داری از زوایای گوناگون از جمله هنر، بهداشت و سلامت، مسکن، خوراک، زندگی احساسی، جنسیت، تبعیض، عدالت کیفری، فقر، مهاجرت، مذهب، مواد مخدر، تحصیلات، علم و تکنولوژی، مساله زن، طبیعت و سازمان دمکراتیک مالکیت عمومی اقتصاد.
بخش سوم در این باره که چگونه می توان از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب رسید.
 
"دبی اسمیت" و "مایکل ستیون سمیت" در مقدمه کتاب می نویسند که دستیابی به سوسیالیسم یک آرزوی محال نیست، زیرا "در گذشته واقعیت یافته و یا دقیق تر اینکه به حرکت در جهت آن اقدام شده است: روسها دست به ساختن آن زدند اما سپس به این نتیجه رسیدند که نمی توان سوسیالیسم را در کشوری فقیر و توسعه نیافته که مورد تهاجم یک جنگ جهانی (اول) قرار گرفته و از سوی دیگر توسط کشورهای اروپایی که قصد دارند مناسبات سرمایه داری را در آن احیاء کنند محاصره اقتصادی شده، بنا کرد. در سال ۱۹۹۱ اتحاد جماهیر شوروی در برابر این رویدادها فرسوده شده بود.
"همچنین در چین نیز این پروژه در دستور قرار گرفت؛ کشوری بی نهایت فقیر و ویران شده، تحت غارت امپریالیسم غرب و ژاپن در دوران جنگ جهانی دوم و سپس تحریم بعد از انقلاب در سال ۱۹۴۹.
"در ویتنام هم این تلاش صورت گرفت، آنهم بعد از هشت سال جنگ استقلال طلبانه از فرانسه و سپس تهاجم ایالات متحده و آماج بیش از سه برابر بمبهایی قرار گرفتن که در جنگ جهانی دوم بر سر آلمان و ژاپن فرو ریخته شد و نیز هدف گرفته شدن با سلاحهای شیمیایی سرطان زا و کشتار نزدیک به ۳ میلیون ویتنامی.
"کوبا صحنه دیگر این تجربه بود؛ کشوری که فقط ۱۴۰ کیلومتر از ساحل فلوریدا فاصله داشت. توسعه آن با دشمنی شدید آمریکا و در حالیکه تحت تحریم قرار گرفت، روبرو شد. با این حال این کشور توانست به پیشرفتهای قابل توجه و بزرگی در زمینه پزشکی نایل آید که در واقع سیستم آمریکا در مقابل آن خجالت زده می شود."
حال با توجه به تجربه های نه چندان موفق یاد شده این سوال مطرح می شود که بنابراین چرا سوسیالیسم در آمریکا متفاوت و قابل حصول می تواند باشد؟
پاسخ به این سوال اینگونه داده شده: "ایالات متحده آمریکا ثروتمندترین کشوری است که جهان به خود دیده. شرایط و پیش ساختارهای اقتصادی برای اینکه این منابع در خدمت منافع همگانی قرار گیرد و نه مورد بهره جویی عده ای معدود مانند یک درصد، به طور واقعی وجود دارد."
 
مقالات
همانطور که اشاره شد، این مجموعه مقالات به سه بخش تقسیم شده است. برای آنکه چشم اندازی از مضمون کتاب داشته باشیم، به سر تیترهای موضوعات آن اشاره می شود:
بخش اول: اشکال کاپیتالیسم در چیست؟ (شامل ۱ نوشتار)
۱. سرمایه داری: دشمن واقعی – پاول ستریت (Paul Street)
بخش دوم: سوسیالیسم را تصور کن (شامل ۲۰ نوشتار)
۲. آینده اکوسوسیالیست خواهد بود، زیرا بدون اکوسوسیالیسم، آینده ای وجود نخواهد داشت - جول کوول (Joel Kovel)
۳. اجرای رادیکال یک سیستم اقتصادی می تواند الیگارشی را کنار بزند - جان ریوستی (John Reosti)
۴. -شکل آینده ی پسا کاپیتالیستی - ریک ولف (Rick Wolff)
۵. قانون در ایالت متحده آمریکای سوسیالیست - نوشته مایکل ستیون سمیت (Michael Steven Smith)
۶. آلترناتیو سیستم ناعادلانه کنونی کاپیتالیسم - مامویا ابوجمال و آنجلا دیویس (Mumia Abu-Jamal and Angela Davis
۷. سوسیالیسم، بالاترین درجه حقوق بشر - نوشته اجومو باراکا (Aiamu Baraka)
۸. زندگی شخصی، احساسی و روابط جنسی بدون سیستم کاپیتالیسم - هاریت فرار و تس فراد ولف (Harriet Fraad and Tess Fraad Wolff)
۹. یک روز کاری یک زن در سوسیالیسم - رنه بریدنتال (Renate BridenthaI)   
۱۰. کرامت انسانی، احترام، برابری و عشق - بلانشه ویسن کوک (Balanche Wiesen Cook)
۱۱. چگونه زندگی همجنس گرایان در سوسیالیسم متفاوت خواهد بود - لسلی کاگم و ملونی کی/ کنتوویز (Melanie Kay/ kantrowitz and leslie Cagan)
۱۲. مواد مخدر در جامعه ای که مردم به یکدیگر اهمیت می دهند - ستیون ویشنیا (Steven Wishnia )
۱۳. کارورزان مهاجر به سوی جهانی بهتر - جو آن گنزالس (Juan Gobzalez)
۱۴. سیستم کمکهای اجتماعی و پایان فقر و گرسنگی جهانی - فرانسس فاکس پیوان (Farnces Fox Pivan)  
۱۵. -غذا برای همه: جامعه ای که سیستم غذایی پایدار دارد - ارون کوپتا (Arun Cupta)
۱۶. حق مسکن - تام انگوتری (Tom Angotri)
۱۷. بیمه های اجتماعی، بدین معنا که همه از امکانات سلامت و بهداشت استفاده می کنند، گذشته از آنکه هزینه پرداخت آنرا داشته یا نداشته باشند. دیو لیندورلف (Dave lindolrff)  
۱۸. آموزش آزادی - ویلیام ایرز (William Ayers)
۱۹. تصور کن هنر را پس از پایان سیستم سرمایه داری - مت کلهن (Matt Callahan)
۲۰. پرومته ی به کلی از بند رها شده: آنچه که علم و تکنولوژی در یک آمریکای سوسیالیست قادر به انجامش است – کلیفورد دی کانر (Clifford D. Conner)
۲۱. رسانه ها در سوسیالیسم. فرد جرومه - (Fred Jeromeh)
 
بخش سوم: چگونه به آن دست یابیم (شامل ۱۰ نوشتار)
۲۲. سرنوشت اشغال وال ستریت، مایکل مور - (Michael Moore)
۲۳. من به عنوان دادستان چه خواهم کرد؟ - مایکل راتنر (Michael Ratner)
۲۴. ما مارکس را می خوانیم - کازمبی بلاگوم (Kazembe Balagun)
۲۵. اکثریت کارگر و مزد بگیر - مایکل وینگ (Zweig Michael)
۲۶. چگونه به اقتصاد دمکراتیک دست می یابیم؟ - کلیفورد دی کانر (Clifford D. Conner)  
۲۷. جاده سرمایه داری؛ از کارگاه های استثمار گرایانه چین تا دیترویت - دایان فریلی (Dianne Freeley)
۲۸. سومین انقلاب آمریکا؛ چگونه سوسیالیسم می تواند به ایالات متحده آمریکا راه یابد؟ - پال ل بلانک (Poul Le blanc)
۲۹. تصور کن فرشتگان نان را - مارتین اسپادا (Martin Espada)
۳۰. روز شکرگزاری در سال ۲۰۷۷؛ یک داستان کوتاه - تری بیسون (Terry Bisson)
۳۱. تو روشنی بخش جهانی - جولم کو ول (Joelm Kovel)
 
تصور کن بهشتی نیست
ساده ست اگر بخوای
جهنمی زیر پامون نیست و
فقط آسمان بالای سرماست
تصور کن همه مردم
برای امروز زندگی می کنند
تصور کن کشوری و مرزی نیست
تصورش سخت نیست
نه دلیلی برای کشتن و نه برای مردن
مذهبی هم نیست
 
تصور کن همه مردم
در صلح زندگی می کنند
ممکنه بگی من رویاییم
اما من تنها نیستم
امیدوارم روزی تو هم به ما بپیوندی
و دنیا یکی بشه
 
تصور کن مالکیت وجود ندارد
نمیدونم آیا می تونی؟
جایی برای طمع و برای گرسنگی نیست
برادری همه بشریت
 
تصور کن همه مردم
دنیا رو با هم شریکند
ممکنه بگی من رویاییم
اما من تنها نیستم
امیدوارم روزی تو هم به ما بپیوندی
و دنیا یکی بشه
 
 (جان لنون)
 
پانوشت
(۱) Imagine: Living in a Socialist USA, by Frances Goldin, Debby Smith, Michael Smith - HarperCollins Publishers
(۲) فرانسس گلدن ۹۳ سال دارد و ۶ دهه در زمینه انتشاراتی که دیدگاههای سیاسی رادیکال وی را بیان می کرده، فعالیت داشته. او در سال ۱۹۷۷ انجمن ادبیات فرانسس گلدن را بنیان گذاری کرد. این انجمن نویسندگان سرشناسی را در برمی گیرد فعالیت آن بر عدالت اجتماعی و تاثیرات فرهنگی و سیاسی بر روابط انسانی تمرکز دارد.
 
  
منبع: نبردخلق شماره ۳۹۷، شنبه   اول اردیبهشت ۱۳۹۷ - ۲۱ آوریل ۲۰۱۸
 

Monday, May 14, 2018

تصمبم ترامپ بر شناسایی اورشلیم به عنوان پایتخت اسراییل.

تصمبم ترامپ بر شناسایی اورشلیم به عنوان پایتخت اسراییل و بازگشایی سفارت آمریکا که منجر به کشتن دهها نفر از فلسطینیان معترض به این عمل شد، محکوم است.
تصمیم ترامپ و رویداد امروز در نوار غزه و کشتار مردم بی دفاع فلسطین، از جمله رویدادهایی است که به نفع بنیادگرایان ارتجاعی در اسراییل و حاکمان رژیم ولایت فقیه ، گروه حماس و حزب الله در منطقه و به مانعی برای نیروهای مترقی و صلح طلب و فعالان صلح و دوستی میان دو ملت تبدیل می شود.
زینت میرهاشمی.

.دوران گُذار از برجام و قُمار دوباره رژیم ..... منصور امان

دوران گُذار از برجام و قُمار دوباره رژیم
منصور امان
با کناره گرفتن آمریکا از "برجام"، دوران انتقالی گُذار به شرایط پس از آن نیز آغاز شده است. این ویژگی مُهر خود را بر پیشانی تحرُکاتی که در روزهای اخیر از سوی دو تن از بازیگران اصلی این فرآیند (اُروپا و رژیم جمهوری اسلامی) انجام می شود، کوبیده است و به این تلاشها خصلتی گذرا و ناپایدار بخشیده. بازیگران به دور میز دعوت شده اند، کارتها اما هنوز بُر نخورده و فراخواندگان در حال جاگیری روی صندلیها هستند.

ویژگی یاد شده محکی است که می توان با آن ارزش واقعی سیاستها و مقاصدی را سنجید که امروز و در فاصله چند ماهه ای که تحریمهای مالی و نفتی آمریکا به جریان خواهد افتاد، اعلام می شود. در آن هنگام، دوران پسابرجام به گونه مادی و عملی آغاز می گردد و کارتها روی میز قرار داده می شوند.

این امر هم شامل کُلکسیون وعده ها و قولهایی می شود که سیاستمداران اُروپایی به مُلاها می دهند و هم تهدیدهای شناخته شده حاکمان جمهوری اسلامی را دربر می گیرد. هر دوی آنها قادر به تولید فاکت برای تعیین یا حتی تغییر مسیری که دوران گُذار به سمت آن در حرکت است، نیستند. آنها می توانند بین دو گُزینه تقابُل یا توافُق یکی را انتخاب کنند.

در همان حال که از پیش روشن است گُزینه اُروپا به عُنوان مُتحد سیاسی – نظامی آمریکا و بُزُرگترین شریک تجاری آن در انتهای این دوره چه خواهد بود، اما رسیدن به این درک و انتخاب مسیر برای حاکمان بی مایه و سبُک سر جمهوری اسلامی از پروسه ای پُر پیچ و خم می گذرد که رنج و نکبت آن سهم مردم ایران خواهد گردید.

تصادُفی نیست سُخنانی که امروز از دهان رهبران و پایوران حُکومت شنیده می شود، شباهت بی مانندی به یاوه های خسارت باری دارد که در دوره نخُست تحریمهای فلج کننده در سالهای گذشته شنیده می شد. تفاوُت فقط در آن است که در دوره مزبور آقایان خامنه ای و احمدی نژاد آنها را به زبان می آوردند و امروز آقایان خامنه ای و روحانی!

اما چنین نمی نماید که مردُم ایران تمایُل داشته باشند به حُکومت اجازه یک قُمار دیگر با زندگی امروز و هستی فردایشان را بدهند. آنها شاهد بوده اند که چگونه انگلها از تنش خارجی و فلاکت آنها تغذیه کردند و پس از پروار شدن و مکیدن شیره جان جامعه به سوییت "نرمش قهرمانانه" خزیدند و مردُم را با انبوه سختیها و رنجهایشان به جا گذاشتند.

چرخه بُحران – فلاکت – غارت – عقب نشینی باید مُتوقف شود. از سوراخ رژیم جمهوری اسلامی فقط این مار سمی بیرون می آید. مردُم ایران نباید بگذارند دوباره گزیده شوند.

Friday, May 11, 2018

وحشت رژیم از همبستگی معلمان و طلبکاری وزیر خامنه ای..... زینت میرهاشمی.

وحشت رژیم از همبستگی معلمان و طلبکاری وزیر خامنه ای
زینت میرهاشمی
واکنش وزیر آموش و پرورش رژیم در پی یورش وحشیانه سرکوبگران به حرکت مسالمت آمیز معلمان و فرهنگیان در روز پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت، علاوه بر تایید خشونت حکومتی، زمینه و بستر ساز سرکوبهای خشن دیگری در آینده است. محمد بطحایی، وزیر آموزش و پرورش، قبل از این که اثرات خروج دولت آمریکا از برجام هویدا شود و به قول معروف در حالی که هنوز جوهر امضای خروج خشک نشده، همه را به سکوت در برابر وضع موجود به دلیل شرایط خاص دعوت می کند. وی در توییتر خود برگزاری تجمع معلمان را به دلیل شرایط فعلی «دور از تدبیر و انصاف» توصیف کرده است.
همایش معلمان و فرهنگیان همزمان در بسیاری از شهرهای ایران از جمله تهران، ساری، کرمانشاه، قروه، دیواندره، شیراز، ممسنی، کازرون، اصفهان، مریوان، تبریز و خرم آباد و... در پی فراخوان شورای هماهنگی تشکلهای صنفی معلمان ایران، برگزار شد. همبستگی، گستردگی، شعارهای این حرکت سراسری و شرکت چشمگیر زنان در آن، به درستی نمایی از وضعیت معیشت و حقوقهای زیر خط فقر معلمان و فرهنگیان را برجسته می کند. شرکت کنندگان در این همآیش به سرکوب و دستگیری همکاران خود اعتراض کردند و خواستار آزادی معلمان زندانی شدند. این تظاهرات مسالمت آمیز با شعارهای صنفی آن مانند موارد مشابه، زیر سلطه دیکتاتوری ولی فقیه تبدیل به حرکت سیاسی شده و مورد خشونت و سرکوب قرار گرفت. تعداد زیادی دستگیر شدند. دستگیر شدگان عبارتند از محمدتقي فلاحي دبيركانون صنفي تهران،محمد حبيبي،اسماعيل گرامي،علي زلفي،علي پيروز، محمدحسن پوره، و رسول بداقی. تعداد زیادی هم زخمی شدند. سرکوب و حبس کردن زبانها به دلیل شرایط ویژه و... از جمله ابزارهای دیکتاتوری ولایی است که دیگر مردم به راحتی آن را بر نمی تابند شعارهایی که رژیم آن را مترادف با سرنگونی خود می بیند در حرکتهای سراسری معلمان چنین بود: معلم زندانی آزاد باید گردد نان، کار، آزادی، عدالت، آموزش نان، کار، آزادی، آموزش رهایی دشمنان معلمان، دشمنان این آب و خاک اند حقوق بالای خط فقر حق معلمان و بازنشستگان است مدارس استاندارد حق دانش ‌آموزان و معلمان است بیمه کارآمد حق معلم ما خواهان رفع هر گونه تبعیض (قومی، جنسیتی، مذهبی، طبقاتی) از ساختار نظام آموزشی هستیم تشکل یابی مستقل و آزاد حق ماست آموزش رایگان، آموزش باکیفیت، آموزش عادلانه دسترسی به آموزش کیفی، رایگان و عادلانه حق تمام کودکان است حقوق ما ریالیه هزینه ها دلاریه

پنج آلترناتیو رژیم پس از خروج آمریکا از برجام که همگی راه به ناکجا آباد می برند - لیلا جدیدی.

پنج آلترناتیو رژیم پس از خروج آمریکا از برجام که همگی راه به ناکجا آباد می برند - لیلا جدیدی



۱- ماندن در برجام: روحانی گفته، اگر جمهوری اسلامی همان منافع قبلی را داشته باشد، "بدون آمریکا همچنان می توانیم در برجام باقی بمانیم". از طرفی، دولتهای اروپایی گفته اند هر چه در توان دارند انجام می دهند، حتی در زمینه اقتصادی. اما نه تنها خامنه ای و شرکا روی خوشی به حرف روحانی نشان ندادند، بلکه تجار اروپایی هم چنین ریسکی نمی کنند و تمایلی به تجارت با رژیم در این شرایط نخواهند داشت. آنوقت رژیم می شود آش نخورده و دهان سوخته
۲- ایجاد آشوب بیشتر در منطقه: خامنه ای تهدید کرد: "منافع آمریکا در منطقه را به خطر می اندازیم." منظور او آتش افروزی بیشتر در سوریه و یمن ووو است. این کار نیرو و پول لازم دارد که با تحریمهای بیشتر، رژیم به قاچاق و دور زدن آن و همان فلاکت قبلی می افتد و تعقیب این سیاست با موانع بزرگی روبرو می شود.
۳- ریاکاری و فریب: رژیم همچنان که در طول نزدیک به 10 سال مذاکرات به فعالیتهای اتمی ادامه داد، همین تاکتیک را در مورد سایر موارد اختلاف ادامه می دهد که در این صورت در برجام بی فرجام شده ودر فرجه های اروپاییها خلل ایجاد می شود.
۴- یک سناریوی دیگر آن است که رژیم از برجام بیرون برود و تنها پیمان منع گسترش سلاحهای اتمی" سال 1973 را که 190 کشور امضا کرده اند رعایت کند. در این صورت می تواند غنی سازی اورانیوم 20 درصدی را ادامه دهد اما در عوض همکاری اروپا را از دست خواهد داد.
۵– به طور کلی هم از برجام و هم از پیمان منع گسترش سلاحهای هسته ای خارج شده و روش کره شمالی را پیش بگیرد و همه بازرسها را بیرون کند. در این صورت پا به خطرناکترین موقعیت احتمالی گذاشته است.
و در نهایت همانطور که از پیش روشن بود، این بن بستی است که رژیم جمهوری اسلامی خود برای خود ایجاد کرده است.

کشف بزرگ طبرزدی در اوج حماقت سیاسی....امیر کارگر.

بعد از خروج آمریکا از برجام ، سوپاپهای اطمینان رژیم آخوندی ، طبق معمول با نام مخالف و اپوزیسیون رژیم ، هر کدام به گونه ای اظهار وجود کرده و چون نمی توانستند خوشحالی مردم را کتمان کنند ، با لبخندی تصنعی در همراهی با شادی مردم از تصمیم ترامپ ، وفادارای خود به ولایت فقیه را با گرفتن پاچۀ مجاهدین اعلام کردند .
در این میان اما حماقت طبرزدی در این سرسپردگی که به طرق مختلف سعی در پنهان کردن آن داشته و دارد ، حیرت انگیز بود . او بعد از اظهار خوشحالی از بیرون رفتن آمریکا از برجام و در تنگنا افتادن ولی فقیه !؟ می نویسد :
« مجاهدین که برجام را جام زهری می نامیدند ، بدون اشاره به تحلیلهای همیشه اشتباه خود اما ، پیش از همه برای برهم زدن برجام تلاش کردند و برای هواداران خود ، این تناقضات را توجیه نکردند . اگر برجام ، جام زهر بود چرا مجاهدین ، برای برهم زدن آن ، همه تلاش خود را انجام دادند !؟ »

راستش بعضی مواقع انسان در مقابل عظمت حماقت سیاسی عده ای زبانش قفل می شود و نمی داند با چه زبانی می تواند اول او را به گونه ای ” چیز فهم ” کند ، تا در قدم بعد بتواند باز به او بفهماند که حداقل در هنگام حمل بار ولایت ، تا این اندازه تابلو نباش . حالا دیگروضعیت درازگوشی کانالهای تلگرامی مروجان این کاشف بزرگ ، به کنار !
البته در نوشتۀ طبرزدی ، مقصر اصلی آنانی هستند که به او نیاموخته اند که همانطوری که بر روی آن چه که بعنوان تناقض در طرح رفراندوم برای گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی ، که طرحی حساب شده و مهندسی شده از طرف وزارت اطلاعات است ، فکر کرده و توضیح دادی ، وقتی هم می خواهی پاچۀ مجاهدین را بگیری ، حداقل بخاطر نخ نما نشدنت اول فکر کن و بعدآ حرف بزن . ( ” من می دانم که رفراندوم زیر نظر سازمان ملل با وجود جمهوری اسلامی نه تنها عقلانی نیست که حتی احتمالش هم صفر می باشد ، ولی با این حال مطرح می کنیم ” . طبرزدی در نوار صوتی ).

اگر رفراندوم در نظام ولایت فقیه ، نه عقلانی است و نه حتی عملی شدنش احتمالی بیشتر از صفر دارد ، پس آیا مطرح کردن آن صرفآ به دستور خامنه ای ( که نام امام را توبرای اولین بار بر روی او گذاشتی ) جهت فریب و کلاهبرداری و برای منحرف کردن مبارزه نیست ؟
از آنجایی که بهر حال صرفنظر از ماهیت این فرد ، او موضوعی را مطرح کرده است که از درک آن عاجز می باشد ، بنابراین سعی می شود در حدی بسیار ابتدایی و کوتاه ، داستان وار برایش توضیح داده شود : در روایات آمده است ، روزی در شهری اتفاق های ناهنجاری از جمله دزدی و کشتارو انفجار و تجاوز و ….. صورت گرفت و به مرور ادامه دار شد. به جز عده ای که سخت و با جان و مال و همه چیز خود ، در افشاگری این ناهنجاریها و مقابله با آن تلاش می کردند ، بقیه یا سکوت انتخاب کرده ویا به نوعی با رسیدن جیره و مواجب از طرف مجرمان ، راه سازش را برگزیده و حتی از انداختن سنگ برسر راه افشاگران دریغ نمی کردند . رؤسای قبایل دیگر ملل نیز به دلیل پیش گرفتن سیاست سازش و مفت خوری و معامله ( مماشات ) نه تنها هیچ وقعی به این افشاگریها نگذاشته ، بلکه در نابودی آنان به درخواست این دزدان جنایتکارنیز از هیچ جنایتی کوتاهی نمی کردند . سرانجام با مقاومت و تلاش و افشاگری بدون وقفۀ آن دستۀ افشاگر و نشان دادن عواقب وخیم آن برای ملل دیگر ، هیأتی برای رسیدگی به این موضوع تشکیل شد . این اولین پیروزی دستۀ افشاگر و مقاوم بود زیرا در میان انکار مجرمان و چشم بستن مماشاتگران ، افشاگری آنان گوش شنوا و رسمیت پیدا کرد و رسیدگی به این موضوع به جامعۀ ملل تحمیل شد . سپس جلسه ای تشکیل شد که در آن ۶ عضو یا همان ۵+۱ عضو باید به کار دزد جنایتکار مسلح رسیدگی می کردند .اگر چه این اعضاء خود قسمتی از اصل ماجرای دزدی و کشتار بودند ، اما بایستی برای آرامش خاطر مردم خود چیزی را ارائه می دادند. بعد از سالها مذاکره و چشمک و چراغ و باج گیری و باج دهی ، نهایتآ همگی به این نتیجه رسیدند که الاغی با محموله ای به نام « برجام » را عَلَم کرده و به جهانیان نشان داده و اعلام کنند که دزدی و کشتار توسط این جنایتکار مسئلۀ داخلی خودش است و به ما مربوط نمی شود ، اما بخاطر این که زمانی فیل سلاحش که اتفاقآ بوی اتمی هم می دهد ، یاد سرزمین ما نکند ، مجرم بایستی هر از چندی دُم این الاغ را در دست گرفته و مالش دهد ، زیرا این الاغ نسبت به تشعشعات اتمی حساس است ، و اگر در هنگام گرفتن دُم او ، دست مجرم آلوده به مواد رادیو اکتیوی باشد ، صدای عرعری از الاغ بلند خواهد شد ، که مشخص کننده این واقعیت می باشد که مجرم بطور واقعی به دنبال کشتار مردمی دیگر فراتر از مردم محدودۀ خودش بوده است ، در غیر این صورت دیگر خیال همه راحت باشد که همه چیزآرام است و ما چقدر خوشحالیم !
با این که تمام آن چه اتفاق افتاد پشت درهای بسته و همراه با قراردادهای سود آور و پولهای مفت بود ، اما باز آن دستۀ مقاوم و افشاگر ، آن را پیروزی دیگری برای مردم خود دانسته و با توجه به وسعت اطلاعات و برنامه ریزی خود، آن قرارداد و یا محمولۀ الاغ اتمی را ” جام زهر اتمی ” نامید . به زبان ساده تراین که این نیروی مقاوم بایستی با تلاشی شبانه روزی آن محمولۀ قرارداد را به زهری برای رژیم تبدیل می کرد. این دقیقآ آن جایی است که افراد و دسته جات مفتخور و حراف و فرصت طلب از درک آن عاجز می باشند .
این ” جام زهر” ، که از منظر بسیاری ، یک قرارداد خشک و خالی و حتی سنبلیک و بی فایده بشمار می آمد ، اتفاقآ تنها سند رسمی بود که این نیروی مقاوم هدف دار می توانست با استناد به آن ، اولآ زد و بندِ رؤسای دیگر با مجرمین را نشان دهد ، دومآ نقص های عمدی آن را آشکار کند و سومآ ثابت کند که عرعر نکردن الاغ اتمی نشانۀ آغشته نبودن دست مجرمین به مواد رادیواکتیوی نیست بلکه اصلآ چیزی و یا کسی به نام ناظر و شاهد و بازرس برای کنترل ارتباط این دستها با دُم الاغ ، وجود خارجی ندارد . پس این قرارداد به دلیل نقض و نقص ، طبق بندهای خودش باطل می باشد و تحریمهای شدید و کمر شکنی بر سر مجرم باید فرود آید .
اصل داستان ، تحریم همه جانبه این رژیم و از پا در آمدن و کم شدن شرش از سر مردم ایران بود که کاتالیزور جام زهر، این مهم را برآورده کرد . حالا خوشحالی مجاهدین بخاطرعمل کردن این جام زهر و قرار دادن این رژیم در مدار خفگی و همچنین محکم شدن طناب دار اتمی برگردن رژیم ، چطور از دید حشمت طبرزدی تناقضِ تعریف نشده مجاهدین برا ی هوادارانشان می باشد ، تنها می تواند ، از طرفی به دلیل عدم وجود عنصر آزادیخواهی و مبارزاتی در این گونه فردی و از طرفی دیگر نهادینه شدن عنصر فرصت طلبی و آخوند پسند ضد مجاهدین و نیروهای انقلابی در او باشد و نه چیز دیگری.
هنر مجاهدین در مرحلۀ نخست دادن این جام زهر به دست رژیم و ضعیف و ضربه پذیر کردن او بود ، حالا که رژیم به همین دلیل دراوج ضعف خود قرار گرفته است ، می خواهد به جای سر کشیدن آن ، با نوشیدن قطره قطره و پَر و بال دادن به مزخرافاتی مانند رفراندوم گذار از جمهوری اسلامی و یا نافرمانی مدنی و یا سیاست گام به گام ، لحظۀ مرگ خود را تا آنجا که می تواند به عقب بیاندازد ، این به این معنی است که حرث و نسل مردم ایران را بیشتر به نابودی بکِشد . بنابراین هوشیاری مجاهدین در این است که بلافاصله جام را از دست رژیم بگیرد و طناب اتمی را به دور گردن رژیم ضعیف محکمتر کند. پس نام این حرکت ، تناقض نیست بلکه درک شرایط و راهکار مبارزه در آن شرایط مشخص در جهت سرنگونی اهریمن تاریخ بشریت می باشد .
در پایان با این توضیح بسیار ابتدایی ، نگارنده بعنوان یک هوادار ساده مجاهدین عمد دارد که تو( حشمت الله طبرزدی ) را با معنی تناقض آشنا سازد :
تناقض یعنی این که یک هوادار مجاهدین بخاطر در دست داشتن عکس روز کارگر با زیر نویس نام مجاهد در خیابان ، بدون هیچگونه محاکمه ای به رگبارگلوله بسته می شود ، اما تو در کنار بیت ولی فقیه ، بعنوان اپوزیسیون !؟ به خامنه ای فحش می دهی و خرج گذراندن اموراتت هم پرداخت می شود.
تناقض این است که عده ای سفسطه گر با چسباندن مارک اپوزیسیون و مخالف رژیم به خود ، خط بنیانگذار وزارت اطلاعات ، سعید حجاریان را برای اصلاح کردن رژیم توسط طرح رفراندوم و نافرمانی مدنی در طول ۷۰۰ سال ارائه می دهند ، ولی مبارزه و قیام برای سرنگونی و نابودی این رژیم خونخوار را خشونت می خوانند .
تناقض این است که تو و امثال تو برای مقابله با رژیم فراخوان به اتحاد می دهید ، ولی در مقابل پیروزی بزرگترین نیروی برانداز رژیم ، زبان و اندیشه تان بخاطر آلرژی به پیروزی مردم ایران کهیر می زند .
امیر کارگر
۱۱ می ۲۰۱۸