Tuesday, November 22, 2016

حمید اشرف نویسنده جزوه «حماسه سیاهکل» نیست . مهدی سامع.قسمت اول.

 
حمید اشرف نویسنده جزوه «حماسه سیاهکل» نیست
مهدی سامع
 
«به طور قطع باید گفت که صاحبکار اصلی صنعت جدید جعل و تحریف تاریخ یکی از مهم ترین جریانهای انقلابی ایران معاصر، یکی از نهادهای امنیتی رژیم جمهوری اسلامی است» (از متن)
 
مقدمه
چهار سال قبل در پائیز و زمستان 1391 در شماره 34 – 35 مجله ی باران مقاله ای به قلم آقای انوش صالحی با عنوان «در جاده های شبانه» چاپ شد. نوبسنده، این مقاله را «فصلی از کتاب منتشر نشده "آفتابکاران جنگل" که به بررسی جنبش چریکی فدایی خلق از آغاز تا اسفند 1349 می پردازد» معرفی کرد.
مدتی پس از انتشار این مقاله در صحبتی که با آقای انوش صالحی در پاریس داشتم از او در مورد منبع اطلاعات مندرج در این مقاله که به گُمانم عجیب و غیر واقعی می آمد سوال کردم و او در پاسخ گفت؛ در کتابم منبع آن را ذکر کرده و وقتی منتشر شد اطلاع پیدا خواهی کرد.
کتاب انوش صالحی نه با عنوان «آفتابکاران جنگل» که با عنوان «اسم شب، سیاهکل» در زمستان 1394  توسط انتشارات باران منتشر شد که در آن نقل قولهای فراوانی از جزوه ای به نام «حماسه سیاهکل» وجود دارد و نویسنده آن حمید اشرف معرفی شده است. برای من و بسیاری دیگر که در آن سالها کم و بیش دستی بر آتش داشتیم، وجود چنین نوشته ای به قلم رفیق حمید اشرف غیر قابل قبول است.
سرانجام به مناسبت چهلمین سالگرد شهادت رفیق کبیر حمید اشرف، این جزوه از طرف انتشارات باران منتشر شد. انوش صالحی در مقدمه ی آن که تاریخ بهار 1395 را بر خود دارد می نویسد: «نسخه تایپی "حماسه سیاهکل" را در سالهای آغازین تحقیق و پژوهش بر روی جنبش فدایی که حاصلش تا کنون انتشار کتاب "اسم شب، سیاهکل" بوده است، دوستی در ایران از سر لطف در اختیار من گذاشت. در ماههای پایانی تالیف کتاب بودم که فرخ نگهدار مرا از وجود نسخه ای دست نویس از این اثر آگاه کرد. این کتاب با تطبیق این دو نسخه آماده شده است.»
از سوی دیگر فرخ نگهدار و مجید کیانزاد در پانویس نوشته ی مشترکی با نام «دیباچه ای بر زندگیِ پر شگفت و بی تکرارِ حمید اشرف» که در سایت کارآنلاین منتشر شده نوشته اند: «کتاب حماسه سیاهکل تاریخ نگارش ندارد. اما از اطلاعات مندرج در آن پیداست که قبل از کشتار جزنی و همرزمان بر تپه های اوین و بعد از جزوه "تحلیل یک سال تجربه مبارزه چریکی در کوه و شهر" و جزوه "جمع بندی سه ساله" تدوین شده است. بخشی از اطلاعات مندرج در حماسه سیاهکل قبلاً در این جزوات هم آمده بود. "حماسه سیاهکل" جزوه ای درون تشکیلاتی بوده و هیچ گاه انتشار بیرونی نداشته است. یک نسخه تایپی از این کتاب چند سال قبل به دست انوش صالحی می رسد و در تدوین اثر اخیر او، "اسم شب، سیاهکل" به کار گرفته می شود. نسخه دست نویس این اثر توسط  فرخ نگهدار سال گذشته در اختیار انوش صالحی قرار گرفت و با تطبیق دو نسخه آماده انتشار گردید.»
من پس از خواندن جزوه ی «حماسه سیاهکل»، ای میلی برای انوش صالحی فرستادم و جویای ماجرای این کتاب شدم و خواستار آنکه نسخه ی اصل را در اختیار من قرار دهد. انوش صالحی دو صفحه اول جزوه و مقدمه ی  آن را برای من فرستاد. مقدمه یک صفحه و چند خط است و در پایان آن به جای امضاء آمده است: «نشر یک "هسته" انقلابی»، «شانزدهم بهمن ماه 1363».
انوش صالحی بر این گُمان بود و این را به من گفت که «هسته ی انقلابی»، همان «هسته اقلیت» است که من برایش توضیح دادم که چنین نیست و «هسته اقلیت» هرگز چنین جزوه ای حتی به شکل درونی منتشر نکرده است.
در مقدمه ی یک صفحه و چند خطی آن «هسته انقلابی»  هم نامی از نویسنده یا نویسندگان جزوه آورده نشده و به این اکتفاء شده که «... حماسه سیاهکل... توسط یکی از اعضای گروه (سیاهکل – تهران) و رابط شهر و کوه نوشته شده و تا به حال نیز منتشر نگردیده» است!
پرسیدنیست چرا جزوه ای را که ادعا می شود در بهمن سال 1363 توسط « یک هسته انقلابی» منتشر شده، کسی از فعالان جنبش فدایی ندیده است. جز این است که حداقل چند تن از صدها فعال سیاسی چپ که در آن زمان در صحنه ی مبارزه حضور داشتند و خوشبختانه اکنون زنده اند باید آنرا دیده باشند و یا خبری در مورد آن شنیده باشند؟!
 
صنعت جدید
انتشار این جزوه  از تولیدات یک «صنعت جدید» و یکی از تازه ترین اسناد مجعول و مخدوش درباره ی تاریخ جنبش چریکهای فدایی خلق است. جزوه ای که نه در زمان شاه و نه پس از انقلاب توسط هیچ یک از فعالان جنیش فدایی (جز فرخ نگهدار!!!) و هیج یک از کسانی که سالها در کنار حمید اشرف در خانه های تیمی زندگی کرده اند، دیده نشده و طی چهل سال گذشته حتی یک خبر در باب موجودیت آن منتشر نشده است.
شگفت انگیز این که حتی افرادی که بیش از پنج سال تجربه ی زندگی در خانه های تیمی سازمان چریکهای فدایی خلق را داشته اند و خوشبتانه اکنون زنده هستند، نه این «جزوه ی درون تشکیلاتی» را دیده اند و نه کلامی درباه ی آن شنیده اند.
و شگفت انگیز تر این که تنها کسی که مدعی ست نسخه ای دیگر -هر چند متفاوت- از این جزوه را داشته و آنرا جزوه ای درون سازمانی قلمداد کرده، بیش از چند ماه با سازمان چریکهای فدایی خلق ایران پیش از انقلاب همکاری نداشته است که در آن زمان هم چنین جزوه ای در درون سازمان وجود نداشته است.
با این حساب معلوم نیست کارکرد این نوشته «درون تشکیلاتی» که هیچ یک از اعضای تشکیلات آنرا نخوانده اند، چه بود!
تردیدی نیست که برای هر عقل سلیمی که با نحوه ی عمل و روابط درونی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در سالهای قبل از شهادت فرمانده حمید اشرف آشنایی داشته باشد، وجود چنین «جزوه ی درون تشکیلاتی» غیرقابل باور و غیر قابل قبول باشد و به همین دلیل نیز می توان با قاطعیت اعلام کرد که؛ حمید اشرف نویسنده جزوه ی «حماسه سیاهکل» نیست.
اما باید به کند و کاو در جزییات جزوه پرداخت تا دریافت این صنعت تولید اسناد مجعول چه بی مایه است.
 
فرمانده مستبد
در صفحه 39 جزوه، رفیق علی اکبر صفایی فراهانی این گونه معرفی می شود: «رفتار رفیق صفایی بسیار خشک و خشن بود و کوچک ترین خطایی را نمی بخشید و تاب تحمل اشتباهات را نداشت. مثلاً در مورد ندادن جوراب به رفیق [دانش] بهزادی خیلی با خشونت رفتار کرد. البته روز بعد جوراب خودش را به او داده بود و خودش با جوراب پاره به راه پیمایی ادامه می داد.» نویسنده یا نویسندگان، در صفحه 38 از زبان حمید اشرف در باره ی مخالفت رفیق صفایی با کتابخواندن اعضاء گروه و اختلاف نظری که در این مورد پیش آمد، نوشته اند «رفیق صفایی مساله را به صورت دستوری حل کرده بود». در همان صفحه در مورد تعیین مسیر حرکت نوشته شده: «صفایی با خشونت سماعی را وادار کرده بود در مسیری که خودش تعیین کرده بود، حرکت کند».
ملاحظه می کنید که یک کادر سیاسی برجسته ی کارآزموده که سالها در میان مردم زیسته و از سازماندهندگان مبارزات توده ای دهه ی چهل بوده و در کنار رزمندگان فلسطینی جنگیده و به مقام فرماندهی رسیده، «بسیار خشک و خشن» معرفی می شود، طوری که «کوچکترین خطایی» را نمی بخشد و «تاب تحمل اشتباهات» را ندارد و با «خشونت» (نوع خشونت فعلاً مسکوت گذاشته می شود و لابد جعل کنندگان بعداً از سندهای جعلی دیگر رونمایی می کنند) و نه با استدلال رفیق دیگر را «وادار» به قبول نظرات خود می کند. نویسنده با طرح این نکات از زبان حمید اشرف می خواهد در ذهن خواننده این مساله جا انداخته شود که رفیق صفایی نه یک فدایی بردبار و یک کمونیست آگاه و پر تجربه، که انسانی بی تحمل بوده که حتی کوچکترین خطایی را نمی بخشید.
از طرف دیگر نویسنده یا نویسندگان جزوه، به شکل ناشیانه ای مساله جوراب را به یک معضل جدی و کِشمَکشی سخت، تبدیل می کنند. اما باید به یاد آورد که سال 1349 قیمت جوراب آنقدر ارزان بود که به راحتی میشد 20 جفت جوراب خوب برای گروه با هزینه ای اندک تهیه کرد. اما نویسنده یا نویسندگان جزوه، جوراب را دست آویری کرده اند که نشان دهند کسانی که از یک جفت جوراب گذشت نمی کنند و بر سر آن درگیر می شوند، نمی توان اعتماد کرد.
طرفه آن که نویسنده یا نویسندگان جزوه، این رفتار را ناشی از عدم شناخت دیگران نسبت به موقعیت رفیق صفایی می داند. با این استدلال رفیق حمید اشرف هم به فردی سطحی و سطحی نگر تنزل می یابد؛ زیرا نمود مجموعه ی خصوصیات منفی و یا مثبت یک انسان و نه تک نمودهای استثنایی آن، به عدم شناخت و برخورد دیگران نسبت به او ربطی ندارد.
آیا چنین جعلیاتی را باید به حساب بلاهت و حقارت صنعت کاران جدید گذاشت و یا در پس این جملات یک سیاست مشخص لانه کرده است؟ به گُمان من نکته دوم را باید گرفت. با این داستان سرایی می خواهند به جامعه و به ویژه به نسل جوان این ایده را تزریق کند که هر جنش مسلحانه، حتی اگر به وسیله افراد پاک و فداکار شروع شود، در عمل به خشونتگرایی درونی کشیده می شود. این جوهر و هسته فکری جزوه ی حماسه سیاهکل است.
 
نا امیدی کادرها
در صفحه 10، نویسنده یا نویسندگان از قول رفیق صفاری آشتیانی می نویسدند: «به من [صفاری آشتیانی] نیز پیشنهاد کرد که به ایران برویم، اما من به جهت نومیدی از اوضاعی که هنگام ترک ایران ناظر آن بودم، پیشنهاد او را رد کردم و او به تنهایی و فقط با تجاربی که از سفر اولش داشت، به سوی ایران حرکت کرد.»
در صفحه 11 نوشته شده است: «یک بار رفیق اسکندر با اشاره به تنهائیمان و امکانات بسیار کمی که داشتیم از ادامه مبارزه اظهار نومیدی کرد و من با شور فراوان دلائل او را رد کرده و به دفاع از ادامه مبارزه برخاستم و در پایان او را در حالی که از این نوع اندیشه من خشنود بود، لبخندی از رضایت زد و گفت که او نیز یک آن ایمان خود را برای ادامه مبارزه ضعیف نیافته است و قصدش از این سخنان این بود که روحیه مرا ارزیابی کند.»
در صفحه 28 نویسنده گفتگوهای بین حمید اشرف و علی اکبر صفایی فراهانی در جنگلهای شمال را نقل می کند و در مورد صفایی فراهانی هنگامی که در جنگلهای شمال تیم جنگل را فرماندهی می کرد، می نویسد: «رفیق صفایی که در طول زندگی مبارزاتی خود با دردها و رنجها و ضربه های فراوانی روبرو شده بود، دچار نوعی نومیدی بود.»  در ادامه، آخرین جملات رد و بدل شده را چنین نقل می کند: «هنگامی که از هم جدا می شدیم، شوخی کنان گفت: قرار بعدی در قزل قلعه».
از این جملات و مطالب دیگری که در مورد رفیق صفایی نوشته شده و من در بالا بدان پرداخته ام این نتیجه منطقی به دست می آید که تعدادی از کادرهای گروه از مبارزه نا امید شده بودند و به شیوه غیر مستقیم افکار و اعتقادات یکدیگر را چک می کردند. نویسنده در جِلد حمید اشرف می رود تا یک چنین روحیه ای را به برخی از مبارزان تزریق کند و یا توجیهی به دستشان دهد.
 
انبوهی از  اشتباه و بی دقتی
تاریخ نگارش «یک سال مبارزه چریکی در شهر و کوه» اواخر سال 1350 یا اوایل سال 1351 و تاریخ نگارش «جمعبندی سه ساله» سال 1353 است. از نظر انوش صالحی و فرخ نگهدار «حماسه سیاهکل» باید در همان سال 1353، مثلاً اواخر این سال نوشته شده باشد. آیا در آن زمان (سال 1353) که اوج جنگ مسلحانه ی چریکها با نظام شاه بود، رفیق حمید اشرف با انبوه کار و مسئولیتی که به عنوان رهبر سازمان چریکهای فدایی خلق ایران داشت، وقت داستان نویسی درباره ی موضوع تاریخی را داشت که یک بار  جمع بندی آنرا به دست داده بود؟
اگر به مقایسه ی «یک سال مبارزه چریکی در شهر و کوه» و «جمعبندی سه ساله» با «حماسه سیاهکل» بپردازیم به سختی می توانیم تفاوتهای بنیادین این دو نوع کار را نبینیم. در واقع با دو نویسنده ی متفاوت روبرو می شویم، با دو ادبیات، دو فرهنگ، دو نحوه ی نگارش... در نتیجه باید پرسید: چرا رفیق حمید که در دو جزوه ی قبلی رعایت کامل همه ی مسایل امنیتی را کرده بود، یکباره همه اصول را نادیده می گیرد  و داستانگونه ای می نویسد با اسامی واقعی و بدون ملاحظات امنیتی؟ برای همه کسانی که در آن دوران زندگی مخفی کرده اند، این امر مسلم بود که علیرغم همه پنهانکاریها، امکان دستیابی پلیس به برخی از اسناد و نوشته ها وجود داشت. بنابراین چریک هشیار و دقیقی چون رفیق حمید، نمی توانست آگاهانه و عامدانه چنین اشتباهی کند.
در آن تاریخ رفیق بیژن جزنی و رفقای دیگر گروه شان در زندان ساواک بودند و زیر زره بین زندانبان. چرا باید کسی چون حمید اشرف در آغاز نوشته اش به چگونگی و مسیری که منجر به دستگیری این رفقا شد اشاره کند و بعد اظهار امیدواری کند که «خود رفقای مزبور روزی به این امر به طور مفصل بپردازند.». (صفحه یک)
آیا چنین درخواستی منطقی، مسئولانه و عاقلانه است؟ و مهم تر، اگر او از رفقای زندانی چنین درخواستی می کند، چرا خود در چند صفحه به این موضوع می پردازد؟
همین جا توضیح دهم که رفیق جزنی در سال 1351 در زندان قزل قلعه تاریخچه ی گروهی را که به گروه جزنی- ظریفی معروف شد تا مقطع آخرین دستگیریها در نیمه اول 1347، به رشته ی نگارش درآورد و در ادامه آن تاریخچه گروه جنگل را نیز تا پس از «رستاخیز» سیاهکل تدوین کرد و از طریق رفیق یوسف زرکاری آن را به خارج از زندان فرستاد که با پیوستن رفیق یوسف به سازمان، حمید اشرف از این تاریخچه مطلع شد.
صرف نظر از پیآمدهای خطرناک «امنیتی_حفاظتی» که درخواستِ ساخته و پرداخته ی «صنعتکاران جدید» وجود دارد، چرا کسی که از نوشته رفیق جزنی مطلع بوده و آنرا خوانده، باید از آنها که در زندان اند درخواست کند که دوباره و «به طور مفصل» به ثبت رویدادها بپردازند؟
در صفحه 2 دُم خروس بیرون می زند: «جزنی از راه همین ارتباط، "اسلامی" [مامور ساواک در درون جزب توده] را به افراد معرفی کرد که افراد با همکاری او به مبارزه ادامه دهند... رفقای ما از این رو که او توسط بیژن جزنی سالم و مورد اعتماد معرفی شده بود، در مورد او تردید زیادی نمی کردند... رفقا هنوز هم به سفارش جزنی رابطه خود را با اسلامی ادامه می دادند.»
از این جملات چنین بر می آید که بیژن جزنی با اینکه آگاه بود عامل دستگیری رفیق حسن ضیاء ظریفی و ضربه ای که از این راه به گروه وارد شده، اسلامی یا همان عباس شهریاری است، بازهم به رفقا توصیه می کند که رابطه خود را با اسلامی ادامه داده و با «همکاری او به مبارزه ادامه دهند». چنین چیزی بیش از یک اتهام سخیف نیست و حمید اشرف واقعی و نه برساخته ی جاعلان، هرگز چنین رفتار پرسش انگیزی را به رفیق جزنی نسبت نمی داد و نداده است.
پرسش دیگری که پیش می آید این است که حمید اشرف به چه دلیل باید فرد رابط گروه با رفقای زندانی را لو دهد، نام او را ذکر کند و مشخصاً در صفحه ی ۳ بگوید: «در همین زمان بود که رابطه جزنی با رفقا – زن سعید – شناخته و تعقیب شد...» این که همسر رفیق سعید (مشعوف کلانتری) شناخته شده باشد یک مساله است و این که نویسنده از زبان حمید اشرف او را رابط با زندان و با رفیق جزنی معرفی کند، مساله دیگر.
کسانی که در فضای آن سالها زیسته باشند و شناخت اولیه ای از اصول مبارزه ی مخفی آن دوره داشته باشند، چنین برخورد غیر مسئولانه ای را به حمید اشرف نسبت نمی دهند؟ آنها می دانند حتی اگر ساواک از این ارتباط با خبر می بود، حمید اشرف هرگز با تشریح جزییات آن، مُهر تایید بر اطلاعات ساواک نمی زد.
انوش صالحی در مقدمه جزوه می نویسد: «شرایط اضطرار و الزامات زیست مخفی و نیز عدم اطلاع او [منظور حمید اشرف است] از همه آنچه که در پیرامونش، به خصوص در زندانها می گذشت، از جمله دلایلی هستند تا بخشی از نوشته هایش [منظور حمید اشرف است] با واقعیتهای جاری در همان دوره همخوانی نداشته باشد.»
انوش صالحی معتقد است که این جزوه قبل از فروردین سال 1354 و بعد از دو جزوه ای که به آن اشاره کردم نوشته شده است. اما از پایان سال 1349 و در سالهای 1350 و 1351 بسیاری از اعضاء و سمپاتیزانهای سازمان کسانی بودند که تازه از زندان آزاد شده بودند و اطلاعات زیادی از مسائل داخلی زندان داشتند که بدون تردید در اختیار رفیق حمید قرار داده بودند. بنابرین اگر رفیق حمید در پایان سال 1350 که جزوه  «یک سال مبارزه چریکی در شهر و کوه» را نوشت، از تاریخ دستگیریها اطلاع نداشت، چند سال بعد، نمی توانست از تاریخ دقیق آن دستگیریهای مهم مطلع نباشد. البته این تنها اشتباه در جزوه ی «حماسه سیاهکل» نیست.
در جزوه، حمید اشرف به عنوان  داستانسرایی چیره دست ظاهر می شود که جزییات رویدادها را دقیق به خاطر سپرده است، اما داستان سرای ما قرار نیست روح و تاریخ رویداها را درست ثبت کند. او در نقل تاریخ رویدادهایی که خود در  آن بیشترین نقش را داشته، شِلَخته و سهل انگار است. این سهل انگاری ربطی به «الزامات زیست مخفی»، ملاحظه کاری و یا «شرایط اضطرار و الزامات زیست مخفی» و یا «عدم اطلاع او از همه آنچه که در پیرامونش، به خصوص در زندانها می گذشت» ندارد و انوش صالحی در پانویسهایی که خود بر جزوه نوشته، شماری از این «اشتباهات» را با ذکر «برخی منابع» و برخی دیگر را بدون ذکر منبع، تصحیح می کند و برخی از اشتباهات را هم تشخیص نمی دهد.
برای کسی که کار تحقیقی می کند، این یک نقطه منفی است که منابع خود را به طور دقیق ذکر نکند. هرچند که خواننده ی موشکاف به سرعت متوجه می شود که بیشتر ارجاعات انوش صالحی به «برخی منابع» همان کتاب وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، به امضای محمود نادری (1) است.
پانویس صفحات 26، 32، 43، 45، 57، 74، 75، 76 (دو پانویس)، 77، 84، 88، 91 و 94 (دو پانویس ) از انوش صالحی برای تصحیح تاریخها است. ملاحظه می شود که ۱۵ مورد اشتباه تاریخی که نویسنده یا نویسندگان این جزوه برای حمید اشرف درست کرده اند توسط انوش صالحی تصحیح شده است. اما اشتباهات دیگری هم حمید اشرفِ حضرات مرتکب شده که از چشم انوش صالحی دور مانده است و من جداگانه به آنها می پردازم.
می توان قبول کرد که هر انسانی در نقل تاریخ رویدادها، چند اشتباه کند. اما حتی کسانی که با رفیق حمید اشرف خارج از روابط سازمان آشنا بوده باشند، باور نمی کنند که وی تا این اندازه در نقل تاریخها، آن هم در مورد پروسه تدارک جنبش چریکی و حماسه سیاهکل که خودش در آن نقش محوری داشت، سهل انگار بوده باشد.
 
یکی از خطاهایی که به رفیق حمید نسبت داده می شود مربوط به قرار روز 16 بهمن 1349 با رفیق اسکنر رحیمی است. در صفحه 87 جزوه در مورد دیدار روز جمعه 9 بهمن نوشته شده که «رفیق رحیمی اظهار داشت که "صابری" یکی از ساواکیهای شناخته شده چند روزی است به طرز خاصی به من نگاه می کند. همین الان هم توی اتومبیل با چند سرنشین جیپ را تعقیب می کرد. من تمام این قضایا را به حساب کج خیالی او و تصادف گذاشتم!» در این زمان هنوز ضربه بهمن ماه 1349به گروه وارد نشده بود. اما نویسنده و یا نویسندگان جزوه در صفحه 88 و 89 در مورد قرار دیگری در روز 16 بهمن 1349 می نویسند: «روز جمعه هفتم بهمن [در پانویس انوش صالحی این تاریخ را 16 بهمن ذکر می کند] می بایست سر قرار رفقای دسته جنگل برویم...رفیق رحیمی سر قرارش در رشت حاضر نشد. با سرعت خود را به شاغوزلات رساندیم...بوی خطر به مشام مان می خورد. خود را به خانه رفیق رحیمی رساندیم....من در زدم کسی در را باز نکرد ولی صدای پچ پچ همسایه ها را می شنیدیم. یکی پرسید چه کسی را می خواهی؟ گفتم با آقای رحیمی کار دارم. در این حال صدای لرزان یکی از همسایه ها را شنیدم که می گفت: "آقای رحیمی کار دارد". قضیه برایم روشن شد. به سرعت به طرف اتومبیل دویدم و از منطقه دور شدیم.» در حالی که رفیق حمید از ضربات 13 بهمن خبر داشت، چنین خطایی مرتکب می شود و البته نام محل زندگی رفیق رحیمی را هم اشتباه ذکر می کند. این خطا آن چنان آشکار است که انوش صالحی در پانویس همین صفحه در این مورد می نویسد: «از حمید اشرف بعید بود که با نیامدن رحیمی بر سر قراری در رشت به در خانه اش در فومن برود.» و من اضافه می کنم که حمید اشرف هرگز چنین خطایی مرتکب نمی شد و این نویسنده و یا نویسندگان اصلی جزوه هستند که صحنه را این گونه آرایش کرده اند.
 
داستانسرایی
نویسنده یا نویسندگان جزوه ی حماسه سیاهکل در صفحات 7 تا 10 به نقل از رفیق صفاری آشتیانی، خاطراتی از رفیق علی اکبر صفایی در مدتی که در جبهه های نبرد فلسطینیها بوده، نوشته اند. در بخشی از این «خاطرات» آمده است که: « طبق یک آمارگیری در حدود "هزار و دویست" سازمان»  در جنبش فلسطین وجود دارد. نویسنده جزوه این «آمار» جعلی را از جانب رفیق حمید مطرح می کند تا او را فردی بی دقت و کم اطلاع و یاوه گو معرفی کند. نگارش این چهار صفحه به شکلی است که گویی حمید اشرف از صحبتهای رفیق صفاری یادداشت برداری دقیق کرده است.
 
در صفحات 15، 16 و 17 حمید اشرف را سوار بر موتور و در حال صحبت با ابراهیم نوشیروان پور می بینیم. این موتور سواری دو نفره در سال ۱۳۴۹ روی داده، اما نقل گفتگوی آن دو، آنهم در جزئیات، آن هم چهار سال بعد در سال 1353 به شکلی است که گویا آن دو به هنگام گفتگو در حال موتور سواری ضبط صوتی هم به دست داشته اند. به گُمانم نویسند و یا نویسندگان جزوه به بازجوییهای نوشیروان پور دسترسی داشته و بر اساس آن این داستان را به شکل مورد نظر خود بازسازی کرده اند.
 
داستانسرایی نویسنده یا نویسندگان حماسه سیاهکل در صفحات 76 تا 83 یک سناریو ی تمام عیار برای فیلمهای هیجان انگیز و پلیسی است. حمید اشرف با ماشینی که در آن چند قبضه اسلحه است، همراه با رفیق احمد فرهودی به لاهیجان سفر می کنند. حمید، رفیق فرهودی را تحویل رفیق منوچهر بهایی پور می دهد و خودش با همان اتوموبیل حامل اسلحه به مازندران می رود تا رفقای دیگر را به گیلان منتقل کند. همین جا این سوال مطرح می شود که چرا حمید اشرف اسلحه ها را در خانه ی رفیق بهایی پور که فضای مناسبی برای نگهداری اسلحه داشت نمی گذارد، در حالی که می دانست باید یک روز بعد به همین خانه برگردد تا رفیق فرهودی را تحویل رفقای جنگل دهد. و مهمتر این که اسلحه ها به شکلی در ماشین قرار گرفته بودند که وقتی ماموران به ماشین شک می کنند و کار به کلانتری می کشد، حمید اشرف یک «بلوز پشمی» که در ماشین بوده، روی اسلحه ها می اندازد و به دنبال ماموران به شهربانی می رود. داستان 13 صفحه ای در این مورد ساخته و پرداخته شده به خیر و خوشی به پایان می رسد. این همان داستانی است که انوش صالحی در مقاله ی «در جاده های شبانه» بدون ذکر منبع نقل کرده است!!!
نویسنده یا نویسندگان جزوه، این داستان 8 صفحه ای را به گونه ای تنظیم کرده اند که خواننده به این نتیجه برسد که رفیق حمید اشرف یک مبارز سهل انگار و الکی خوش بوده که هم  برای پوشش اسلحه ها تدبیری نیندیشیده و هم بدون دلیل آن را با خود از لاهیجان به مازندران می برده. این بدترین و وقیحانه ترین نوع جعل و افترا به مبارزی است که پنج سال و نیم در یک مبارزه خونین، با آگاهی، هشیاری، تیزهوشی و البته جسارت، مشارکتی همه جانبه داشت و بارها از چنگ ساواک گریخت.
 
جعل مسئولیت و وظایف سازمانی
در مورد کروکی صفحه 13 نیز اشتباهاتی وجود دارد که نمی شود آنها را به حمید اشرف نسبت داد. من با همه دانشجویان پلی تکنیک که در چند مرحله به سازمان پیوستند، به خصوص در مرحله اول که روابط ما هنوز محفلی بود و در حال گذار به یک گروه سیاسی _ نظامی بودیم، دوست صمیمی بودم و در حرکتهای دانشجویی با  آنها همکاری داشتم و از افکار آنان با خبر بودم. اما هیچ یک از این رفقا را من عضو گیری نکردم و تمامی آنان توسط رفیق غفور حسن پور عضو گیری شدند. نقش بی بدیل رفیق حسن پور در ایجاد گروهی که پس از حماسه سیاهکل به گروه جنگل معروف شد، به دلیل ایفای همین نقش بود که نتیجه ی ارتباطات گسترده و شَم........

دعوت ولی فقیه برای حمایت از جنایت جنگی در سوریه . زینت میرهاشمی.

دعوت ولی فقیه برای حمایت از جنایت جنگی در سوریه
زینت میرهاشمی
روز سه شنبه دوم آذر، یکی از سرکردگان بسیج در سخن پراکنی خود در جمع بسیجیها، تلفات پاسدارهای ارسالی تحت عنوان «مدافعان حرم» به سوریه را «بیش از یک هزار نفر» اعلام کرد. مدافعان حرم اسم رمز شرکت پاسداران در قتل عام مردم سوریه و حمایت از دیکتاتوری بشار اسد است.
این میزان تلفات از مزدوران ولی فقیه حاصل مشارکت در جنگ دیکتاتوری بشار اسد با مردم سوریه است. شرکت مستقیم در این جنگ همراه با کمکهای نظامی و مالی به حاکم دمشق، جنایتی است که ولی فقیه به بهانه دفاع از مکانهای مذهبی و یا کمک مستشاری می خواهند آن را توجیه کند.
بان کی مون دبیرکل سازمان ملل متحد در روز دوشنبه اول آذر، بمبارانهای هوایی شهر حلب در روزهای اخیر را «جنایت جنگی» اعلام کرد که مسئولان آن باید محاکمه شوند. همچنین یکی از هماهنگ کنندگان کمکهای انساندوستانه سازمان ملل در روز دوشنبه اول آذر گفت: «۹۷۴ هزار و ۸۰ نفر در محاصره به سر می برند. در حالی که این رقم در شش ماه پیش ۴۸۶ هزار و ۷۰۰ نفر بوده است.»

در حالی که مردم حلب زیر بمبارانهای ارتش روسیه و سوریه و پیاده نظام مزدوران خامنه ای و اسد از گرسنگی و بیماری جان می دهند، ولی فقیه بی شرمانه می خواهد که کشورهای دیگر «ساکت و تماشاچی نباشند.»
ولی فقیه روز سه شنبه ۲ آذر در ملاقات با رئیس جمهور اسلونی، وظیفه کشورها را «تلاش در خاموش کردن آتش این درگیریها» دانست. وی با دادن بیش از هزار تلفات، هدف رژیم را تاثیر گذار دانسته اما «دخالت» نمی داند.
این که سرنوشت بشار اسد با سرنوشت رژیم ایران گره خورده و آزادی مردم سوریه از قید دیکتاتوری بشار اسد، امنیت رژیم ولایت فقیه را با چالشهای جدی روبرو می کند، بیش از هر زمان ثابت می شود.
نابودی هر گونه بینادگرایی و دیکتاتوری در خاورمیانه بدون نابودی رژیم ولایت فقیه به عنوان تغذیه کننده نیروهای جنگ طلب و دیکتاتور، میسر نیست. با وجود رژیم جمهوری اسلامی، افقی برای حل بحران و پیشروی به سوی صلح وجود ندارد.

Monday, November 21, 2016

ترامپ؛ "نظام" زهر خورده با وضعیت تازه ای روبروست! . منصور امان.

ترامپ؛ "نظام" زهر خورده با وضعیت تازه ای روبروست!
منصور امان
 
پیروزی غیرمُنتظره آقای ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، در برابر ادامه سیاست کنونی این کشور در مورد رژیم جمهوری اسلامی علامت سووال گذاشته است. این امر بیش از همه به رویکردهایی برمی گردد که تاجر میلیاردر در جریان کارزار انتخاباتی اش پیرامون توافُق هسته ای با رژیم مُلاها داشته است. او این توافُق را "فاجعه" خوانده و تهدید کرده است که آن را "پاره" خواهد کرد.
اگرچه هیچ ادعای تبلیغاتی را نمی توان سکه نقد شمُرده و کمتر از همه، سُخن پراکنی یک پوپولیست عوامفریب دارای چنین ضرب مُعتبری است، با این حال فاکتهای مُحاسبه پذیرتری وجود دارند که تغییر کورس دولت آینده آمریکا را به مثابه یک احتمال جدی روی میز گذاشته اند.
 
کُنگره
مُهمترین نشانه را کُنگره آمریکا ارایه می کند که در تمام طول پروسه شکل گیری و سپس اجرای توافُق هسته ای، جمهوریخواهان که در آن اکثریت را تشکیل می دادند، سیاست ثابتی در مُخالفت با این توافُق داشته اند. رویکرد مزبور یک مولفه اصلی در ترسیم مرزبندی جناح راست طبقه حاکم آمریکا با جناح چپ آن بوده است و با این ویژگی، در کنار بیمه همگانی و محدودیت حمل سلاح، یک از کانالهای اصلی مُخالفت فعال علیه دولت آقای اوباما را تشکیل می داده است.
یکدست شدن ترکیب قُدرت پس از تصرُف همزمان کاخ سفید و کُنگره، مسیر تغییر ریل مُخالفت از موضع اپوزیسیون به قُدرت اجرایی را هموار کرده است. این امر به طور ناگُزیر به معنای "پاره کردن" برجام نیست، اما می توان انتظار داشت که برگه آن را از پوشه فعلی بیرون کشیده و در قالب دیگری جای دهد.
کسب اکثریت در هر دو مجلس نمایندگان و سنا توسط حزب جمهوریخواه، وزنه مُتقابلی را در برابر رویکردهای ناهمگون و جنجالی نامزد تحمیلی آن که در جریان تورهای تبلیغاتی اش به نمایش گذاشته، ایجاد کرده است که خود عاملی برای شکل گیری یک سیاست مُتمرکز در رابطه با رژیم مُلاها خواهد بود.
جمهوریخواهان سرشناسی که در جریان انتخابات به طور مستقیم یا غیر مستقیم به مخالفت با آقای ترامپ برخاستند، اینک چنین می نماید که قصد دارند از این امکان برای بُردن نُقطه تمرکُز روی جمهوری اسلامی استفاده کنند. آنها اعلام داشته اند که آماده اند با دستگاه بوروکراسی ترامپ گرد رشته ای از مسایل امنیتی مورد توافُق در پهنه داخلی و سیاست خارجی همکاری کنند. در صدر دستور کار آنها افزایش توجه پذیر تحریمها علیه رژیم مُلاها قرار گرفته.
نشانه های این گرایش زمان کوتاهی پس از اعلام نتیجه انتخابات ریاست جمهوری در حال پدیدار شدن است. تنها در یک فاصله زمانی کوتاه، کُنگره آمریکا دو لایحه محدود کننده علیه رژیم مُلاها را به تصویب رسانده است. نهاد مزبور ابتدا قانون تحریمهای هسته ای و موشکی ایالات مُتحده علیه جمهوری اسلامی را برای ده سال دیگر تمدید کرد و کمی بعدتر فروش هواپیما به آن را ممنوع ساخت و همزمان، وزارت خزانه داری آمریکا را موظف کرد به شرکتهای آمریکایی اجازه نقل و انتقال مالی را به منظور صادرات یا صادرات دوباره هواپیما به ایران ندهد.
 
لغو توافُق
بنابراین و برپایه داده های پیشین و نوظُهور از آرایش آتی ایالات مُتحده در برابر جمهوری اسلامی، سناریوهای تازه ای شکل گرفته است که لغو توافُق هسته ای بعید ترین آنهاست. بازگشت به نُقطه صفر، برخلاف آنچه که رهبران و پایوران رژیم مُلاها یا طرف اُروپایی آنها استدلال می کنند، یک احتمال بعید به دلیل تشریفات و موانع بوروکراتیک بر سر راه آن نیست. هر یک از طرفهای شش گانه توافُق وین می تواند پس از گذراندن پروسه پیش بینی شده، وضعیت را به پیش از آن برگرداند. مکانیزم این اقدام، سیاه بر سفید در قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت که توافُق وین را به یک سند حُقوقی بین المللی تبدیل کرده، آمده است.
مُشکل در اجرای عملی چنین اقدامی نهُفته است. با توجه به این واقعیت که اُروپا یک فاکتور تعیین کننده در "فلج کننده" شدن تحریمهای بین المللی بود و هست، بنابراین بدون مُشارکت آن و بدون شکل دادن به ائتلاف تازه ای گرد پروژه لغو توافُق، تصمیم در این باره روی کاغذ باقی خواهد ماند. تامین این شرط را چشم انداز انزواگرایانه ای که آقای ترامپ و حامیانش از سیاست خارجی ایالات مُتحده و برخورد آتی این کشور با اتحادها و پیمانهای بلوک غرب ترسیم می کنند، بسا دُشوار تر کرده است.
با این حال مُشکل کلیدی در چنین اقدامی بسا فراتر از موانع بوروکراتیک یا اجرایی است. پُرسش اساسی که آقای ترامپ پیش از طرح جدی ابتکارش باید پاسخ دهد این است که چه گُزینه ای برای کنار گذاشتن توافُق وین دارد و بسا مُهم تر از آن، چه تضمینی برای عملی ساختن و موفقیت آن می تواند ارایه کند.
چنین نمی نماید که رییس جمهور بعدی آمریکا و تیم او برای این سووالها پاسُخی داشته باشند و این ابهام، سرچشمه تردید و نگرانی ای است که در سطح بین المللی پیرامون از کف رفتن دستاوردهای توافُق وین و مهار ناپذیر شدن بُحران هسته ای رژیم مُلاها وجود دارد و ابراز می شود.
حتی مُنتقدان سرسخت این توافُق مانند عربستان و اسراییل نیز مایل به چپه کردن "جام زهر" هسته ای نیستند؛ مُخالفتی که آقایان ترکی فیصل و نتانیاهو به صراحت به دستگاه جدید دولتی در واشنگتُن مُنتقل کرده اند.
امکان واقعی که به منظور مُداخله فعال در روند توافُق هسته ای برای آقای ترامپ وجود دارد، ایجاد فشار بر جمهوری اسلامی برای اجرای تعهُدات خود و استفاده و گُسترش ظرفیتهای بازدارنده توافُق وین است. این رویکرد می تواند از جُمله کُنترُل بیشتر اجرای قرارداد (برای مثال مورد مصرف پولهای آزاد شده)، راستی آزمایی مُتمرکز تر (برای مثال رفع موانع دسترسی بازرسان به تاسیسات هسته ای - نظامی)، برخورد جدی با تخلُفات هسته ای مُلاها (برای مثال تجاوز از میزان مُجاز ذخیره اب سنگین) و استفاده از اهرُم تحریمها در پاسُخ بدان را در بر گیرد.   
 
توافق به مثابه دروازه
دگرگونی اساسی در برخورد دولت آقای ترامپ به توافُق هسته ای، نوع نگاه و ارزیابی از آن خواهد بود. دولت آقای اوباما در این توافُق ابزاری برای تغییر رفتار تدریجی رژیم مُلاها و جلب همکاریهای بیشتر آن در پهنه های مورد اختلاف می دید. این در حالی است که گرایش نیرومندی در دستگاه سیاسی آمریکا که آقای ترامپ نیز یکی از سُخنگویان آن است، توافُق مزبور را سکوی پرشی برای تمرکُز روی حل و فصل نُقاط دیگر تضاد با حاکمان ایران می داند.
سیاستهای مُخرب و توسعه طلبانه جمهوری اسلامی در منطقه، در ابتدای لیست دستور کار اینان قرار دارد.
گرایش یاد شده که ترکیبی از هر دو جناح طبقه حاکم آمریکا را در برمی گیرد، استراتژی آقای اوباما را با دادن چراغ سبز به مُلاها برای بی ثبات سازی خاورمیانه و صُدور بُنیادگرایی برابر می شمارد. واقعیت جاری در صحنه، این ادعا را تایید می کند.
دولت آقای اوباما از یکطرف با هدف دستیابی به توافُق هسته ای با حاکمان ایران، سیاست خارجی تهاجُمی آنها را نادیده گرفته و از طرف دیگر، به استفاده پراگماتیستی از این سیاست در سوریه، عراق و در ابعاد محدودتر در افغانستان روی آورده است. کاخ سفید در این چارچوب نه موشک پرانی و نه قایق سُرانی رژیم ولایت فقیه را تهدید ارزیابی نمی کند و حداکثر آن را مُزاحمت و کارشکنی "تُندروها" می انگارد.
تقسیم دستگاه قُدرت در ایران به دو جناح "تُندرو" و "میانه رو"، یک پایه اصلی سیاستی را تشکیل می دهد که تمام تُخم مُرغهای "تغییر رفتار" را در سبد قُدرت حاکم بر ایران گذاشته و به گونه مُشخص تر، مشروط به دست بالا یافتن "مُدره ها" ساخته است.
اگرچه وجود اختلاف در ساختار قُدرت جمهوری اسلامی و تجزیه آن به بخشهای مُختلف یک برآورد واقعی است، اما به همان اندازه نیز ناتوانی "مُدره ها" به تغییر کیفی در رفتار رژیم و وابستگی موجودیت آنها به مولفه های سیاسی و نظامی - امنیتی قُدرت نیز یک واقعیت انکار ناپذیر است. 
شواهد ارایه شده در جریان کمپین انتخاباتی آقای ترامپ و نیز ترکیب اولیه کابینه و دستیاران او، بیانگر آن است که دولت آینده آمریکا از زاویه به کُلی مُتفاوتی به توافُق هسته ای و طرف مُعامله خود در تهران خواهد نگریست. این به مفهوم قرار گرفتن سایر محورهای تضاد و چالش رژیم جمهوری اسلامی و غرب روی میز است. پرونده های سوریه، یمن، عراق، لُبنان، حوزه خلیج فارس به همان گونه در این مجموعه جای می گیرند که دوسیه های حزب الله لُبنان، سپاه پاسداران، جهاد اسلامی، سپاه قُدس و لشکر بدر.
 
هژمونی و انزوا
با این حال سووال این است که نُقطه عزیمت سیاست ایالات مُتحده در این باره چیست و به عبارت روشن تر، آقای ترامپ از رویارویی با مساله توافُق هسته ای کُدام هدف کُلی تر را پی گرفته است. در این زمینه ناهمگونی شدیدی در اُردوی رییس جمهور آینده آمریکا به چشم می خورد؛ وضعیتی که می تواند با استقرار و جا اُفتادن دولت تغییر کند.
در گرایش سیاسی که آقای ترامپ به سُخنگوی آن بدل گردیده، تمایُل نیرومندی به استفاده از چگونگی رویکرد به توافُق هسته ای و رژیم مُلاها به مثابه نُقطه ثقل پروژه بازپس گیری هژمونی سیاسی ایالات مُتحده در منطقه وجود دارد. گفته می شود که سیاست کنونی آمریکا در برابر چالشهای عراق، افغانستان، سوریه، لیبی، سومالی، سودان و تنظیم رابطه با مُتحدانی همچون عربستان، قطر، تُرکیه و مصر موجب از کف رفتن هژمونی و اعتبار سیاسی و نظامی آن گردیده است. از این رو دستور کار سیاست در این حوزه، ترمیم این موقعیت ضربه خورده است و مسیر آن از چاره جویی برای یکی از فاکتورهای اصلی بُحران، رژیم جمهوری اسلامی، گذر می کند.
همزمان، خُطوط دیگری نیز در این انگاشت مُعرفی و تبلیغ شده اند که سازگاری زیادی با سیاست خارجی هژمونیال ندارد. از آن جُمله می توان به تمایُل به بازنگری در رابطه با ناتو و کاستن از نقش آمریکا در آن، ابراز مُخالفت با پیمانهای بین المللی اقتصادی دو یا چند جانبه و اعلام در پیش گرفتن سیاستهای حمایتی تجاری و گُمرُگی اشاره کرد.
در این طبقه بندی همچنین ارسال پیامهایی مبنی بر همکاری با روسیه و حُکومت سوریه برای مُبارزه با داعش قرار می گیرد؛ رویکردی که نتیجه عملی آن تثبیت آقای بشار اسد در قُدرت و از این راه تقویت موضع رژیم جمهوری اسلامی در سوریه و تقدیم رایگان یک امتیاز مُهم به آن در حلقه کلیدی "هلال شیعی" است. چنین نمی نماید که به جریان افکندن تحولی با این شناسه ها، کُمک زیادی به "بازگرداندن دوباره عظمت به آمریکا" بکند.
 
برآمد
دگرگونی در رویکرد آمریکا به آنچه که تاجر میلیاردر "مُعامله هسته ای" می نامد، یکباره و شتابان نخواهد بود و سیاست خارجی دستگاه دولتی تازه این کشور برای کُنج و کناره گرفتن هنوز راه درازی در پیش دارد. جوهر مساله اما در هر حالتی روشن است، "نظام" زهر خورده با وضعیت جدیدی روبروست! 
 
منبع: نبردخلق شماره 377، دوشنبه اول آذر ۱۳۹۵ – 21 نوامبر ۲۰۱۶
 

دولت روحانی در آزمون درگیری مشهد . منصور امان.


فراسوی خبر... سه شنبه ۲ آذر
دولت روحانی در آزمون درگیری مشهد
منصور امان
اقدام تازه باند آقای خامنه ای در مشهد برای جلوگیری از طرح انتقادات جناح رقیب علیه خود، به یک بُحران سیاسی زیر "خیمه نظام" دامن زده است.

در پی جلوگیری از سُخنرانی آقای علی مُطهری در این شهر، یک جبهه بندی روشن در دستگاه قُدرت در مُوافقت یا مُخالفت با این اقدام شکل گرفته که به شتاب پای بالاترین رده های حُکومتی را به این درگیری باز کرده است.

تنها چند ساعت پس از آنکه وزیر کشور کابینه آقای روحانی اطلاع داد کُمیته ای را مامور رسیدگی به این مساله کرده و به رییس قُوه قضاییه نامه نوشته، رییس دولت که چنین می نماید این برخورد را کافی نمی دانسته، خود به میدان آمد و به شدت باند حاکم را زیر ضرب گرفت.

حُجت اُلاسلام حسن روحانی اتفاق روی داده در مشهد را "مایه شرمساری" دانست و به گونه زیر لبی نماینده آقای خامنه ای در مشهد، حُجت اُلاسلام علم اُلهُدی، را به "افراطی گری" مُتهم ساخت. او از رییس قُوه قضاییه خواستار "جلوگیری مشهود" و "رسیدگی سریع به این حادثه" شد.

جالب توجُه آن است که آقای روحانی این سُخنان را در نامه ای خطاب به دو وزیر کشور و دادگُستری در کابینه خود بیان داشته است؛ امری که سطح واکُنش را بالا برده و آن را می توان نمایش اراده پیگیری موضوع و هُشدار به باند ولی فقیه برای توقُف تهاجُم به جناح میانه حُکومت ارزیابی کرد.

باند آقای خامنه ای با رویارویی و خُنثی سازی تصمیمهای دولت، محدود ساختن دایره اعمال حاکمیت و تاثیرگذاری آن را هدف گرفته است. در این چارچوب اقدامات تخریبی همچون برهم زدن یا جلوگیری از برگزاری کنسرتهای موسیقی، لغو سُخنرانیها، توقیف رسانه ها، جلوگیری از اکران فیلمهای سینمایی و جُز آن می گنجد که هر یک به گونه ای مُجوز دولت و دستگاه های تحت امر آن را پُشتیبان داشته است.

آقای روحانی تاکنون تلاش کرده است با جلب تفاهُم باند رقیب، دامنه اقدامات آن علیه دولت را محدود نگه دارد و در پهنه های دیگر و به ویژه در حوزه سیاست خارجی و "برجام" امتیاز بگیرد. جلوگیری از سُخنرانی نایب رییس مجلس، تنها شاهد ناکارایی رویکرد مزبور نیست و باند آقای خامنه ای در سایه آن گام به گام مرزهای خود را جلوتر کشانده است؛ امری که اینک می تواند زنگهای خطر را برای رییس دولت به صدا درآورده باشد.

از سوی دیگر، به میزانی که دولت آینده آمریکا رویکرد سختگیرانه تری در برابر سیاست خارجی تهاجُمی رژیم مُلاها اتخاذ می کند، به همان اندازه نیز از امکانات تاثیرگذاری جناح میانه حُکومت به سود تحکیم موقعیت خود در هیرارشی قُدرت کاسته می شود؛ مُعادله ای که این جناح را هر چه بیشتر به سمت دفاع فعال و انتقال منابع کسب امتیاز به داخل می برد.

از این زاویه، فرجام رویارویی در میدان لغو سُخنرانی مشهد، یک آزمون برای سیاست مزبور و همزمان تابلوی راهنمای مسیری است که توازُن نیروها را تعیین می کند.

Saturday, November 19, 2016

دلیل اضافه وزن "آقا" بی انضباطی در رژیم هسته ای نیست .منصور امان.

دلیل اضافه وزن "آقا" بی انضباطی در رژیم هسته ای نیست
منصور امان
آژانس بین المللی انرژی اتُمی از پیمان شکنی رژیم جمهوری اسلامی پیرامون تعهُدات هسته ای خود برای دومین بار در سال جاری خبر داد. رفتار مُتقلبانه و مُحاسبه ناپذیر "نظام"، استدلال دیگری در ضرورت وجود تدابیر و مکانیزمهای پیشگیرانه و محدود کننده بین المللی به مُوازات توافُق هسته ای در اختیار طرفهای خارجی خود گذاشته است.

در همان هنگام که کُنگره آمریکا قانون تحریمهای هسته ای و موشکی این کشور علیه رژیم مُلاها را برای ده سال دیگر تمدید می کرد، حاکمان کشور فعالانه در حال سفت کردن پایه های مشروعیت این اقدام بودند. تحریمهای مزبور در درجه نخست شبکه بانکی، صنایع نظامی و نفت و گاز حُکومت ایران و شرکتهای طرف مُعامله با آنها را در برمی گیرد.

پابرجایی قانون مزبور در شرایط برجام اجازه می دهد که در صورت سرپیچی رژیم مُلاها از انجام تعهُدات خود یا تخلُف از آنها، تحریمهای تازه بی درنگ برقرار گردیده و به دست اجرا گذاشته شود.

گزارش آقای آمانو از ارتکاب "نظام" به چنین تخلُفی و تجاوز صد کیلویی از سطح مُجاز ذخیره آب سنگین که ۱۳۰ تُن تعیین شده، حکایت می کند. اگرچه گفته می شود که میزان دغلکاری هسته ای آقای خامنه ای و شُرکا ناچیز است، اما چنین می نماید که این ارزیابی خوش بینانه فقط بُعد فنی و اجرایی تخلُف را برجسته ساخته و بر همین اساس نیز موضوع را با ترازو مُحاسبه کرده و کم اهمیت بودنش را نتیجه گرفته است؛ حال آنکه حتی با چشم غیر مُسلح هم می توان مُشاهده کرد که اضافه وزن "آقا" یک کُنش سیاسی مُشخص است که به گونه مُستقیم میزان انعطاف، یا به بیان بهتر، مرزهای مُماشات طرفهای خارجی "نظام" را آزمایش می کند.

در این راستا، رژیم مُلاها واکُنش کاخ سفید به گُزارش آژانس را به عُنوان یک عامل دلگرم کننده در مُحاسبات خود ثبت خواهد کرد. آمریکا دلداری داده است که مُلاها "تلاشی در جهت پنهانکاری در این زمینه نکرده اند". به راستی نیز آزمایش بُردباری طرف مُقابل، پنهان از خود او کاری بسا بیهوده می تواند باشد!

به همین گونه آژانس در نقش نهاد نظارتی و راستی آزما، در برابر تخلُف آشکار مُلاها به اعلام این که "دولت ایران ترتیباتی داده است تا مقادیری آب سنگین را به خارج منتقل کند"، اکتفا کرده است.

در مجموع، پیامهای ارسالی از واشنگتُن و وین دربرگیرنده این نُکته به حاکمان ایران است که حرکت آنها در این جهت دارای پیامد مُشخصی نیست و آنها نباید نگران یک برخورد سخت و بازدارنده باشند.

ناگفته پیداست که واکُنشهایی از این جنس، کُمکی به حفظ توافُق هسته ای نمی کند، بلکه مُشوق حاکمان ایران به پیمان شکنی و گذاشتن گامهای بیشتر به عقب می باشد؛ امری که دیر یا زود موجودیت توافُق را بر لبه پرتگاه قرار خواهد داد.

تجربه بُحران هسته ای و پروسه ای که رژیم جمهوری اسلامی را به عقب نشینی و دست کشیدن از ساخت سلاح هسته ای مُتقاعد ساخت، آشکار ساخت که حاکمان ایران در برابر نُرم و قواعد کر و کور هستند؛ آنها فقط به فشار واکُنش مطلوب نشان می دهند.

تمدید قانون تحریمهای هسته ای و موشکی از سوی کُنگره آمریکا، برآمد عینی این درک است. با این حال قوانین بدون مُراجعه و به اجرا گذاشته شدن، قادر به پُر کردن حُفره ای که در انگاشت "نظام" در تنظیم مُناسبات با طرفهای خارجی اش وجود دارد. نیستند.
فراسوی خبر... یکشنبه ۳۰ آبان دلیل اضافه وزن "آقا" بی انضباطی در رژیم هسته ای نیست
منصور امان
آژانس بین المللی انرژی اتُمی از پیمان شکنی رژیم جمهوری اسلامی پیرامون تعهُدات هسته ای خود برای دومین بار در سال جاری خبر داد. رفتار مُتقلبانه و مُحاسبه ناپذیر "نظام"، استدلال دیگری در ضرورت وجود تدابیر و مکانیزمهای پیشگیرانه و محدود کننده بین المللی به مُوازات توافُق هسته ای در اختیار طرفهای خارجی خود گذاشته است.

در همان هنگام که کُنگره آمریکا قانون تحریمهای هسته ای و موشکی این کشور علیه رژیم مُلاها را برای ده سال دیگر تمدید می کرد، حاکمان کشور فعالانه در حال سفت کردن پایه های مشروعیت این اقدام بودند. تحریمهای مزبور در درجه نخست شبکه بانکی، صنایع نظامی و نفت و گاز حُکومت ایران و شرکتهای طرف مُعامله با آنها را در برمی گیرد.

پابرجایی قانون مزبور در شرایط برجام اجازه می دهد که در صورت سرپیچی رژیم مُلاها از انجام تعهُدات خود یا تخلُف از آنها، تحریمهای تازه بی درنگ برقرار گردیده و به دست اجرا گذاشته شود.

گزارش آقای آمانو از ارتکاب "نظام" به چنین تخلُفی و تجاوز صد کیلویی از سطح مُجاز ذخیره آب سنگین که ۱۳۰ تُن تعیین شده، حکایت می کند. اگرچه گفته می شود که میزان دغلکاری هسته ای آقای خامنه ای و شُرکا ناچیز است، اما چنین می نماید که این ارزیابی خوش بینانه فقط بُعد فنی و اجرایی تخلُف را برجسته ساخته و بر همین اساس نیز موضوع را با ترازو مُحاسبه کرده و کم اهمیت بودنش را نتیجه گرفته است؛ حال آنکه حتی با چشم غیر مُسلح هم می توان مُشاهده کرد که اضافه وزن "آقا" یک کُنش سیاسی مُشخص است که به گونه مُستقیم میزان انعطاف، یا به بیان بهتر، مرزهای مُماشات طرفهای خارجی "نظام" را آزمایش می کند.

در این راستا، رژیم مُلاها واکُنش کاخ سفید به گُزارش آژانس را به عُنوان یک عامل دلگرم کننده در مُحاسبات خود ثبت خواهد کرد. آمریکا دلداری داده است که مُلاها "تلاشی در جهت پنهانکاری در این زمینه نکرده اند". به راستی نیز آزمایش بُردباری طرف مُقابل، پنهان از خود او کاری بسا بیهوده می تواند باشد!

به همین گونه آژانس در نقش نهاد نظارتی و راستی آزما، در برابر تخلُف آشکار مُلاها به اعلام این که "دولت ایران ترتیباتی داده است تا مقادیری آب سنگین را به خارج منتقل کند"، اکتفا کرده است.

در مجموع، پیامهای ارسالی از واشنگتُن و وین دربرگیرنده این نُکته به حاکمان ایران است که حرکت آنها در این جهت دارای پیامد مُشخصی نیست و آنها نباید نگران یک برخورد سخت و بازدارنده باشند.

ناگفته پیداست که واکُنشهایی از این جنس، کُمکی به حفظ توافُق هسته ای نمی کند، بلکه مُشوق حاکمان ایران به پیمان شکنی و گذاشتن گامهای بیشتر به عقب می باشد؛ امری که دیر یا زود موجودیت توافُق را بر لبه پرتگاه قرار خواهد داد.

تجربه بُحران هسته ای و پروسه ای که رژیم جمهوری اسلامی را به عقب نشینی و دست کشیدن از ساخت سلاح هسته ای مُتقاعد ساخت، آشکار ساخت که حاکمان ایران در برابر نُرم و قواعد کر و کور هستند؛ آنها فقط به فشار واکُنش مطلوب نشان می دهند.

تمدید قانون تحریمهای هسته ای و موشکی از سوی کُنگره آمریکا، برآمد عینی این درک است. با این حال قوانین بدون مُراجعه و به اجرا گذاشته شدن، قادر به پُر کردن حُفره ای که در انگاشت "نظام" در تنظیم مُناسبات با طرفهای خارجی اش وجود دارد. نیستند.

Thursday, November 17, 2016

امنیت رژیم با نقض حقوق بشر . زینت میرهاشمی.


فراسوی خبر.... آدینه ۲۸ آبان
امنیت رژیم با نقض حقوق بشر
زینت میرهاشمی
رژیم ولایت فقیه برای شصت و سومین بار به دلیل نقض فاحش حقوق بشر، توسط کمیتة سوم مجمع عمومی سازمان ملل محکوم شد. در این قطعنامه به مواردی از نقض حقوق بشر مثل اجرای مجازات اعدام، بازداشتهای خودسرانه، اعمال محدودیتهای گسترده و جدی علیه حق آزادی بیان، عقیده، اجتماع و تجمع صلح آمیز و ... اشاره شده است. اگر چه این قطعنامه همه موارد نفض حقوق اساسی مردم ایران را در بر ندارد، اما گامی مثبت برای مدافعان حقوق بشر است.
حسن روحانی در روز شنبه ۸ آبان، در دیدار با مورگینی، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، از آمادگی همکاری دولتش با اروپا بر سر مسائل حقوق بشر سخن گفت. در حالی که جمهوری اسلامی همواره به عنوان یکی از نقض کنندگان حقوق بشر، به وسیله نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر محکوم شده و در این زمینه در سراسر جهان پرآوازه است، پیشنهاد همکاری روحانی شیاد با موگرینی فقط یک فریب است.

روحانی می گوید: «ایران آمادگی دارد در راستای ترویج حقوق شهروندی در جوامع منطقه، همکاریهای گسترده ای با اتحادیه اروپا داشته باشد.» روحانی شیاد اول باید حقوق شهروندی مردم ایران را به رسمیت بشناشد تا حرف از بقیه بزند. وی فکر می کند همان گونه که رژیم سالها بر سر ساخت بمب اتمی پیشنهادهای مذاکره برای مذاکره و خرید وقت برای ساختن بمب اتمی می داد، اکنون نیز با مذاکره بر سر حقوق بشر و معرفی «حقوق بشر اسلامی» و «شرایط ویژه» می تواند عمر رژیمش را طولانی کند، زهی خیال باطل.

واقعیت این است که شرایط عوض شده است. جنبش دادخواهی و افشاگریهای شجاعانه زندانیان سیاسی، پخش اخبار اعدامهای فله ای، و آگاهی رسانی گسترده در مورد شکنجه و حبس فعالان کارگری، دانشجویی، زنان و فعالان محیط زیست، امکان مذاکره نمایشی را از رژیم گرفته است.
تعداد رای مثبت به قطعنامه امسال بیشتر از دفعات گذشته بود و این امر به ویژه در دوره پسابرجام که روحانی آن را گامی به سوی عادی شدن مناسبات با کشورهای غربی می داند، نشان می دهد که این دفاع حقوق بشر است که آرامش را از رژیم می گیرد و «حقوق بشر اسلامی» رژیم را به چالش می گیرد.