Tuesday, June 5, 2018

اعتصاب گسترده کامیونداران نمایشی از قدرت مردم ....... زینت میرهاشمی.

اعتصاب گسترده کامیونداران نمایشی از قدرت مردم
زینت میرهاشمی
در حالی که ابلاغیه تهدید آمیز شرکت ملی بخش فرآورده های نفتی در اصفهان برای پایان یافتن اعتصاب رانندگان کارساز نبوده، ورود سپاه پاسداران برای درهم شکستن اعتصاب گسترده کامیونداران، نشانه ضعف حکومت در مقابل مقاومت کامیونداران معترض است.
اعتصاب رانندگان کامیون که از روز سه شنبه اول خرداد در بسیاری از شهرهای ایران آغاز شد تا روز آدینه ۴ خرداد ادامه یافت و مورد حمایت سریع و همگانی بسیاری از کامیونداران در شهرهای مختلف قرار گرفت. تا زمان نوشتن این فراسو بر طبق داده های خبری در رسانه های جمعی، اعتصاب کامیونداران به حدود ۱۷۰ شهر در ۲۹ استان گسترش یافته است.
اعتراض کامیونداران واکنشی بر حق در برابر شرایط ظالمانه ای است که بر کار و زندگی آنها پنجه انداخته است. جمله نوشته شده بر یکی از بنرهای کامیونداران مبنی بر «حق گرفتنی است، دادنی نیست» در عمل با حرکت متحد، عبور از شرایط تحمیل شده با نام «اقتصاد مقاومتی» و تحمیل ریاضت کشی را در دستور کار قرار داده است.
همبستگی و تداوم اعتراض کامیونداران به واکنش وزارت راه و شهرسازی منجر شد. سازمان راهداری و حمل و نقل جاده ای در برابر گسترده شدن اعتصاب کامیونداران اعلام کرد که کرایه رانندگان کامیون از روز شنبه تا سقف ۲۰ درصد اضافه خواهد شد.
با توجه با کاهش ارزش ریال و بحران اقتصادی موجود که نتیجه بلافصل آن صعود قیمتها است، اضافه کردن ۲۰ درصدی کرایه ها تاثیری بر وضعیت زندگی و معاش کامیونداران نخواهد داشت. همراه با بالا رفتن نرخ تورم این افزایش اگر چه موفقیتی برای کامیونداران خواهد بود اما مشکلی را درمان نخواهد کرد.
اعتراضهای نیروهای کار که هر روزه بر بستر بی عدالتیهای موجود در جامعه و سیاستها و عملکردهای ضد مردمی رژیم شکل می گیرد، از شهری به شهر دیگر، از استانی به استان دیگر امتداد خواهد یافت. جنبشها، قیامها، خیزشها و اعتراضهایی که پیکر رژیم را هر چه بیشتر فرسوده خواهد کرد.

Monday, June 4, 2018

عوامل شکست "برجام"..... منصور امان.

عوامل شکست "برجام"
منصور امان
 
پیمان هسته ای وین با غُرشی کر کننده شکست خورده است و همراه آن اُمید اکثریت مردُم ایران، شهروندان کشورهای منطقه و غرب به دور شدن تهدید بُحران و تنش بر باد رفته است. تردیدی نیست که توافُقی که گروه شش کشور در پایتخت اتریش با جمهوری اسلامی امضا کردند، مطلوبترین راه حل برای چیرگی پایدار بر بُحران رژیم مُلاها به مثابه یک کُلیت نبود، با این حال "برجام" توانست به گونه مُسالمت آمیز سایه سیاه یکی از خطرناک ترین چالشهای بین المللی را از سر جامعه ایران و مردُم جهان دور کند. با شکست این توافُق، دورانی از بیم و انتظار برای مردُم خاورمیانه و غرب و تشدید شرایط تیره معیشتی برای مردُم ایران به جریان می افتد و انتخابهای دُشواری را در برابر آنها قرار می دهد.
اگرچه آقای ترامپ پایان "برجام" را اعلام کرد، اما مُعرفی او به عُنوان مسوول شکست آن یک ساده انگاری نابخشودنی است؛ نه فقط به این دلیل که پاسُخی آسان به رویدادی پیچیده است، بلکه در اصل از آن رو که با حرکت روی سطح رویداد، عُمق و نیروی مُحرک آن را نادیده می انگارد. چرا که رییس جمهور راستگرای آمریکا حداکثر در انتهای پروسه ای قرار گرفته که به شکست "برجام" انجامید.
نتیجه بی واسطه نبود تجزیه و تحلیل عینی و مُشخص از علتهای این امر، ترسیم نقشه غلط از مسیری است که در روزها و ماههای آینده طی خواهد شد و در پی آن، درک گمراه کننده از انتها و مقصد راه حلهایی است که به میدان افکنده خواهد شد. این در حالی است که تجربه شکست توافُق وین باید نشان دهد که چه اشتباهات و کمبودهایی سبب آن گردید، چه درسی از آن برای مُذاکرات و توافُقهای آینده می توان آموخت و در اصل چه انتظاراتی باید از چنین پیمانهایی داشت. به این پُرسشها دقیق تر از هر فاکت دیگر، شناسایی و نگاه به عواملی که نقش تعیین کننده ای در رسیدن به نُقطه کنونی ایفا کردند، پاسُخ می دهد.
در صدر فهرست عاملان، رژیم ولایت فقیه قرار دارد و با فاصله اندکی از آن گروه شش کشور جا گرفته و سومین فاکتور اُروپا به طور ویژه است.
 
جمهوری اسلامی
تاریخ کوتاه "برجام" همزمان تاریخ گُسترش ماجراجوییهای خارجی حُکومت و اوجگیری میلیتاریسم موشکی آن نیز هست و این توازُن خود به تنهایی میزان کجروی حاکمان کشور از تعهُدات خویش و درجه انحراف پیمان هسته ای وین را آشکار می سازد.
آنچه که در پایتخت اتریش بدان دست یافته شد، فقط یک توافُق فنی بر سر میزان غنی سازی، تعداد سانتریفیوژها و مسائل اداری مُرتبط نبود. توافُق مزبور بیش از آن دارای ماهیتی سیاسی است و از منطقی ژئوپولیتیک پیروی می کند که کاهش تنش ناشی از فعالیتهای هسته ای جمهوری اسلامی، بُحران زدایی از مُناسبات بین این رژیم با آمریکا، اُروپا و کشورهای عربی منطقه و ایجاد پایه برای همکاریهای سازنده سیاسی و اقتصادی اجزای تفکیک ناپذیر آن را تشکیل می دهند.
بنابراین "برجام" را باید یک فعل سیاسی با مفهوم و پیام ویژه دانست، همانگونه که موشک پرانی، تجهیز بُنیادگرایان حوثی در یمن، تجاوز نظامی در سوریه، مُداخله گری در عراق و سیاست تهاجُمی علیه کشورهای عربی خلیج فارس یک عمل سیاسی با برنامه و پیام مُشخص است.
همانطور که پروسه رویدادها پس از توافُق ۹۴ وین نشان داد، رهبران جمهوری اسلامی اما به این پیمان هرگز به مثابه امکانی برای تنش زدایی از سیاستها و مُتعادل کردن نقشه های شان نگاه نمی کردند. برعکس، آنها آن را فُرصتی برای ایجاد یک توازُن جدید در استراتژی بقای خود ارزیابی می کردند. از دست دادن امکان دستیابی به جنگ افزار هسته ای، در راهبُرد تهاجُمی حُکومت برای تبدیل به قُدرت منطقه ای خلائی به وجود آورده بود که اینک می توانست به مدد برچیده شدن تحریمهای فلج کننده، دسترسی به درآمدهای نفتی و دلگرمی ناشی از آسان گیری سیاسی طرفهای خارجی اش پُر گردد.
در طرحهای حُکومت برای دوران "پسابرجام" نه بهبود شرایط اقتصادی جامعه جایی داشت و نه "گُشایش فضای امنیتی" نقشی بازی می کرد. به مُوازات راندن هر چه بیشتر مردُم به دامن بیکاری، فقر، بی حُقوقی و گورخوابی، ماجراجوییهای پُر هزینه نظامی حُکومت در بیرون مرزهای کشور توسعه یافت و سرمایه گذاری روی باندهای مُسلح خارجی همچون حوثیهای یمن، حزب الله لُبنان، جهاد اسلامی فلسطین و بدر عراق ابعاد سرسام آوری پیدا کرد.
تنها دو سال پس از دستیابی به توافُق هسته ای، ماشین بُحران جمهوری اسلامی زیربنای سیاسی آن را در سوریه، یمن، عراق و شهرکهای موشکی درهم کوبیده و مضمون اصلی اش را به گونه موفقیت آمیزی خُنثی کرده بود. در پی آن، از کاهش درگیری و تنش در روابط بین المللی حُکومت نه تنها نشانی به چشم نمی خورد، بلکه امضا کنندگان "برجام" کانونهای تازه ای را نیز بدان افزوده اند و دامنه اش را به نزدیکی مرزهای اسراییل نیز کشانده اند.
بنابراین نمی توانست موجب شگفتی شود اگر دیر یا زود با توجُه به پروسه مُخرب حرکت رژیم جمهوری اسلامی در سایر حوزه های بُحران، خود "برجام" و توانایی مکانیزمهای پیش بینی شده آن برای جلوگیری از دستیابی مُلاها به جنگ افزار هسته ای نیز مورد تردید قرار بگیرد. هرگاه مساله داشتن یا نداشتن بُمب به تصمیم سیاسی مشروط شده باشد، آنگاه با نگاه به مقاصد و سیاستهای غیرصُلح جویانه، میلیتاریستی و توسعه طلبانه حاکمان ایران، چشم انداز کارایی توافُق وین در جلوگیری از این امر چندان روشن و پیش بینی پذیر نخواهد بود. این امر فقط نگرانی پیرامون دوران پس از رفع محدودیتها را در بر نمی گیرد، بلکه دوره پُر تنش و درگیری جاری را نیز شامل می شود.
 
گُروه شش کشور
نگرانی مزبور زوایای فنی نقصهای پیمان وین را آشکار می سازد و این اما تنها کاستیهای آن نیست. بیشتر می توان از یک ضعف کُلی در مُذاکرات با حاکمان ایران سُخن گفت که همچون رشته نخی در طول مسیر توافُق با آنها امتداد یافته و در حقیقت جهتگیری آن را مُشخص می کند.
آمریکا و اُروپا به عُنوان طرفهای اصلی مُذاکرات با رژیم مُلاها، حل بُحران هسته ای به طور مُنفرد را دستور کار خویش داشتند و نه پرداخت به بُحران رژیم جمهوری اسلامی به مثابه یک کُلیت با اجزای گوناگون و از جُمله برنامه هسته ای. آنها بیشتر از آنکه به راه حلهای پایدار برای این مساله بیاندیشند، در پی کسب نتایج فوری بودند. از همین رو بود که همه نمودهای دیگر بُحران از چارچوب مذاکرات کنار گذاشته شد تا رسیدن به تفاهُم در مورد مساله هسته ای به خطر انداخته نشود. این آسان گیری، در درجه نخُست سیاست توسعه طلبانه حُکومت و مُداخله گریهای فرقه گرایانه آن در کشورهای منطقه را شامل گردید و این در حالی بود که پیشینه و عملکرد روز حاکمان ایران جای هیچگونه تردیدی نسبت به مسیری که طی می کردند و مقصد آن به جا نمی گذاشت.
رویکرد سهل انگارانه آمریکا و اُروپا به ویژه از آن رو پُرسش برانگیز می شود که در نظر گرفته شود رژیم جمهوری اسلامی هنگامی که به پای میز مُذاکره آمد، در ضعیف ترین موقعیت خود قرار داشت و زیر فشار تحریمهای نفتی و بانکی به زانو درآمده بود. این واقعیت، اصرار طرفهای خارجی به جلب تفاهُم آن به این بهای گزاف و بدون آنکه شالوده واقع گرایانه ای داشته باشد را توجیه ناپذیر می کند.
دولت آقای اوباما و سه تُفنگدار اُروپایی از این تئوری حرکت می کردند که تفاهُم هسته ای پایه ای برای حل اختلافات خواهد بود و گشایش درب همکاری در این پهنه مورد اختلاف می تواند به تدریج رژیم بُنیادگرا را مُتعادل ساخته و به سمت دگرگونیهای سازنده ای در ساختار و سیاست آن رهنمون گردیده و از این طریق به حل اختلافها در حوزه های دیگر مُنجر شود. به بیان دیگر آنها با شیرینی تفاهُم وین قصد ساییدن خصلت تهاجُمی حکومت چه در درون و در بیرون را داشته و سودای اهلی و مُتمدن کردن آن را داشتند. برای دستیابی به این هدف آنها حاضر شدند کُلیه موضوعات دیگر روی میز که به بُحرانهای ساخته و پرداخته رژیم مُلاها می پرداخت را بایگانی کرده و به انتظار لحظه موعد بنشینند.
اما این تمام هزینه ای نیست که آمریکا و اُروپا حاضر شدند خرج پنداربافی خود کنند. در برخورد به مساله برنامه اتُمی نیز رویکرد خوش بینانه آنها ابهاماتی را در موضوع بازرسیها و مُدت محدودیتها به جا گذاشت که اینک آقای ترامپ به خوبی روی آنها مانور می دهد. پیرامون فعالیتهای نظامی مُلاها برای ساخت بُمب اتُمی نیز همین شیوه به کار بسته شده و آقای اوباما و دوستان اُروپایی اش ترجیح دادند – لابُد – برای نمایش حُسن تفاهُم این موضوع حساس و کلیدی در فهم و کاربُرد استراتژی طرفهای مُذاکره شان را نادیده بگیرند.
روند رویدادها به گونه عبرت آموزی نشان داد که تئوری غرب نادُرُست و راهکار آنها توهُمی بیش نبود و رژیم جمهوری اسلامی از فُرصتی که در اختیارش گذاشته شد و به مدد رهایی یافتن از بند تحریمها، در جهت عکس پندارهای خوش اُروپا و آمریکا به حرکت درآمد.
 
اُروپا
و سرانجام سومین علت شکست "برجام" خودداری اُروپا از تصحیح سیاست خود پیرامون پیمان هسته ای وین بود. از همان هنگام که رییس جمهور جدید آمریکا علیه "برجام" موضع گرفت، آشکار گردید که توافُق روی پایه شکننده ای قرار گرفته و برای حفظ آن باید به ترمیم اش پرداخت. آخرین باری که آقای ترامپ علیه "برجام" به جبهه گیری پرداخت و برای "تکمیل" آن مُهلت تعیین کرد، برای کم استعداد ترین سیاستمدار اُروپایی نیز باید روشن می شد که در صورت ادامه روند فعلی، عُمر توافُق وین در فُرم پیشین به تدریج اما به طور قطعی رو به پایان است.
واقعیت مزبور اما در سیاست مانوس اُروپا جُز انتقاد لفظی و بی جان از میلیتاریسم موشکی رژیم جمهوری اسلامی تغییر جدی ایجاد نکرد. گامهای عملی برای فشار به رژیم مُلاها و تشویق آن به مُذاکره بر سر نُقاط مورد اختلاف غایب ماند و به جای آن، اُروپا به اُلگوی وقت کُشی که پیش از "برجام" به مُدت یک دهه به کار می بست، بازگشت.
این در حالی بود که اتحادیه اُروپا به عُنوان یک شریک تجاری مُهم برای مُلاها، به خوبی از امکان و ابزارهای لازم سیاسی و اقتصادی برای قانع کردن آنها برخوردار بود و در صورت افکندن وزن خویش به کفه ترازو حتی اگر نمی توانست حاکمان ایران را به تفاهُم وادار سازد، دستکم قادر بود مانع خُروج آمریکا از ائتلاف شود.
اُروپا اما از آنجا که "برجام" را یک دستاورد سیاسی و اقتصادی برای خود می داند، به همین دلیل نیز به گروگان آن درآمد و شانس نجات اش را از دست داد. در نتیجه قاره سبز اکنون باید از یک نُقطه عزیمت به کُلی مُتفاوت و نه چندان راحت به بُحران جمهوری اسلامی وارد شود.
 
برآمد
در نظر به راه طی شده، آمریکا و اُروپا - اگرچه با دو گونه شدت و فشُردگی - بی تردید رویکرد مُتفاوتی نسبت به گذشته خواهند داشت. برای آمریکای آقای ترامپ اگر این امر یک انتخاب است، برای اُروپا اجبار به حساب می آید.
و تا آنجا که به رژیم جمهوری اسلامی برمی گردد، انتظار نمی رود که واکُنش آن به شکست "برجام"، شامل درس گیری از گذشته، تصحیح خطاها در سیاست و اشتباهات در مُحاسبات بشود. بسا بیشتر "نظام" راه خسارت بار، پُر هزینه و غیر لازمی که "عقب نشینی قهرمانانه" را فرجام داشت، انتخاب خواهد کرد. پُرسش فقط این است که آیا مردُم به پاخاسته ایران فُرصت تکرار این خبط را به آن خواهند داد؟
 
 
منبع: نبردخلق شماره 399، سه شنبه اول خرداد 1397 - 22 مه ۲۰۱8
 

گونه شناسیِ ترس در واپسین نفس.....رضا شکیبا.

گونه شناسیِ ترس در واپسین نفس
* آلفرد هیچکاک استاد بی بدیل خلق ترس در اذهان عمومی- فقط یکبار در زندگی دچار ترس شد؛ روزی در دیماه، در حال رانندگی در جاده های سوئیس بود که ناگهان روی ترمز زد. آب دهانش خشک شد. دستش به لرزیدن افتاد. مگر چه دیده بود؟ او کشیشی را دیده بود که دست بر شانه نوجوانی نهاده و او را مشفقانه نصیحت می کرد. آلفرد از پنجره ماشین به بیرون خم شد و فریاد زد: پسر جان، فرار کن. تا دیر نشده زندگی ات را نجات بده!
*مردم شهر تریر در آلمان به خود می بالند که همشهری بزرگترین سلبریتی تاریخ یعنی کارل مارکس هستند. مردم تریر از همه شعارهایی که مارکس بر علیه سرمایه داری زده – یکی را بیشتر دوست دارند: پیش به سوی دنیای بدون پول! جالب اینجاست که برای بزرگداشت مارکس و این شعار ارزشمند- مردم تریر اسکناسی صفر یورویی چاپ کرده اند و آن را از جان بیشتر دوست دارند. اما اخیراً اتفاق عجیبی افتاده؛ سرمایه داران شهر تریر از ترس اینکه نکند شعار: پیش به سوی دنیای بدون پول، روزی یقه شان را بگیرد جار زده اند که اسکناس صفر یورویی را حاضرند به سه چهار یورو از مردم بخرند!
*مارک تواین گاهی که کِرم شوخی در خلل و فرجش می لولید حتی سر به سر کله گنده های زمان خودش هم می گذاشت. روزی اول صبح بیدار شد. دوازده کاغذ سفید جلوی دست اش گذاشت. روی هر کدام از کاغذ ها با خط خوش نوشت: «فرار کن؛ همه چیز لو رفته. مردم همه چیز را فهمیدند. » و این دوازده نامه را برای دوازده مقام حکومتی فرستاد. صبح روز بعد اتفاق عجیبی افتاده بود: دوازده مقام حکومتی از ترس فرار کرده بودند!
رضا شکیبا

Sunday, June 3, 2018

".دیگه تمومه ماجرا"......منصور امان.

"دیگه تمومه ماجرا"
منصور امان
رژیم جمهوری اسلامی با بُزُرگترین اعتصابات صنفی از هنگام به قُدرت رسیدن خود روبرو شده است. جامعه ناراضی به تکان درآمده و انرژی اعتراضی آن چونان سیل رها شده از بند، سلسله وار هر روز به کرانه تازه ای می رسد.

نیروی سوم، قُدرت مُستقلی ورای باندهای حُکومتی و منافع دسته بندیهای اُصولگرا، میانه و اصلاح طلب، گرد مُطالبات خود جُنبش گرفته است. طبقات و قشرهای مُعترض با تبدیل به قُطب اصلی در مُوازنه اجتماعی موجود، آرایش سیاسی حاکم را برهم زده اند و بخشی از بازیگران آن همچون "اصلاح طلبان" و "اعتدالیون" را بی مصرف و محکوم به زوال ساخته اند. این یک تحوُل مُهم با پیامدهای سنگین برای حُکومتی مُستبد و ستمگر است که آماج بی واسطه مُطالبات جامعه قرار می گیرد و عُریان و بدون برگ انجیر "اصلاح پذیری" ناچار به روبرو شدن و مُدیریت خواسته های فزاینده ای است که نه می خواهد و نه می تواند برآورده سازد.

پنج ماه پس از خیزشهای دی ماه، فقط آنهایی که در نقش سُخنگویان وحشت از سرنگونی مجالی برای ابراز وجود می یابند، مُنکر توفانی هستند که با نخُستین وزش خود بساط چیده شده حاکمیت را برباد داده است. تنها باید کمی به عقب نگریست تا دریافت صدای غُرش سهمناکی که در دی ماه شنیده شد، فقط ناقوس شُروع حرکتی از نهاد جامعه بود که از آن پس تاکُنون گام به گام اوج گرفته و انتهایی نیز بر آن مُتصور نیست.

حاکمیت هنوز مشغول لیسیدن زخمهای دی ماه خود بود که با حرکت اعتراضی درویشان روبرو شد، سپس این کشاورزان پینه دست ورزنه بودند که در ماه اسفند انبوه انبوه به حرکت درآمدند و زمین را زیر پای آن به لرزه درآوردند. ماه بعد بازاریان بانه کرکره مغازه هایشان را پایین کشیدند و پایدار و سخت اراده، با اعتصابی طولانی به رویارویی با حُکومت رفتند. آنگاه نوبت مردُم اهواز بود که آسفالت خیابانها را زیر پای "نظام" داغ کنند و آن را به چالشی سخت بطلبند. فریاد آنها هنوز در آسمان میهن طنین انداز بود که کارگران فولاد آستینها را علیه شرایط فلاکت بارشان بالا زدند.

اُردیبهشت با اعتراضهای نیرومند در نیشکر هفت تپه و خواست به دست گرفتن اداره شرکت آغاز شد و با خیزش توفانی کازرون که در آن مردُم غیر مُسلح در برابر نیروهای سرکوب حُکومت دست به مُقاومت فعال زدند، به پیش رفت. مُعلمان، گُردان دیگری از لشکر جامعه مُتلاطم، در همین ماه در سراسر کشور دست از کار کشیدند و به خیابان آمدند تا تنها کمی بعد با یک اعتصاب مُتشکل و مُتحدانه، چرخ کامیونها از گردش باز ایستد و "نظام" را به درون بُحرانی تازه با پیامدهای سخت فرو ببرد.

و اینک خُرداد جرقه اعتصاب را شهر به شهر و کوی به کوی برده است و بازاریان، دامداران، تاکسی دارها، رانندگان اتوبوسهای شهری و دانشجویان آتش آن را برافروخته اند. این در حالی است که در تمام این مُدت، اعتصابها و اعتراضات مُنفرد کارگری در همه نُقاط کشور به گونه پیوسته و پیاپی جریان داشته است.

قُطب جامعه، نیروی سوم صحنه قُدرت و سیاست، خودنمایی می کند و هر ماه حُضور محسوس و نیرومند تری از ماه پیش می یابد. تحوُلات پنج ماه گذشته از یک دگرگونی ریشه ای حکایت می کند که در آن طبقات و اقشار به حرکت درآمده نه فقط باندهای فریبکار حُکومتی و وعده "تدبیر" و "اصلاحات" آنها را پُشت سر گذشته اند، بلکه باور به خلل ناپذیر بودن قُدرت حاکم و دستگاه سرکوبی آن را از دست داده و بیش از پیش به مُبارزه و مقاومت مُتحدانه و جمعی روی می آورند.

قیام مردم و دهان کجی خودیها به مقام معظم .... مهدی سامع.

 
قیام مردم و دهان کجی خودیها به مقام معظم
مهدی سامع
 
توافق برجام که قرار بود اَبروی نظام را درست کند، چشم ولایت را کور کرده است. در این میان مساله مهم برای نظام همچنان موضوع «امنیت» است که به طور روزانه از جانب توده های محروم ایران به چالش کشیده می شود. حکومت خوش خیالانه درآمدهای حاصل از توافق برجام را به چاه ویل صدور ترور و ارتجاع ریخت و فکر می کرد بی نصیبی مردم را می تواند با حرف درمانی جبران کند. قیامهای دی ماه سال گذشته و صدها حرکت اعتراضی روزانه پس از آن به شمول چندین خیزش و جنبش در اهواز، کازرون، بانه و ... محاسبه اشتباه کارگزاران نظام و در راس آن خامنه ای را از پشت به جلوی صحنه آورد. ترس از قیام مردم در گوشت و پوست و استخوان نظام لانه کرده و سریالی از هشدارها تیتر رسانه های حکومتی می شود.
روز پنجشنبه ۶ اردیبهشت، آخوند جوادی آملی گفت: «بدانیم که اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت، به همین جهت حواس ‌تان باشد.» (ایلنا) گرچه دفتر این مُلای تبهکار به نوعی این سخنان را غیر دقیق اعلام کرد، اما برخی از شاهدان در شبکه های اجتماعی دقیق بودن متنی که رسانه ها پوشش دادند را تایید کردند.  
جنبه دیگر از آثار خیزشهای مردم و ناکام ماندن برجام، زیر ضَرب رفتن هرچه بیشتر موقعیت ولی فقیه از جانب باندهای درون قدرت است. این مساله ایست که علم الهدی آن را «دهان کجی به رهبری» تعریف می کند. وی در روز جمعه ۷ اردیبهشت گفت: «عزیزان ما تو جنگیم، دشمن می خواهد جوان ما را بگیرد .... تو نمایشگاه لوازم آرایش تولید کننده خارجی رو آوردید کنار تولید کننده داخلی، او کالای با کیفیت لوازم آرایش خارجی رو مقابل این قرار دادید که تولید داخلی رو سرکوب کنید و کشور بازار کالای لوازم آرایشی تولید خارجی بشود، این کار درستی است! این دهان کجی به رهبری نیست؟» (تلویزیون آستان رضوی)
در همین زمینه بیدادستان کل رژیم با اشاره به مشاهده آثار نفوذ «دشمن» گفت: «در شهر مقدس قم عده ‌ای روحانی نما در قالب تشکلهایی، تشکیل جلسه می دهند و موضوع جلسه این آقایان این است که چگونه موضوع ولایت فقیه را از قانون اساسی و نظام حذف کنیم.» (خبرگزاری آنا، جمعه ۷ اردیبهشت)
ترکیب «قیام» و «دهان کجی به رهبر» در سخنان دست نشاندگان ولی فقیه، موقعیت کنونی را تعریف می کند. در این موقعیت راهبرد اصلی سپاه منفور پاسداران به عنوان حافظ اصلی ولایت، سنگر گرفتن در خاکریزهای عمق استراتژیک نظام یعنی در سوریه، یمن، عراق، لبنان و ...است.  

سرکرده نیروی دریایی سپاه در گفتگو با سایت جماران که روز دوشنبه ۳ اردیبهشت منتشر شد، پاسداری از انقلاب اسلامی را تنها پاسداری از یک کشور یا یک جغرافیا و یا یک حکومت ندانست و گفت: «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هیچ کلمه ‌ای را در ادامه خود ندارد، حتی ایران و این تدبیر خاص حضرت امام بود که از اول هم فقط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باشد زیرا انقلاب اسلامی محدود به یک جغرافیا نیست و .... سپاه در همه جا پاسدار انقلاب اسلامی است.»
این راهبرد که با صدور ارتجاع و بحران عملی شده و می شود، در کنار مسایل پسابرجام، چالش اصلی آمریکا با رژیم جمهوری اسلامی است و این در شرایطی است که رژیم ایران به هیچکدام از قطعنامه های شورای امنیت ملل متحد در مورد پروژه اتمی پایبند نبوده و نیست و دغلکارانه از بد عهدی طرف مقابل شکوه می کند.
خروج آمریکا از برجام شکافهای درون هِرَم قدرت را بازهم افزایش داد. بیانیه آخوند احمد جنتی، رئیس مجلس برگزیدگان ولی فقیه که خبرگزاریهای حکومتی در روز یکشنبه ۲۳ اردیبهشت آن را با عنوان «واکنش مجلس خبرگان به خروج آمریکا از برجام» منتشر کردند، اوج کشاکش در لایه بالایی هرم قدرت در دوره پس از خروج آمریکا از برجام را برملا کرد. در بند آخر این بیانیه که به احتمال زیاد با چراغ سبز خامنه ای نوشته شده، جنتی از حسن روحانی می خواهد که «صادقانه و با صراحت، نسبت به خسارتهای وارده در برجام از مردم ایران عذرخواهی» کند.
چندی پیش که ترامپ به طور مُکَرر از پاره کردن برجام حرف می زد، خامنه ای گفته بود اگر آنها برجام را پاره کنند، ما آن را آتش می زنیم. اکنون که ترامپ به وعده خود عمل کرده، ایادی خامنه ای در یک نمایش حقیرانه در مقابل توپچی تَرقه پرتاب کردند و پرچم آمریکا را در مجلس ارتجاع آتش زدند. این نمایش مسخره بیش از آن که حماقت مجلس نشینان را نشان دهد، درماندگی ولی فقیه را در مقابل دید همگان قرار می داد و نامه احمد جنتی می خواهد هزینه همین ضعف، درماندگی و حقارت خامنه ای را از حساب روحانی برداشت کند.
یک روز بعد حسن روحانی از طریق «شورای اطلاع‌رسانی دولت» به نامه جنتی پاسخ داد و نوشت: «آنان که باید عذرخواه مواضع نادرست خود در گذشته باشند، طلبکارانه به دستاوردهای ملی [رژیم] می تازند و حاضر نیستند به این سوال پاسخ دهند که خسارتهای تحریم ظالمانه بر ملت [رژیم] ایران چه میزان بوده و برای پیش گیری به موقع از آن خسارتها چه کرده اند؟ آنها هیچ گاه حاضر نیستند از ناتوانی خود در ارائه راههای جایگزین برجام سخن بگویند و صادقانه بابت رویکرد غلط و کارشکنیهای خود در روند پیشرفت کشور، از ملت عذرخواهی کنند. آنها در تعارضی آشکار، هم دلواپس حضور آمریکا در برجام بوده اند و هم شاکی خروج آمریکا از برجام.» (ایلنا، دوشنبه ۲۴ اردیبهشت)
طی ۳ سالی که از قرارداد برجام می گذرد بسیاری از کارگزاران درجه اول جکومت به تاکید گفته اند تمامی مراحلی که منجر به برجام شد، زیر نظر و با تایید خامنه ای بوده است. روز ۲۸ اردیبهشت سال جاری،  علی اکبر ناطق نوری عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ولایت فقیه در ملاقات با خبرنگاران و سردبیران خبرگزاری ایرنا گفت: «نباید از این موضوع غافل شویم که مذاکره و پذیرفتن برجام حاصل تصمیم گیری مجموعه نهادهای کلیدی نظام همچون دولت، مجلس، شورای عالی امنیت ملی و با نظر مساعد رهبر معظم انقلاب بوده است....[خامنه ای] کلیات برجام را تأیید کردند که بدون اذن ایشان هم، برجام از سوی ایران قابل پذیرش نبود.»
به دنبال طلبکاری مفتضحانه ولی فقیه که از زبان احمد جنتی بیان شد، موجی از مخالفت با رئیس مجلس خبرگان ولی فقیه به راه افتاد و سرانجام احمد خاتمی، عضو هیات رئیسه این مجلس به صراحت اعلام کرد که؛ بیانیه جنتی نه موضع مجلس خبرگان است و نه حتی موضع هیات رئیسه آن. (آفتاب نیوز، چهارشنبه ۲۶اردیبهشت)
توضیح احمد خاتمی نتوانست شکافی که با خروج آمریکا روز به روز عمیق تر می شود را مهار کند. برعکس همین توضیح و البته موضع تهاجمی باند روحانی شکاف را عمیق تر کرد و این برای ولایت خامنه ای بسی دردناک است.
همان طور که در بالا گفته شد، قیام مردم و دهان کجی به خامنه ای دو پارامتر اصلی در تعریف شرایط کنونی است که سرنوشت توافق برجام به عنوان یک توافق «بین الدولی» بر بستر آن معنی پیدا می کند. برای ما و مردم ایران که بر سر سرنگونی نظام جهل و جنایت توافق کرده ایم و این توافق را نه در وین، پاریس و یا واشنگتن بلکه در کف خیابان شهرهای ایران امضا کرده ایم، بر این اعتقادیم که مردم ایران می توانند بدون دخالت نظامی خارجی رژیم حاکم را سرنگون کنند و قراردادهای بین الدولی به میزانی اهمیت دارد که به امر براندازی یاری رساند. تکلیف اصلی ما با برجام و یا بدون برجام براندازی استبداد مذهبی و تحقق آزادی، دمکراسی و عدالت است.
 
وقتی توافق برجام صورت گرفت سازمان ما طی بیانیه ای اعلام کرد: «  ۱- سرانجام خامنه ای در پی بحرانهای عمیق اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و بین المللی، تحریمهای گسترده، افشاگریهای مقاومت ایران و تنفر و انزجار مردم از پروژه هسته ای که با شعار «زندگی انسانی حق مسلم ماست» بارها از جانب نیروهای اجتماعی ایران بیان شد، امروز مجبور به یک عقب نشینی اجباری دیگر شد و بر متن نهایی "توافق جامع" مُهر تایید زد. این توافق تا همین میزان اطلاعاتی که تاکنون در مورد مفاد آن منتشر شده، خط قرمزهای ولی فقیه را نادیده گرفته و بنابراین ضربه دیگری به اتوریته خامنه ای در درون قدرت و در جامعه است.
۲- این عقب نشینی و نوشیدن جام زهر از جانب خامنه ای، به علت عدم قاطعیت ۶ کشور بزرگ و نادیده گرفتن بخشهایی از قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل متحد، به معنی دست برداشتن رژیم از ساخت سلاح هسته ای نیست. بین پذیرش "توافق جامع" و اجرای تعهدات رژیم حفره های زیادی وجود دارد که خامنه ای می تواند از آن برای نقب زدن به سلاح هسته ای استفاده کند.
۳- ما به اعضای دایم شورای امنیت به اضافه آلمان هشدار می دهیم که نباید با تن دادن رژیم ایران به این عقب نشینی، نقض حقوق بشر در ایران را لاپوشانی کرده و در این مورد با رژیم حاکم بر ایران مماشات کنند.
۴ - پروژه اتمی استبداد مذهبی حاکم بر ایران نه برای تامین انرژی که برای تضمین رژیم ولایت فقیه است. برای این پروژه ضد مردمی تا کنون چندصد میلیارد دلار از جیب مردم ایران و از نان، آب، کار، مسکن و... آنها هزینه شده است. ما همان طور که بارها اعلام کرده ایم، خواستار برچیده شدن کامل این پروژه که هیچ سودی برای مردم ایران ندارد، هستیم.
۵- ولی فقیه رژیم ایران طی بیش از ده سال گذشته با پافشاری بر این پروژه و سرمایه گذاری کلان پیرامون آن، زندگی مردم ایران را به تباهی کشانده و منطقه ما را در آستانه یک رقابت هسته ای قرار داده است. از این رو خامنه ای و همه کسانی که نقش اساسی در این پروژه ضد ایرانی داشته و دارند، باید در یک دادگاه صالح به اتهام جنایت علیه مردم ایران محاکمه و مجازات شوند.
۶- ما مردم ایران و به ویژه کارگران، معلمان، پرستاران، جوانان و کارمندان را فرا می خوانیم که برای احقاق حقوق خود، برای کسب آزادی، دمکراسی و عدالت و برای تامین آب، نان، بهداشت، آموزش، کار و مسکن به مبارزه متحد ادامه داده و نگذارند که درآمدهای حاصل پس از نوشیدن جرعه های جام زهر از جانب ولی فقیه، مثل گذشته صرف سرکوبی، توسعه تروریسم، گسترش بنیادگرایی اسلامی و اختلاسهای میلیاردی شود. این حق مردم ایران است که پس از رفع تحریمها خواستار یک زندگی انسانی باشند.
۷- ما از وادار شدن رژیم به عقب نشینی استقبال می کنیم و با این حال وظیفه خود می دانیم که واقعیت را با مردم ایران در میان بگذاریم. رژیم استبدادی مذهبی ولایت فقیه و همه ی باندها و دسته بندیهای درونی آن هرگز به فکر زندگی و معیشت مردم ایران نبوده و تنها برای بقای خود برنامه ریزی و اقدام می کنند. از این رو کوتاه ترین و کم هزینه ترین راه برای بهبود شرایط، مبارزه برای سرنگونی رژیم استبدادی مذهبی ولایت فقیه در تمامیت آن و استقرار یک نظام دمکراتیک، مستقل و غیر دینی است. رژیم از موضع ضعف به توافق هسته ای تن داده است، از این فرصت باید سود جست.» (بیانیه سازمان چریکهای فدایی خلق ایران پیرامون عقب نشینی خامنه ای، سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴ - ۱۴ ژوییه ۲۰۱۵)
 
منبع: نبردخلق شماره ۳۹۹، سه شنبه اول خرداد ۱۳۹۷ - ۲۲ مه ۲۰۱۸
 

بیانیه بیش از ۱۰۰تن از فعالان مدنی و سیاسی برای پیگیری سرنوشت معلم زندانی ..ارژنگ داوودی .


بیانیه بیش از ۱۰۰تن از فعالان مدنی و سیاسی برای پیگیری سرنوشت معلم زندانی ارژنگ داوودی

بیانیه بیش از ۱۰۰تن از فعالان مدنی و سیاسی برای پیگیری سرنوشت معلم زندانی ارژنگ داوودی

بر اساس آخرین اخبار زندانی سیاسی ارژنگ_داوودی در قرنطینه زندان مرکزی زاهدان که خود جهنمی مجسم است در اعتصاب_غذا بوده است. به دنبال بیش از ۲ ماه بی خبری از این زندانی سیاسی جمعی از فعالان حقوق بشری و مدنی؛ خانواده های زندانیان_سیاسی و مادران جانباختگان راه آزادی با امضا بیانیه ای نگرانی شدید خود را از وضعیت سلامت و امنیت او ابراز داشتند.
متن بیانیه به دست کانون حقوق بشری نه به زندان نه به اعدام رسیده است که توجه شما را به آن جلب می کنیم.

بر سر ارژنگ چه آمده است؟!
ارژنگ داوودی زندانی سیاسی محبوس در زندان مخوف زاهدان در حالی که نزدیک به ۵۰ روز پیش، خبر از اعتصاب غذای طولانی خود در سلولهای جهنمی زندان زاهدان برای «کمی هوا وکمی آفتاب» داده بود، ناپدید شده است. نه دوستان و نه خانواده اش کسی از او خبری ندارد.
او در آخرین تماس خود اعلام کرده بود که از روز ۱۲ اسفند ۹۶ در اعتراض به وضعیت هولناک زندان زاهدان که در آن محبوس است ودر اعتراض به اذیت و آزارهایی که کارگزاران زندان با محروم کردن او از حداقل حقوق یک زندانی انجام می دهند، دست به اعتصاب غذا زده و اعتصابش را ادامه می دهد. با توجه به اینکه گمان می رود از آن تاریخ چیزی برای شرایط این زندانی تغییر نکرده است، پس می توان نتیجه گرفت که ارژنگ داوودی اکنون به سومین ماه اعتصاب غذای خود نزدیک شده است.
ما فعالین سیاسی و مدنی با یاد آوری حقوق اولیه یک زندانی که حق برخورداری از سلامت و امنیت است و کسی حق ندارد یک زندانی را از حقوق حداقلی یک شهروند تنها به خاطر باورهایش محروم کند، نگرانی شدید خود را از وضعیت سلامت و امنیت زندانی سیاسی «ارژنگ داوودی» اعلام می کنیم و به همه ی وجدانهای بیدار انسانی در داخل خاک وطن و به همه ی مجامع بین المللی حقوق بشری یادآوری می کنیم که نباید در برابر این وضعیت دهشتناک سکوت کرد.
یادآور می شویم که ارژنگ داوودی از ۱۵ سال پیش تا کنون تنها به خاطر فعالیتهای سیاسی مسالمت آمیزی که داشته بازداشت و محکوم شده است وبیم آن می رود که رفتار کنونی با وی نوعی انتقام گیری از افشاگری هایی بود که وی می کرده است.
از عموم فعالین حقوق بشری درخواست داریم که به ما بپیوندند و با امضای این بیانیه گامی هر چند کوچک برای روشن شدن سرنوشت زندانی سیاسی ارژنگ داوودی بردارند.

جمعی از فعالین مدنی و سیاسی ایران
خرداد ماه ۹۷


اسامی امضاکنندگان به شرح زیر است:
1. مهندس هاشم خواستار
2. دکتر کمال جعفری
3. راحله راحمی پور
4. فرنگیس مظلوم
5. شهین مهین فر
6. منصوره بهکیش
7. شهناز اکملی
8. محمد کریم بیگی
9. دایه شریفه(مادر رامین حسین پناهی)
10. خالو میرزا(پدر رامین حسین پناهی)
11. زرتشت احمدی راغب
12. شعله پاکروان
13. بهنام ابراهیم زاده
14. حوریه فرج زاده طارانی
15. راحله فرج زاده طارانی
16. مهرداد گریوانی
17. طاهره خاتمی بیدگلی
18. امجد حسین پناهی
19. رضا حضرتی
20. نادیا عنبری
21. پویا جگروند
22. بهزاد همایونی
23. منصور اسانلو
24. سودابه نامدارزنگنه
25. اقبال مرادی
26. روزبه اکرادی
27. امید نوروزیان
28. ملیحه (صغری) کریم الدینی
29. حسین موسوی
30. کاوه مرتضوی
31. رضوان بیگی
32. حمید رضا کرمی
33. افسون دهقانی راد
34. آرشام رضایی
35. امیر حاجیلویی
36. رقیه زارع پور حیدری
37. سرشک درخشان
38. شاپرک معدلی
39. پریچهر نعمانی
40. میترا ابراهیمی
41. حمیدرضا تقی پور
42. دهقان تبریزی
43. سیدعلی رضوی راد
44. امیرعلی مرادی
45. مجید تمجیدی
46. احمد شیخ محمدی
47. امیر امیرقلی
48. مهر انگیز شاه مرادی
49. امینه انصاری موحد
50. نگین رستمی زاده
51. سولماز اسکندری
52. شکوفه آذر ماسوله
53. آزاده خزایی
54. بهزاد بهرامی
55. نازان شریعتی
56. فرنگیس مرادی
57. زینب کاوری زاده
58. سارا ساعی
59. داریوش عدیم
60. زهره صیادی
61. مرجان داوودی
62. بهمن منصوریار
63. فرزانه میرفردی
64. پوریا ابراهیمی
65. امیر بهمنی
66. رضا رستگار
67. امیر نوذرنوری پور
68. سیروان حسین پناهی
69. مبینا پرورش نیا
70. بهزاد آسیایی
71. مهدی ساجدی فر
72. مهدی نوذر
73. زانیار سهرابی
74. عباس جلودار
75. عباس اکرمی
76. پونه اسطلخی
77. فرشته عبدی
78. عالیه اقدام دوست
79. صفیه اقدام دوست
80. محمدرضا کیانی
81. شهیلا یوسفی
82. یحیی انصاری
83. اولدوز هاشمی
84. وحید بشیری
85. مانی سلیمیان
86. رقیه مددپور
87. زهرا پوررحیم
88. بایرامعلی مددپور
89. فاطمه قدسی
90. کبری شعبانی
91. عسل محمدی
92. زهرا واعظی
93. صالح امیری
94. امیر بهمنی
95. شادی باقری
96. فاطمه مرادی
97. موسی جوادی
98. مهدی ساجدی فر
99. مینو فراحی شاندیز
100. بهمن لایقی
101. فریده مرادخانی
102. احمد عالی نژاد
103. زهرا مدرسی زاده
104. زهرا سادات ابراهیمی
105. زهرا توکلی
106. پروین سلیمانی
107. زهرا شفیعی
108. سعیده مرادخانی

Saturday, June 2, 2018

اعتصاب کامیونداران ضربه بر عمود خیمه نظام .....زینت میرهاشمی.

اعتصاب کامیونداران ضربه بر عمود خیمه نظام
زینت میرهاشمی
در حالی که اعتصاب کامیونداران دوازدهمین روز خود را پشت سر گذاشت و مورد حمایت جهانی و داخلی قرار گرفت، نماز جمعه خوان تهران معترضان را تهدیدکرد.
حمایت فدراسیون کارگران حمل و نقل جهان (ITF)، حمایت سندیکای شرکت اتوبوسرانی تهران و حومه و ... از جمله حمایتها از اعتصاب کامیونداران است که در ۱۶۰ شهر از ۳۰ استان جریان دارد. به این اعتراضها، اعتراض کارگران سه معدن همکار، حشونی و پایدانا را هم باید به شمار جرکتهای اعتراضی اضافه کرد.

حدود ۲۰۰۰ نفر از کارگران این سه معدن در استان کرمان، در روز چهارشنبه ۹ خرداد در اعتراض به عدم پرداخت معوقات سالهای قبل دست از کار کشیدند.
این اعتصابها و اعتراضها در حالی تداوم پیدا می کند که رژیم ولایت فقیه گرفتار در باتلاق بحران برای نجات خود دست و پا می زند. این اعتصابها و اعتراضها یا هر گونه حرکتهای مردمی در این اوضاع و احوال مانند خاری بر پیکر پوسیده نظام وارد می شود. رژیم هر چقدر تلاش می کند که با برجسته کردن دشمن خارجی، شیطان بزرگ، توطئه و تهدید از بیرون مرزها و .... مردم را به سکوت وارد کند، موفق نمی شود. حرفهای علم الهدی روضه خوان نماز جمعه تهران در روز آدینه ۱۱ خرداد، گوشه ای از سوز و گداز و گلایه های حکومت از این اعتصابها است.
آخوند علم الهدی، در حالی که خودش مزه گرسنگی را تا حال نچشیده، اعتراض کامیونداران را گلایه تفسیر کرده و ناراحت از این است که چرا این کامیونداران «معنای اقتصاد مقاومتی» را نفهمیده اند و چرا می گویند: «ما لاستیک نداریم، خرجمان چنین است و کرایه مان چنان است؟»
این آخوند تبهکار و چپاولگر، معنای اعتصاب و شعارهای کامیونداران را خوب فهمیده است. وی می گوید که «این اعتصاب مثل رفتن از این طرف میز به آن طرف میز است.» وی در سخن پراکنی اش ضمن تهدید کامیونداران خواهان این است که بین نظام و مسولان فاصله بگذارند و «سراغ ستون خیمه نظام» نروند. آخوند علم الهدی به درستی شعارها و خواستهای مردمی و بر مرکز آن شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه و مرگ بر خامنه ای که ستون ولایت یا خیمه نظام را لرزانده، به خوبی به گوش گرفته است.