Monday, February 27, 2017
انتقام گیری و شکنجه هنرمندان زندانی سیاسی با شگردی بزدلانه. لیلا جدیدی
فراسوی خبر... یکشنبه ۸ اسفند
انتقام گیری و شکنجه هنرمندان زندانی سیاسی با شگردی بزدلانه
لیلا جدیدی
زیر فشار مقاومت زندانیان هنرمند و نیز افشاگریهای درون و برون مرز پیرامون شرایط اسف بار زندانیان سیاسی، دژخیمان رژیم جمهوری اسلامی به امید خاموش کردن این صدای اعتراض، این بار زندانیان عادی را به جان هنرمندان زندانی سیاسی مقاوم انداخته و آنان را مورد ضرب و شتم قرار داده اند.
کیوان کریمی، مستندساز زندانی در بند هشت زندان اوین و مهدی رجبیان، موسیقیدان و بنیانگذار سایت "برگ موزیک"، به شکلی مشابه از سوی عده ای دیگر از زندانیان با سازماندهی و پوشش شکنجه گران حکومتی مورد ضرب وشتم قرار گرفتند.
در این سووقصد، پای آسیب دیده کیوان کریمی، فارغ التحصیل علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه تهران، که پیشتر مورد جراحی قرار گرفته بود، دچار آسیب دیدگی بیشتری شده است. جرم این هنرمند ساختن مستند "نوشتن بر شهر" درباره گرافیتی بر دیوارهای تهران است. مقیسه ای، قاضی بیدادگاه رژیم، ابتدا وی را به شش سال حبس محکوم و پس از تجدیدنظر، به یکسال حبس تعزیری، پنج سال حبس تعلیقی، ۲۲۳ ضربه شلاق و ۲۰ میلیون ریال جریمه نقدی محکوم کرده است.
مهدی رجبیان که جرم او نیز تهیه آلبومی با عنوان "تاریخ ایران به روایت سه تار" است نیز به همین صورت مورد ضرب و ستم قرار گرفته است. مهدی در حال گذراندن حکم سه سال حبس تعزیری و سه سال حبس تعلیقی است. برادر وی حسین رجبیان، فیلمساز، نیز در بند است.
این هنرمندان که روزهای متعددی در اعتصاب غذا بسر می بردند، مورد حمایت هنرمندان بسیاری در سطح بین المللی قرار گرفتند.
حسین رجبیان و کیوان کریمی، فیلمسازان و مهدی رجبیان و یوسف عمادی، آهنگسازان و نوازندگان که هم اکنون در زندان اوین محبوس می باشند، چندی پیش با انتشار نامه سرگشاده ای از هنرمندان ایرانی پرسیدند چگونه است که هنرمندان کشورهای دیگر از آنها حمایت کرده اند و خواهان آزادی شان شده اند، اما هنرمندان داخل سکوت کرده اند؟
سکوت هنرمندان داخل در برابر تعقیب و آزار همکاران شان اگر چه دلایل گوناگونی از جمله وابستگی به شهرت و موفقیتهای پوچ می تواند داشته باشد، اما دلیل اصلی آن تیغ سرکوب، سانسور، تهدید و نبود آزادی است که برخی را به سُکوت و عده دیگری را به کرنش واداشته است. با این همه، از آن دسته هنرمندان ایرانی که در صحنه جهانی شهرت و آوازه ای دارند و تریبونی در اختیار دارند، انتظار می رود به هر شیوه ای که می توانند، صدای همکاران دربند و شکنجه شده خود باشند.
جمهوری اسلامی با این شیوه های مزورانه و رذیلانه نمی تواند صدای زندانیان را در گلو خفه کند و بر پایمالی حقوق ایرانیان سرپوش بگذارد. از هنرمندان وفادار به جامعه حمایت می کنیم و در افشای ستمهای روا شده بر آنها می کوشیم.
Sunday, February 26, 2017
دو گُزینه ای که مُعاون روحانی در برابر مردُم گذاشت.منصور امان.
فراسوی خبر... یکشنبه ۸ اسفند
دو گُزینه ای که مُعاون روحانی در برابر مردُم گذاشت
منصور امان
دولت حُجت الاسلام روحانی برای نرم کردن رویکرد باند حاکم در برخورد به "گُشایش اقتصادی" به روی غرب، روش شوکه کردن آن را با تشریح شرایط وخامت بار اقتصادی به آزمایش گذاشته است. تصویر کوچکی که آقای جهانگیری، یک پایور بُلندپایه دولت، در این راستا از وضعیت اقتصادی حاکم بر کشور ارایه کرده، بیش از همه اما بُن بست و ناتوانی "نظام" در داشتن راه حل برای برون رفت از چاهی را نشان می دهد که جامعه ایران را به اعماقش افکنده است.
آقای اسحاق جهانگیری، مُعاون اول حُجت الاسلام روحانی، با هدف تحت تاثیر قرار دادن باند حاکم ولی فقیه، آن را با برخی از واقعیتهای روز اقتصاد جمهوری اسلامی روبرو کرده است. او با اشاره به مساله سراسری بیکاری در کشور که زندگی میلیونها تن را در پنجه خود می فشارد، می گوید سالانه بیش از یک میلیون و دویست هزار نفر وارد بازار کار می شوند و این در حالی است که حُکومت "در بهترین شرایط" فقط برای نیمی از آنها می تواند محل کار ایجاد کند. مفهوم دیگر سُخن آقای جهانگیری، تولید بیش از یک میلیون بیکار در سال به گونه نقد و بیش از نیم میلیون بیکار در شرایط فرضی و به طور نسیه است.
کارنامه ای که آقای جهانگیری از عملکرد "نظام" در پهنه تولید اشتغال در دو دهه اخیر روی میز گذاشته، به راستی برای اثبات بی صلاحیتی و اخراج رُسوایی بار رژیم ولایت فقیه از مسند تصمیم گیری برای سرنوشت جامعه و مردُم کفایت می کند. او اعتراف کرده که بین سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۱ رقم اشتغالزایی "صفر" بوده است و روند افزوده شدن میلیونی مُتقاضیان شُغل به لشکر بیکاران همچنان و بدون وقفه ادامه دارد.
مُعاون اول آقای روحانی بعد از نهادن این سنگ داغ در کف "نظام"، راه رهایی یافتن از آن را "سرمایه گذاری" مُعرفی می کند؛ امری که نه فقط هدف اصلی وی از طرح مساله بیکاری را تشکیل می دهد، بلکه جوهره راهکارهای اقتصادی دولت "تدبیر و اُمید" را نیز آشکار می سازد.
وی پیشتر در باره منابع سرمایه گذاری و تحقُق این راهکار، دو امکان بانکها و بودجه دولت را از ردیف نامزدها خارج کرده بود. آقای جهانگیری در این رابطه زیر لبی به ورشکستگی بانکها اشاره کرد و به صراحت، رسیدن کفگیر به ته دیگ درآمدهای دولتی را یادآور شد. بنابراین، تنها گُزینه باقیمانده، سرمایه گذاری خارجی و جذب منابع خارجی است که او از میان بُر "بیکاری" و "اشتغال" سرانجام به آن رسید.
مُعرفی سرمایه خارجی در نقش ناجی بُحران چند جانبه اقتصادی اگر از سر فریبکاری نباشد، بی تردید ریشه در خالی بودن دست جناح میانه حُکومت از راه حلهای واقعی، موثر و پایدار دارد. با این حال، حتی چشم انداز تزریق این مُسکن به بدن بیمار نیز در دور دستها و فاصله بعید قرار دارد. نخُست به این دلیل که مُناسبات خارجی "نظام" با وجود توافُق هسته ای همچنان بُحرانی باقی مانده است و بستر لازم سرمایه گذاری بدون ریسک یا با ریسک مُحاسبه پذیر برای صاحبان خارجی منابع وجود ندارد. چنین شرایطی فقط دسته ای که در سودای فروش کالا یا خدمات هستند را جذب می کند و نه آنها که قصد تولید کالا و خدمات دارند.
گذشته از عامل مُهم خارجی، مُشکل اصلی اما در داخل نهُفته است. آمار آقای جهانگیری هر چه سیاه تر و تعداد بیکاران، گُرسنگان، گورخوابها و نوزاد فروشهایی که شُماره کرده هر چه بیشتر باشد، این واقعیت هیچ تغییری در نگاه و سیاست آقای خامنه ای و همدستانش به وجود نمی آورد. دلبستگی آنها به قُدرت و ثروت انحصاری خویش بسا فزون تر از نگرانی صرف از شرایط اقتصادی یا عذاب وُجدان برای بیکاران است.
تنها فاکتوری که می تواند باند حاکم را به تجدید نظر در رویکرد خویش وادار سازد، وحشت از فعال شدن جامعه علیه این شرایط و بسیج مُداخله گرایانه بخشهای گوناگون آن پیرامون مُطالبان خویش است؛ عامل تعیین کننده ای که دولت آقای روحانی شانه به شانه رُقبایش علیه تاثیر گذاری آن صف کشیده است.
بنابراین، مُحاسبه آقای جهانگیری دو گزینه را بیشتر در برابر جامعه باقی نمی گذارد؛ یا برای زمان نامعلومی صبوری پیشه کند تا موانع داخلی و خارجی از سر راه چاره اندیشی دروغین او کنار برود، یا اینکه بر شرایط لعنت شده ای که در آن اسیر شده برآشوبد و رشته تعیین سرنوشت خود را از کف نالایق و ستمکار حُکومت بیرون کشد.
Saturday, February 25, 2017
کشف جدید روحانی؛ صدام مسئول بحران خوزستان.زینت میرهاشمی.
فراسوی خبر .... شنبه ۷ اسفند
کشف جدید روحانی؛ صدام مسئول بحران خوزستان
زینت میرهاشمی
باندهای درون رژیم به دنبال بهره برداری از فاجعه زندگی مردم خوزستان هستند. این وضعیت را روحانی از «زیبائیهای یک دنیای آزاد..و وجود آزادی» در ایران توصیف کرد. روحانی وضعیت زیست محیطی مردم خوزستان را به دوره های قبل و حتا آن را محصول دوره جنگ هشت ساله با عراق دانست. باند رقیب این وضعیت را ناشی از بی تدبیری دولت روحانی می داند.
سرانجام روحانی برای خودنمایی در مقابل رقبا به خوزستان رفت. به قول خودش رفت که ببیند وعده های داده شده برای آینده چقدر عملی شده است. رفت که به آنها بگوید فقط شما مشکل ندارید این مشکل در همه جای دنیا می تواند باشد و مقصر اصلی اش هم صدام است. روحانی در این سفر وعده های غیر جدی داد. او اعتراف کرد که «جنگ هشت ساله» تمام شده اما «هنوز مسائلش تمام نشده» است. وی تازه یادش افتاده که باید بعد از سی سال برود دنیال «مشکلات جنگ هشت ساله».
توصیه روحانی به صدا و سیمای ولی فقیه، نمونه ای از غیر جدی بودن دولت کلید دار در حل مشکل آب و مشکلات دیگر مردم است. روحانی طلبکارانه سوال می کند که «آیا مشکل گرد و خاک و سیل تنها در ایران روی می دهد یا در سایر کشورها نیز وجود دارد.» وی جدلهای جناحی بر سر بحران خوزستان را نشانه ای از «زیبائیهای آزادی» در رژیم می داند.
سخن پراکنی روحانی از یک طرف واکنشی یه جدلهای باندی در درون رژیم است و از طرف دیگر واکنشی در برابر اعتراضهای مردم. در حالی که برای هیچ کدام از باندها و جناحهای رژیم کم آبی و وضعیت تنفسی مردم خوزستان اهمیتی ندارد، این باندها تلاش می کنند از این بحران به سود خود بهره برداری کنند.
در پاسخ به این تلاشهای مزورانه، مردم با حرکتهای اعتراضی خود واکنش نشان داده و تا کنون تعدادی از فعالان اجتماعی دستگیر و زندانی شده اند.
Thursday, February 23, 2017
بازداشت احمد منتظری، اثبات یک واقعیت. زینت میرهاشمی.
فراسوی خبر پنجشنبه ۵ اسفند
بازداشت احمد منتظری، اثبات یک واقعیت
زینت میرهاشمی
روز چهارشنبه ۴ اسفند، خانواده آقای احمد منتظری از احضار و بازداشت او خبر دادند. دستگیری احمد منتظری، تایید قتل عام زندانیان سیاسی دهه شصت است.
احمد منتظری به دلیل پخش نوار صوتی آقای حسین علی منتظری در دیدار با هیات مرگ در قتل عام تابستان سال ۱۳۶۷، مورد خشم رژیم ولایت فقیه قرار گرفت. متهم کردن وی به «اقدام علیه امنیت ملی، انتشار اسناد سری و تبلیغ علیه نظام» و نیز مجکوم کردن وی به ۲۱ سال حبس، نه از موضع قدرت بلکه دقیقا از موضع ضعف رژیم است. زیرا اگر فتوای خمینی برای قتل عام زندانیان سیاسی درست بوده، چرا اظهارات اعضای هیات مرگ باید سری و مخفی باشد. وقتی وجود زندانیان سیاسی مُخِل امنیت رژیم است، چرا پخش نوار صوتی که بر اساس حکم خمینی است، باید جرم محسوب شود. موضع گیریهای متناقض پایوران رژیم بعد از پخش نوار صوتی، واکنش هراس آلود رژیم برای آشکار شدن ابعاد جنایاتی که اتفاق افتاده است.
فتوای خمینی روشن و صریح است، اعضای هیات مرگ همچنان در قدرت و در پستهای حساس و محوری هستند و داغ و درفش همچنان برقرار است. از اینرو چشم انداز یک دادرسی و دادخواهی که پایوران رژیم را به خاطر جنایت علیه بشریت به محاکمه بکشاند وجود دارد. در این موقعیت است که نوار صوتی مزاحم و امنیت رژیم را به خطر می اندازد. در حالی که اصل موضوع، یعنی فتوای دست نوشته خمینی همچنان پا برجاست.
اقدام شجاعانه آقای احمد منتظری، مستند کردن جنایت هولناک کشتار سال 1367 بود. بازداشت آقای منتظری، بار دیگر بر آخرین گزارش سازمان عفو بین الملل گواهی می دهد. عفو بین الملل در گزارش سالانه خود، از نقض مستمر حقوق بشر در ایران طی سال 2016، از شکجه، شلاق و قطع عضو و تکرار مجازاتهای وحشیانه خبر می دهد.
Wednesday, February 22, 2017
کُنفرانس مونیخ، آغاز پایان ماه عسل هسته ای؟.منصور امان.
فراسوی خبر... چهارشنبه ۴ اسفند
کُنفرانس مونیخ، آغاز پایان ماه عسل هسته ای؟
منصور امان
انزوای همه جانبه رژیم جمهوری اسلامی در کُنفرانس امنیتی مونیخ، همایشی که در آن مُهم ترین چالشهای امنیتی جهان زیر ذره بین دولتها، نهادها و شرکتهای دارای نفع گذاشته می شود، نزدیک شدن گام به گام حاکمان ایران به چشم انداز از دست دادن فُرصت توافُق هسته ای را به گونه آشکار تری به نمایش درآورد.
تعیین رژیم مُلاها به عُنوان موضوع محوری کُنفرانس مونیخ در نشست پایانی آن، بازگشت تدریجی اما شتابان جمهوری اسلامی به جایگاه بین المللی که پیش از توافُق هسته ای وین بدان رانده شده بود را نشانه گذاری کرده است.
سُخنان روشن مُعاون ریاست جمهوری آمریکا و وُزرای خارجه سه بازیگر مُهم منطقه ای، تُرکیه، عربستان و اسراییل در این همایش، زیر صف بندی شکل گرفته علیه جمهوری اسلامی خط تاکید کشید، آقای پنس، رژیم مُلاها را "بُزُرگترین حامی تروریسم" نامید و آقای چاووش اوغلو آن را "خطری برای ثبات منطقه" دانست. به همین گونه آقای الجبیر از حاکمان ایران به عُنوان "سرچشمه چالشهای موجود در خاورمیانه" یاد کرد و سرانجام آقای لیبرمن داد سُخن داد: "بُزُرگترین خطری که جهان عرب و سُنیها را تهدید می کند، اسراییل نیست، صهیونیسم نیست، بلکه ایران است و عُمال ایران."
رویکردهای مُشابه مزبور بیانگر آن است که بیش از یکسال پس از دستیابی به توافُق هسته ای، آثار سیاسی آن در پهنه مُناسبات بین المللی در حال کمرنگ شدن است و چنین می نماید که حاکمان کشور موفق شده باشند جایگُزنهای موثری برای بُحران هسته ای پیدا کنند.
عُمده ترین تحوُل در سیاست خارجی رژیم ولایت فقیه پس از دستیابی به توافُق هسته ای با طرفهای خارجی اش، تقویت سیاست مُداخله گرانه و توسعه طلبانه در منطقه و تهاجُمی تر شدن روشها و ابزارهای مادی ساختن آن بوده است؛ روندی واژگون در جهت غلط که با اقدامات تحریک آمیز مانند موشک پرانی، قایق سُرانی، گروگانگیری، حمله به سفارتها و جُز آن پُشتیبانی شده است.
به این گونه "نظام" در اثبات ادعای مُخالفان توافُق هسته ای که آن را دستگیره ای برای باز کردن دریچه مُداخله گری و صُدور تروریسم در منطقه ارزش گذاری می کنند، به گونه مُنظم در حال ارایه اسناد و شواهد باورپذیر و استنادپذیر است.
دستگاه حاکم بر کشور به جای بهره گیری از توافُق هسته ای برای کاهش تنش و بُحران زدایی از مُناسبات خارجی خود، بی درنگ به ایجاد کانونهای جدید بُحران پرداخته و بر نُقاط تضاد دیگر مُتمرکز شده است.
آقای خامنه ای و همدستان نظامی و امنیتی اش اگرچه نیروی مُحرک تحول یاد شده هستند، اما نقش جناح میانه حُکومت و دولت آقای روحانی در جا اُفتادن آن به مثابه سیاست غالب در دوران "برجام" و حرکت ثابت آن به جلو انکار ناپذیر است. آنها در پهنه داخلی دُنباله رو باند حاکم بوده اند و در پهنه خارجی تلاش کرده اند برای ماجراجوییهای آن پوشش لازم دیپلُماتیک و تبلیغاتی فراهم کنند.
رژیم جمهوری اسلامی با "میانه روها" و "تُندروها" در حال بازگشت به همان نُقطه ای است که پیشتر بود. مُمکن است سهم هر یک از این دو باند حُکومتی در از دست رفتن فُرصت توافُق وین یکسان نباشد، اما نتیجه شراکت شان یکی ست.
Monday, February 20, 2017
دستگاه قضایی زیر فشار مقاومت زندانیان سیاسی. لیلا جدیدی.
فراسوی خبر... دوشنبه ۲ اسفند
دستگاه قضایی زیر فشار مقاومت زندانیان سیاسی
لیلا جدیدی
شدت به ستوه آمدن سیستم قضایی جمهوری اسلامی از مقاومت زندانیان سیاسی را دادستان کل کشور، ملقب به حجت الاسلام والمسلمین منتظری با ادعایی مضحک و بی اساس نمایان کرده است. وی مدعی شده که علت اعتصاب غذای زندانیان سیاسی این است که از "خارج کشور به آنها خط داده می شود" و به آنها گفته می شود "پایت که به زندان رسید شروع کن و ما ازت حمایت می کنیم". وی به فغان آمده: "آنها می خواهند به قوه قضاییه فشار بیاورند."
از قرار معلوم آنقدر به قوه قضاییه رژیم "فشار" آمده که دادستان کل کشور با چنین بلاهت و زبونی سناریو پردازی کرده تا مقاومت زندانیان سیاسی را خدشه دار کند. برخلاف ادعای دروغین این بیدادگر، ارزیابی فعالان خارج از کشور که زمانی یا خود طعم زندان را چشیده اند و یا به اجبار در تبعید بسر می برند، بهیچوجه بر پایه این باور نیست که گرسنگی و مرگ زندانی سیاسی از کوچکترین درجه اهمیتی برای جنایتکاران در قدرت برخوردار است. آنها همچنین به خوبی مطلع هستند که جمهوری اسلامی نزد مراجع حقوق بشری از حیثیتی برخوردار نیست که نگران از دست دادنش باشد.
این ادعای مزورانه تنها برای بستن یک اتهام دیگر به زندانیان است تا آنها را ایزوله کرده و بیشتر مورد آزار قرار دهند. نشان از آنکه، زندانیان سیاسی و خانواده های آنان بارها فاش کرده اند که به آنها گفته شده اگر ارتباطی نگیرند و در باره وضعیت خود یا عزیزان شان سکوت کنند، به نفع شان خواهد بود.
آنچه که در تحلیل نهایی آشکار می شود، میزان زبونی جمهوری اسلامی در برابر مقاومت دلیرانه زندانیان سیاسی است که برخی تا آستانه مرگ نیز پیش رفته اند. هیچکس نمی تواند چنین اراده ای را از خارج کشور به زندانی دیکته کند. این تنها میزان رنج و درد و آگاهی خود زندانی از ستم و سرکوب است که حتی پس از ده ها روز گرسنگی و بیماری از تزریق سرم جلوگیری می کند؛ امری که حجت الاسلام زیر فشار آن را هم به القای دشمنان خارج از کشور نسبت داده است.
Sunday, February 19, 2017
خامنه ای و علم الهدی سُخنگویان "گله های" مردُم؟. منصور امان.
فراسوی خبر... یکشنبه ۱ اسفند
خامنه ای و علم الهدی سُخنگویان "گله های" مردُم؟
منصور امان
رُل جدیدی که آقای خامنه ای و زیردستانش در میدان کشمکش با باند رقیب در آن فرور فته اند، نه فقط به گونه مُضحکی تماشایی، بلکه همزمان بسا شفافگرانه است. باند حاکم در نقش اپوزیسیون دولت، خود را مُدافع "مردُم محروم" مُعرفی می کند و به وکالت از آنها از "تورُم، گرانی و بیکاری" زبان به شکایت گشوده است.
"مقام مُعظم" روز چهارشنبه جبهه ای که پیش از این دستگاه تبلیغاتی او علیه دولت آقای روحانی گُشوده بود را به طور رسمی افتتاح کرد و همه چراغهای باقیمانده را برای تشدید آن سبز کرد: "مردُم از مسایل مُختلف از جُمله تبعیض و کم کاری و بی اعتنایی به مُشکلات گلایه مندند و احساس ناراحتی و رنج می کنند."
روز آدینه نیز امام جُمعه های در خدمت وی یکی از پس دیگری در تایید سُخنان ارباب شان با همین آهنگ به حال مردُم ناله سوزناک سر دادند.
آیت الله علم اُلهُدی گفت: "پیش هرکس می نشینی گله مند است. هر کس می نشیند از معیشتش گله دارد، از بیکاری گله دارد، از این که جوانهاشان کار ندارند گله دارند. از اینکه روز به روز اجناس گران تر می شود گله دارند. از اینکه بعضی خانواده ها حتی به اولیات زندگی دسترسی ندارند، گله مندند."
حُجت الاسلام کاظم صدیقی، امام جُمعه مُوقت تهران، حتی از همریش مشهدی اش نیز فراتر رفت و پس از انتقاد از "رکود، گرانی، بیکاری، شیوع اعتیاد و تبعیض"، افزود: "بعضی موارد دیگر نیز وجود دارد که بنده خجالت می کشم در تریبون نماز جُمعه بیان کنم"
هدفی که آقای خامنه ای و بُلندگوهایش از روضه خوانی به حال جامعه پی گرفته اند، آشکار تر از آن است که اشک مُخاطبان شان را در بیاورد. آنها تلاش می کنند باند رقیب را در اجرای توافُق هسته ای و مُعامله با طرفهای خارجی نامُوفق مُعرفی کنند و بُحران اقتصادی را که جمهوری اسلامی در پنجه آن دست وپا می زند، ناشی از بی کفایتی دولت جلوه دهند. این در حالی است که باند حاکم خود هیچ طرحی برای مُعامله بهتر با گُروه شش کشور ندارد و تا بُن دندان به ادامه "تعامُل خارجی" کارگُزاران هسته ای خویش وابسته است.
با این همه، گذشته از رونمای دُروغین ترفند آقای خامنه ای، زیربنای این نقد به راستی حقیقی است. تمامی عوارضی که بُحران اقتصادی دست ساخته حُکومت بر سر جامعه خراب کرده است و او و بُلندگوهای تبلیغاتی اش بدانها اشاره می کنند، واقعیت جاری و روزمره زندگی اکثریت مردُم ایران را تشکیل می دهد. همزمان این نیز حقیقتی دیگر است که در هر کنار گوشه، فریاد اعتراض علیه این شرایط، مُستقل از نزاع باندهای حُکومتی با یکدیگر، بُلند است و هر روز طنین نیرومندتری از پیش می یابد. باند حاکم در حالی که در "پایین" به شدت از اعتراضها هراس دارد و با تمام نیرو در حال سرکوبی "گلایه ها"ست، در "بالا" تلاش می کند روی آن موج سواری کند و به واسطه اش از حریف امتیاز بگیرد.
ژست آقای خامنه ای و همدستانش را می توان با اطوار سنگین روی یخ نازک مُقایسه کرد. باند حاکم نه گُنجایش برآوردن مُطالبات و خواسته هایی را دارد که انتقادهایش روی سطح می آورد، و نه از توان پایش نمود علنی و اجتماعی آنها در شکل اعتصابها و تظاهُرات برخوردار است. تنها در دی ماه گذشته، اقشار گوناگون جامعه با بیش از ۲۰۰ حرکت اعتراضی، علیه شرایطی که حُکومت بر آنها تحمیل کرده به خُروش آمده اند. مجموعه دستگاه های نظامی، امنیتی و قضایی آقای خامنه ای با وجود شلاق زدن کارگران، به زندان افکندن فعالان صنفی، بیکارسازی مُعترضان، آزارهای قضایی، پیگرد امنیتی و جُز آن نه تنها قادر به خاموش کردن یا مُنحرف ساختن اعتراضها به سود خویش نشده، بلکه شُمار انسانی و دامنه جُغرافیایی برآشوبی به گونه رُشد یابنده در حال افزایش است.
آقایان علی خامنه ای، احمد علم الهدی یا کاظم صدیقی سُخنگویان اعتراض جامعه به شرایط وخیم زیست و معیشت خویش نیستند، آنها فقط زیر تازیانه آن به گونه خودغرضانه ای به جست و خیز درآمده اند.
Subscribe to:
Posts (Atom)